غزل آشوب چشمت،غزلی زیبا و عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی . محمدرضا گلی احمدگورابی

در دل شبهای بیپایان، غرق در رؤیای چشمت
سایهام با نور میرقصد، محو در غوغای چشمت
راز هستی، مهر دلها، در نگاهت موج میگیرد
عاشقم، حیران و سرگردان، مست از معنای چشمت
بادهای در جام فکروجرعهای از عشق جاوید
میچکد آرام در قلبم، با دل شیدای چشمت
کعبهی دل، قبلهی جان، روشنی درآن نگاهت
سایهای از نور میتابد، میان تای چشمت
این دل عاشق، پر از شوق است و تابش، از فروغت
هر نفس، راز جهان می خواد از هیهای چشمت