غزل اندوه زمین،غزلی عاشقانه و احساسی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی ،محمدرضا گلی احمدگورابی

شب، ز اندوه زمین نغمهی باران آور
باد در کوچهی دل، شور پریشان آور
مهربانی که به دل آمد و شادی آورد
با حضور مه من زیره به کرمان آور
من در آینهی شب، محو تماشای تو ام
نغمه ی تازه به این دفتر و دیوان آور
عشق در سینهی من خفته ولی بیتاب است
شوقی از زمزمهی عشق به ایوان آور
سایهها خسته و درمانده ی آن راهِ سحر
رهنمای دل شب، روشنی جان آور