شعری عاشقانه و عارفانه با تصویرهای باران، صبح روشن و زمزمهی عشق؛ سرشار از امید و رهایی دل. محمدرضا گلی احمد گورابی

ای باد، ز هر گوشهی این دشت گذر کن
در سایهی باران غمم آه به در کن
خورشید به آیینهی شب خیره نمانده
ای روشنی صبح، به دل، نغمهی تر کن
هر لحظه چو موجی، به هوایِ تو اسیرم
در عمق غزل، از دل خاموش سفر کن
آواز شب دور، پریشان خیال است
ای چشم نظر، زین همه رؤیا، حذر کن
بر دامن اندوه، دلی مانده که شیداست
با زمزمهی عشق، غم قصه به در کن