غزل دل خسته زغوغا،غزلی عاشقانه و لطیف و احساسی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی ،محمدرضا گلی احمدگورابی

در طعم غریبی که نمک بود به رویا
چشمی به دعا ماند و دلی خسته ز غوغا
در خلوت اندیشه صداها همه خاموش
نامت همه پیداست به آیینهی فردا
ماندم به تماشا، ولی آواز پریدن
در فصل رسیدن، نفسی رفت به یغما
آن سایهی زیبا، که به صحرا نرسیده
در برکهی فردا، شده آرامش دریا
از هر غزلی سخت دلی بیخبر افتاد
از وعدهی دیدار شدم کوزه صهبا
بر لوح زمان، نقش شدی همچو تپیدن
از شور نگاهت، غزل افتاد به دل ها
حسرت به نسیمی که ز تو داشت تمنا
یک آه فروخورد به یاد شب یلدا،
هستی و در آن هست، دلی مانده به تعبیر
تا شعر تو پیچید، جهان شعله شد از ما