غزل« سلام تو»،غزلی عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی
سلام توست که در من، شراب ناب ریزد
دل مرا به تمنّا، به شوق بیامان ریزد
سلام توست که هر بار، به روی خستهام بنشست
و شعلهای ز نگاهت، به سینهی نهان ریزد
سلام توست که در باد، نسیم بوسه میپاشد
و بر لبان من مست، هوای مهربان ریزد
سلام توست که چون ماه، به شب چراغ من گردد
و بر تن شب من، نور عشق بیکران ریزد
سلام توست که آمد، مرا ز خویش برد آخر
به آتشی که ز چشمت، به قلب عاشقان ریزد