ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

غزل شعله ای درسینه

غزل شعله ای درسینه،غزلی عاشقانه و فلسفی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی ،محمدرضا گلی احمدگورابی

محمدرضا گلی احمدگورابی ،غزل شعله ای درسینه
محمدرضا گلی احمدگورابی ،غزل شعله ای درسینه

شعله‌ای در سینه‌ام افتاد و ویرانی نداشت

برق آذر در دل شب بود و آرامی نداشت

خونِ من بر برگ‌های دفترم جاری شد و

هیچ دستی جز غریبی شوق مهرابی نداشت

چشمِ تو دریای هستی من غریق جان تو

کشتی عقل از تلاطم خسته و راهی نداشت

ترس من از پرده‌های بسته‌ی آیینه‌هاست

راز پنهان در نگاهت حکمِ و معنایی نداشت

گفتم از تقدیر خود با تو، هزاران خاطره

خنده‌ای کردی، ولیکن خنده ات جانی نداشت

باغِ من پژمرد از سرمای بی‌رحم زمان

گل بهاری جز خیال سفره آرایی نداشت

تا نفس در سینه دارم، چشم تو آیینه ام

همچو ابری آفتابی گو که بارانی نداشت

غزل
۸
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید