«شعری پرشور و عاطفی با مضامین نور، عشق، امید و آرامش. بازتابی از پیوند دل با یاد محبوب و تجلی عرفانی در ادبیات فارسی. مناسب برای دوستداران شعر عاشقانه، معنوی و ادبیات معاصر.»محمدرضا گلی احمدگورابی

نورِ عشق از پردهها بگشوده آن گنجینه را
میزند بر جان من آن تابش سیمینه را
چون صبا آرام بر جان و دلم آرامبخش
باز کن دروازه را، روشن نما آیینه را
هر نفس با یاد تو آتش فتاده بر دلم
میبرد از یاد من آن مستی دیرینه را
چون نگاهت میرسد، خورشید در دل میدمد
میگشاید در دل شب راز را پیشینه را
بوسهٔ شیرین تو چون شهد بر جانم چکد
میفشاند بر دلم آن لذت بیکینه را
هر غزل با نام تو آغاز گیرد در سکوت
مینوازد نغمهها آن ساز خوشآوینه را
چون به آغوشت رسم، دنیا فراموشم شود
میبرد از خویشتن آن بیدل دیرینه را
هر شب از مهتاب باران محبت میرسد
می خورد خون دلم آه درون سینه را
چون به محراب دعا یادت بیاید ناگهان
میبرد از خویشتن آن ذکر آن آدینه را
عاشقم بر خندهٔ تو، بر نگاه روشنت
میبرد تا بیکران نور دل بی کینه را