♤جوانی حدود ۲۳ سال به نظر میرسید. برازنده و رعنا.
♤در حالی که چشمانم جمال صورتش را میدید، گوشم وصف کمالاتش را میشنید.
♤پدر و مادرش در دو طرف قاب نشسته بودند و گو اینکه وجودشان حلقهای از نور شده و خاطرات فرزند شهید را در بر گرفته بود.
♤مادر میگفت: خدا میداند وقتی قد و بالای رشید او را در لباس یگان ویژه میدیدم، لذت دنیا را میبردم.
او گفت: نمیدانید چقدر مهربان بود. خیلی
و انگار میخواست فحوای کلامش را خوب بفهماند، ادامه داد: بروید از همه فامیل بپرسید. عمه، خاله، دایی، عمو .... همه. بپرسید مهربانترین فرد فامیل که بود.
♤و در حالی که تن صدایش تغییر کرد، گفت: اما شجاع بود. خیلی. او دلیر بود.
و باز برای اطمینان از بیان حق مطلب ادامه داد که فرماندهاش به من گفت: شما اگر پسر از دست دادهاید، من یک شیر از دستم رفت.
♤وجود مادر مانند موجی بود که زیر تابش نور خاطرات فرزندش پر از ستاره شده بود. البته با صدایی که سعی داشت راهش را از میانه بغضی که گلو را میفشرد باز کند.
♤اما این موج به یکباره اوج گرفت.
او گفت: اصلاً پسرم باید شهید میشد. شهادت لیاقت او بود. جز این برایش تصور نمیکردم.
♡و مادر با کلامی که گویا از حنجر زینب سلام الله علیها خارج میشد، ادامه داد: دشمن کور خوانده باشد اگر فکر کند که میتواند این پرچم برافراشته شده علوی در این مملکت امام زمان ارواحنا فداه را پایین بیاورد. ♤و پدر هماهنگ با اوج وجودی مادر گفت: این بیرق در بلندا و رفعت است و در اوج میماند. چون دست علمداری اگر قطع شد، طلایهداران دیگری در صف هستند.
♤و این روایت واحدی بود که در روزهای اخیر پس از کربلای اغتشاشات از زبانهای مختلف شنیده بودم .
♤مادر و پدری دیگر، همسری، فرزندی، رفیقی ...
♡این همان روایت ققنوس است که خاکستر میشود و در این خاکستر باز متولد میشود.
♤و این سنت الهی است که به ازای هر فقدانی، وصالی حاصل میگردد.
♤یعنی آنان که عزیز دادند در مقابل این فراق، جانشان به رنگ لعل عشق حسینی در میآید.
♤آنها با همه وجود مییابند که
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ و دلشان قرص میشود
♤و چقدر صبر بر این فراق آسان میگردد وقتی که میدانی در قافله حسین است که باید عزیز پر کشیدهات را جستجو کنی.
♤و در این عالم که همه چیز مقدر است و تعداد نفسها در سرالقدر معلوم شده است و هرجا که باشی، در زمان محتوم، مرگ را درک خواهی کرد: أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
♡پس چه سعادتی بالاتر از شهادت♡
#تقدیم_به_شهدای_اغتشاشات_و_خانواده_عزیز_آنها
@shobhepaasokh