
کلا تو این سالها شب چله ما ساده بود . از سفره آنچنانی خبری نبود . میوه بود و گاهی وقتها شیرینی و تخمه و چیپس و پفک و ازین چیزها . کلا اعتقادی به آجیل نداشتیم . قبلا حتی سفره ای هم در کار نبود . جدیدا چند سالی است که ادای باکلاس بودن درمیارن و سفره میندازن. آخه یلدای یه روزه مگه سفره میخواد . به برادرزاده ام پیام دادم به بابات بگو شوهرتو خانه ما نیاره . الان دیدم با باباش و مادرش و شوهرش اومدن . حوصله باباشم نداشتم دوماد را به دمش بسته بود اورده بود. حالمو خراب کرد . سفره هم انداختن . من هم تو گوشه ای به پشتی تکیه دادم و براتون پست یلدایی میذارم .امسال دومادمون به جای شیرینی ازین کیک های تولد گرفته بود . اون یکی خواهرم هم ازین هندونه های بابا لنگ دراز اورد. البته خیلی هم دراز نبود . بیچاره از بچگی شیر نخورده بود . هندونه را میگم . صاحبکار هم امروز با معرفتی کرد و حقوق را ظهر ریخت . اول فکر کردم اول ماهه بعد یادم اومد امشب شب چله است .
آها من تو شناسنامه فردای شب یلدا به دنیا اومدم
بخشکی شانس 😂
دراز نیست . بیچاره قدش کوتاه مونده . هندونه را میگم .