ویرگول
ورودثبت نام
Goolaqa_34
Goolaqa_34جهان بی عشق چه ترسناک است چون شبی که گم کرده ستاره و ماهش را" یه دهه شصتی که برای دلش مینویسه
Goolaqa_34
Goolaqa_34
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

کار ۶۰ هزار تایی

دیروز بود گمونم یه کار ۶۰ هزار تایی پالتویی اومد . فکر کنم برای مسابقه زندگی با آیه ها بود . در اصل برای ما ۳۰ هزار کار بود که بعد جلد کردن و برش هر کتاب ، دوتا کتاب میشد . یه فرمش در اصل دوتا فرم از اون فرم بود . کلا کار ۳ فرمی هم بود . فرم اول و دومش ۳۲ صفحه ای بود و فرم سوم هم ۱۶ صفحه ای . یه کتاب سه صفحه ای پالتویی چند نفر را علاف خودش کرده بود. چون عرض کتاب خیلی کم بود ، از پشت خونه اش بسته نمیشد . مجبور شدیم کتاب بذاریم بعد هم وقتی دیدم تکون میخورن کتاب ها را به پشت خونه چسب زدم . اونور دستگاه خیلی اذیت میکرد . تا به آخر دستگاه که محل دسته کردنه میرسید بهم میریخت . با هزار مکافات درست میکردن دوباره اذیت میکرد . تازه امروز قبل ظهر درست کردن . کتاب چون ۳ فرمی بود به صورت دوتا ۳ فرمی ترتیب کردیم یعنی به جای پر کردن ۳ خونه ما ۶ خونه را پر کردیم . تو این شیوه دیگه نمیشد کتاب رابه صورت چپ و راستی دسته کرد .‌ چون عرض کتاب کم بود باید موقع انداختن تو دستگاه جلد کن حواست خیلی جمع میشد . دیروز غروب دیدیم یهو خانمه که مسئول انداختن فرم ها تو جلد کن بود از صندلی اومد پایین . دستش گیر کرده بود ولی خدا را شکر له نشده بود . امروز صبح نیومد ولی بعد ظهر اومد . دو سه تا از کارگرا هم چون فقط یکی از دستگاه های تاکن کار میکرد . چند ساعت علاف بود . چند روز هست یکی از پسرا سیب زمینی میاره و برش کرده روی بخاری میذاره . البته آمگرمنی که بخاری شده . خانما هم دو روز پشت سر هم باقلا اورده بودن . امروز از باقلا خبری نبود ولی بعدظهر پسره سیب زمینی اورد . نامردا تا میپخت میخوردن رو هوا میخوردن . کلا چند برش سهم من شد . پسره میگفت تو همدان مزرعه سیب زمینی داریم . همه را فروختیم کلا دو گونی واسه خودمون نگه داشتیم . بعد چند روز ۸ ساعته کار کردن از دیروز دوباره رفتیم ۱۰ ساعته کار کردن . البته هنوز هم کارها کمه و بهره وری پایین . قبل اون کار ۶۰ هزارتایی دیروز صبح دوباره بامداد خمار را زدیم . ترتیب کتاب ۶۰ هزارتایی هم حدود ساعت چهار عصر امروز تموم شد ولی جلد کردنش هنوز خیلی کار داره حداقل یه روز کار داره . بعد تموم‌شدن ترتیب کتاب ۶۰ هزارتایی رفتیم سراغ ترجمه الغارات . تو تیراژ ۵ هزارتایی اومده . جلد کتاب" چشمانش " بزرگ علوی را تو کارگاه دیدم . چند وقت پیش هم بوف کور صادق هدایت اومده بود . فکر میکردم چاپش ممنوعه .

سیب زمینیکار
۴
۰
Goolaqa_34
Goolaqa_34
جهان بی عشق چه ترسناک است چون شبی که گم کرده ستاره و ماهش را" یه دهه شصتی که برای دلش مینویسه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید