ویرگول
ورودثبت نام
Z.G
Z.G
Z.G
Z.G
خواندن ۵ دقیقه·۶ ماه پیش

دوستی در آتش خیانت

-تقاص دادن چطوریه؟ اونم وقتی که دوستت ازت تقاص میگیره!

-خیلی دردناکه! همین الان توسط تو تجربه اش کردم

-چرا به علت حس دردناکت فکر نمیکنی؟

- از من میخوای روابط علت و معلول رو برات مشخص کنم الان؟توی همچین شرایطی؟

- آره ازت اینو میخوام تو همین شرایط

که فکر نکنی این دفعه هم میتونی از گناهکار بودن قسر در بری

-واقعا عجیبه! فکر میکردم رفیق خوبی هستی، ولی زدی کشتیش. به خاطر اون افکار مزخرفت دیگه اونو ندارم..

-من هنوزم رفیق خوبی هستم

فقط از شر یه رفیق عوضی خلاصت کردم

البته جفتمونو

فکر کردم قراره ازت تشکر بشنوم

-تو میدونستی دوسش داشتم!چرا این کارو کردی؟

-آره ولی اینم میدونستم که بودنش به ضررمون تموم میشد

اینطور سهم جفتمون بیشترم میشه

- نمی‌فهمم داری چی میگی؟ چه ضرری به تو میرسوند؟

-معلومه که میدونم چی دارم میگم

گناهش این بود که زیادی پاک بود و همینطور ساده لوح

ساده لوحیش بهمون آسیب میزنه

- پاک! ساده لوح! هع منی که دوسش داشتم هم همچین کلماتی براش نمی‌تونم استفاده کنم تو چطور این کارو میکنی؟

-چون نمیتونم مثل تو نسبت به واقعیت کور باشم

پاک بود،ساده لوح بود، اما در کنارش ابله هم بود

اگه به کسی خبر میداد که داریم چیکار میکنیم یا حتی قانون رو خبردار میکرد، فکر میکنم باید الان مجبوری ازم تشکر کنی

- من نسبت به واقعیت کور بودم؟ حرف جالبی زدی ولی منم به دل نمی‌گیرم.

اون اگه ابله بود ما الان اینجا نبودیم احمق!!

تو ترسیدی! همین و من هم هیچ وقت از توی روانی تشکر نمی‌کنم! اینو تو مغز فندقیت فرو کن. اونم وقتی که یکی از اساسی ترین اعضای گروه رو کشتی.

- من ترسیدم؟چطور ترس و با من پیوند میدی؟

اون احمق اگه میموند تو گروهمون الان روی صندلی الکتریکی بودیم

انقدر اسم حماقتتو عشق و وجدان نزار

من کشتمش چون داشت بهم آسیب میزد،به سهمم و همه تلاشام که واسه قاپیدن اون گنجایی که بی صاحب اونجا خوابیدن کردم

ازت تشکر نمیخوام فقط چشاتو باز کن نادون!من بهت لطف کردم؛ نامردیه کشتن دوستتو لطف جلوه بدم ولی تو که نمیخوای حقیقتو زیر سوال ببری، میخوای؟

- نترسیدی!از همون اول ترسو بودی، با حرفای من بود وارد این بازی شدی.

حماقتو من کردم یا تو..لعنت به تو که هر بار ریدی به رفاقتمون یجور خودم حلش کردم...

کی به توی عوضی آسیب میرسوند؟ باید همون موقعی که تو جمع بودیم و گفتن که تو رو حذف کنیم موافقت میکردم که این همه الان فیس تو فیس و چشم تو چشم زر زر نمی‌کردی

این تویی که از حقیقت داری فرار میکنی. من خیلی وقته حقیقت ماجرا رو فهمیدم، ولی به روی خودم نیاوردم.

تو از گروه برای همیشه حذفی!!!

-آره حذفم کن ترسوی عوضی تا رئیس بشم

و تو هم برو واسه اون دختره ی بی ارزش گریه کن و واسش گل رز پر پر کن

من ترسو نبودم، نادون بودم که حتی نتونستم تا اینجا شو بخونم

اگه دلت نمیخواد باهام رفیق باشی حرفی نیست

منم تنهایی رو ارجعیت میدم و پشت پا میزنم به تو و همه آدمای دورت

اگه نمیخوای بیشتر ازین به جسد دختره اهانت شه بیا و ازینجا ببرش و با نهایت احترام دفنش کن

اگه به من باشه تو رو هم کنارش میسوزونم

- ببینیم و تعریف کنیم

-فکر کردی نادونم و نمیدونستم که قصدت این بود با معشوقه عزیزت بری و پشت سرتو که من وایسادم نگاه نکنی؟

فکر نمیکردی بفهمم انقدر عوضی باشی که برات فقط عضو اضافه گروهی باشم نه رئیس تیم

الانم ناراحتیت به خاطر کشتن اون حرومزاده نیست؛ به خاطر نقشه های بر باد رفتته که داری سعی میکنی بپوشونیشون

درست نمیگم آقای رئیس؟

قصدت فقط تحویل دادن من به قانون نبود؟

- قصدم این بود همرو به زیر خاک ببرم و خودم صعود کنم نه شما بی ارزشای لاشخور که فقط بلدید مفت بخورید

حالا هم که اونو کشتی دیگه مرده مهم نیست میرم و عاشق کس دیگه ای میشم

تو هم مزاحم نشو

خودت خرابش کردی وگرنه می‌تونستی دستیار من بشی ولی تو هم مث بقیه خاکت می‌کنم

-من دستیار نمیشم آقای رئیس

تنها جایی که واست خم میشم مراسم ختمته که واقعا مشتاق اون روزم

-اون دختر بره به درک همین!

چرا نمیخوای باور کنی؟

- اینو نگو آقای رئیس

تصمیم داشتم تو رو هم پیش اون بفرستم

دلم نیومد معاشقه هاتونو ناتموم بذارم

-من از همه به عنوان وسیله استفاده میکنم!

-چیزی رو که تجربه کردمو بهم توضیح نده

-چقدر خوبه میدونی وسیله بودی!

-...

-هع جالب بود! مثلا رفیقم بودی

میدونستی که من خیلی وقته مردم و فقط این جسم بی روحمه که زندس و خیلی وقته که مجلس ختمم هم بودی

من اگه نمرده بودم الان اینجا نبودم و مطمئن باش توی کافه داشتم برای تو تولد میگرفتم!

- من نیاز به تولد ندارم چون یادم نیست همچین روزی وجود داشته باشه

تمومش کن آقای رئیس و برو کنار معشوقه ت عاشقی کن

مهم نیست که اون دختره تنها معشوقه ت نبود ؛ ولی حالا آخرین معشوقه ته

- من و تو جفتمون تو روز تولدمون مردیم حق هم داری

من معشوقه ای ندارم تو هنوز منو نشناختی؟

-آره تو یه روز مردیم چون همدیگه رو کشتیم

معشوقه؟عشق؟آقای رئیس اینا واست مسخرن مگه نه؟

- دقیقا!

- تو استاد انکار کردنی؛چرا انکار نمیکنی؟

وسیله بودنمو انکار کن

بزار دوست بمونیم

لطفا انکار کن

- ضربه بدی از سمتت خوردم، حالا میای زر زر میکنی ‌که انکار کنم این کار هارو؟

- نه..نیاز ندارم که ازت بشنوم هنوزم با هم رفاقتی داریم

نمیخوام انکار کنی

بزار وسیله بمونم لطفا تلفنو روم قطع کن و واسه همیشه مثل یه آشغال بیرونم بنداز همونطور که با اون دختره اینکارو کردی..

-بای!(موبایل رو قطع کردم چون خودش گفت میخواست نگه، والا! هر چیَم هم گفته به خودش برگرده)

و اینگونه بود پایانش

رفیقساده لوح
۳
۱
Z.G
Z.G
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید