
سرمایهگذاران زبده در نهایت جایی برای سرمایهگذاری پیدا میکنند و در هر جغرافیا و دورهای از تاریخ، ملتها یا بهتر بگویم سرمایهداران، سلیقهی مختص به خودشان را دارند. سرمایهگذاری در جایی، با نتیجهای به نفع بشریت و آیندهی آن همراه است و در جایی دیگر، سرمایهگذاری علیه زندگی و آبادانی و در جهت نفوذ و قدرت انجام میشود. جنگ هم نوعی سرمایهگذاری بلندمدت محسوب میشود که سیاستمداران و افراد بانفوذِ در میان آنها، از سود و زیانش آگاهاند. نتیجهی این سرمایهگذاری اما عمدتاً، اگر نخواهیم به معدود دستاوردهای بشریت در طول جنگها نگاه کنیم، مرگ انسانها و تخریب زیرساختهاست؛ و همان کارگردانان و سرمایهگذاران مطمئن خواهند شد که ما انسانهای معمولیِ بازیگر، ذرهای نمیتوانیم این بازی را از مسیری که برایش در نظر گرفتهاند منحرف کنیم. این ایدهها را مینویسم و میدانم که در علوم انسانی نمیتوان به مسائل ساده و تنها از پشت یک عینک نگاه کرد و قطعاً جوانب دیگری هم در ایجاد و ادامهی جنگ دخیل هستند. همینطور سعی میکنم بدگمانیام مرا در دام تئوری توطئه نیندازد.
با خودم فکر میکنم که شاید بهتر است، گرچه هر روز زیر سایهی تصمیمات سیاستمداران (بخوانید سرمایهداران) شانه خم میکنیم، دیگر منتظر نتیجهی خوب از این سرمایهگذاریهایی که ذینفع آن نیستیم و در آنها به شکلی نومیدانه نقشی نداریم نمانیم و بیشتر روی خودمان و چیزهایی سرمایهگذاری کنیم که مستقل از آنهاست و در پی خدمت به بشریت و آیندهی آن است. شاید اینگونه حداقل تلاش کرده باشم برای متعادل کردن سرمایهگذاری روی سودِ تعداد بیشتری از انسانها؛ که شاید از دید تئوری بازی، اینگونه سود بیشتری هم نصیب خودم شود. حتی اگر اسم این نگاه را محافظهکاری یا انفعال بگذارند، این دید به زندگی و شرایط روانیای که در آن هستم کمک میکند نسخهای بهتر از خودم باشم. این امید به بهتر شدن، به هیچ وجه معادل فراموشی دردها نیست. دردهایی که همهی ما دیدهایم، زخمهایی که حتی درست پانسمان نشدهاند و کلوئیدهایی بد و واضح روی پوست ما به جا گذاشتهاند، تا ابد و تا زمان مرگمان باقی خواهند ماند.
قبلاً هم به خودم همین قولها را داده بودم؛ که به علم پناه ببرم، به دانستن و یاد دادن هر آن چیزی که به رشد و سرمایهگذاری ما روی خودمان کمک میکند. اما سختیها، استرسها و کمبودهای ما به عنوان انسان، همیشه باعث میشوند از ایدهآلهایی که در ذهن خودمان داریم فاصله بگیریم. اینها اما دلیل بر این نیستند که هر بار اشتباه میکنیم دوباره بلند نشویم و دوباره تلاش در مسیر درست را ادامه ندهیم. میخواهم دوباره تلاش کنم؛ از چیزهایی که میدانم برای خودم و شاید تعداد کمی مخاطب جالب باشد بنویسم. شاید دوباره بتوانم بنویسم.