از فرق سر تا نوک پا

جلوی در بیمارستان با یک شاخه گل رز در دست نشسته بود...
خیلی دلشوره داشت...
تصور می کرد اگر این بار نرود دیگر نمی تواند او را ببیند...
چند باری به نگهبان گفت، اصلاً خواهش می کرد، می گفت می رود و زود بر می گردد، گریه می کرد ولی راهش نمی دادند.
دور و بر در بیمارستان خیلی شلوغ بود.
پیش خودش گفت: چی میشه توی این شلوغی بزنم برم بالا؟ اصلاً کی به کیه؟ تا بخوان بفهمن من زودی میرم می بینمش و بر می گردم!
خودش هم نفهمید چه شد که یهو خود را داخل بیمارستان دید!
+ وایسا بچه!
+ دِ مگه نمیشنوی صدامُ؟
+ برگرد آقا پسر!
+ خیال کردی خیلی زرنگی؟
...
تنها بود و به چشمان نگهبان زل زده بود. شاخه گل رزش که له و مچاله و پرپر شده بود را محکم در دستش گرفته بود. بغض کرده بود و چیزی نمی گفت.
نگهبان که اکنون آرام شده بود، کلاهش را از سرش برداشت. آهی سرد کشید و گفت: این روزها به خاطر همه گیری بیماری واگیر "غفلت" رئیس بیمارستان ملاقات ها رو ممنوع کرده. دستور از بالاست و ما نمی تونیم کاری کنیم. خیلی دوست دارم کمکت کنم اما مامورم و معذور. باور کن من زن و بچه دارم و اگه همین طوری اجازه بدم...
نگهبان همچنان صحبت می کرد اما پسرک نمی توانست دیگر متوجه صحبت های او شود. صداهایی گنگ می آمد. همه چیز برای یک لحظه دور سر او چرخید.
...
+ من مدت هائه که اینجا بستری هستم؛ شما؟
- به من گفته شده که این تخت مریضی نداره! من موظفم روتختی و روبالشتی این تخت رو برای شست و شو ببرم!
+ چطور مریض نداره؟ پس من کی ام اینجا؟ من هنوز درمانم تکمیل نشده!
- اجازه بدید از پرستارهای استیشن(۱) بپرسم که چیه داستانتون!
...
پرستار سراسیمه تلفن را برداشت و گفت: تخت 0 کد خورده.(۲)
توی محیط بیمارستان این صدا می آمد: کد 99 به ICU !
...
نگهبان در حالی که چایش را سر می کشید، پرسید: اسمت چیه، پسر؟
پسرک با فریاد آمیخته به بغض گفت: بذار برم تو!
- بچه چقدر تو کله شقی! گفتم که نمیشه!
...
+ چرا انقدر این اتاق نورش کمه!
- کلید بقیهء لامپ ها اینجاست!
کلید برق را زد، اما هیچ لامپی روشن نمی شد.
- ببخشید ممکنه به تاسیسات بگین نور اینجا رو فوراً زیاد کنن؟!
+ مگه توی این اتاق هم بیمار نگه می داشتن؟ چرا هیچ وقت کسی در مورد این اتاق توی بیمارستان حرف نمی زد؟
- با شمارش من آمبوبگ(۳) رو برو.
به قیافهء هاج و واج او نگریست و دوباره (این بار بلندتر) گفت:
-ببین chest compression  (۴) با من، آمبو(۵) با تو. اوکی؟
سرش را به نشانهء تایید تکان داد.
همان موقع بود که تاسیسات هم آمدند.
...
نور خیلی زیاد شده بود. به سختی می توانست چشمانش را باز کند.
گرچه برایش عجیب بود اما هیچ احساس دردی نداشت... حتی نفسش هم آزاد شده بود.
هرچقدر که دلش می خواست نفس می کشید...
ناگهان به خودش آمد و نگاهی به بالا کرد و شروع کرد به حرف زدن...
+ من به تو احتیاج دارم. به بیمارت نگاه کن! نگاه کن! بیا شرح حالم رو بگیر. بیا دیگه! اینا شرح حالاشون همش سنتزی(۶) بود. حتی یه کدومشون نیومدن سمع قلبم رو گوش کنن. تو به قلبم گوش کن قول میدم اگه تو گوش کنی هیچ سوفلی(۷) نداشته باشه، فقط خواهش میکنم بیا گوش کن! باشه؟
به حال و روزم نگاه کن! همه من رو میس(۸) کردن تو میسم نکن!
(از تختش بلند شد. در حالی که اشک می ریخت ادامه داد)
+ خواهش می کنم بهم گوش کن! اصلاً خودم بهت شرح حال میدم. بهتر از شرح حال همهء اینا...
من کیس ترومائم(۹) (۱۰)... نه! کیس روانم! با شکایت خودزنی اومدم. مشاوره قلب برام بنویس. نفسام یکی در میون رال(۱۱) داره، مشاورهء ریه لازم دارم. گوشم نمی شنوه صدات رو. اورژانسی نیست ولی بعداً ENT (۱۲) هم باید من رو ببینه! نه.
نمی خواد مشاوره بنویسی!
خودت ویزیتم کن! فقط و فقط خودت! خودت شخصاً...
ببین شکایتم خودمم! یعنی می دونی چیه؟
(پیش خودش خندید، یک دل سیر قهقهه می زد و می خندید) معلومه چی میگم؟! معلومه که میدونی چیه! (همچنان قهقهه می زد و از شدت خندیدن شکمش را گرفت و روی کف زمین دراز کشید؛ اشک از هر دو چشمش می آمد و همچنان می خندید)
...
نگهبان که می دید پسرک کوتاه نمی آید، سعی کرد او را یاد چیزهایی بیندازد که ممکن است دوست داشته باشد...
+ الان تلویزیون می خواد یه برنامه فوق العاده خفن پخش کنه! من عاشق این برنامه ام! مطمئنم تو هم اگه ببینی خوشت میاد!
پسرک بلند شد.
- من همین شاخه گل رو دارم. بیا این بستهء آدامس هم هست.
یک بستهء مچالهء آدامس را از جیبش درآورد و با گل به سمت نگهبان گرفت. با التماس گفت: خواهش می کنم بذار برم ببینمش. اون اگه من رو ببینه خوب میشه!
...
خنده های هیستریکش(۱۳) تمام شده بود. ادامه داد: من خودم رو پرت کردم. از آغوش تو به این زمین سخت. تموم بدنم درد گرفته بود. حالم خیلی بد بود. همه جاهام شکست اما دلم امروز شکست. وقتی فهمیدم تنها کسی که من رو میس نکرد خودت بودی.
شکایتم سقوطه
بیمار آقای جوان با شکایت مولتیپل تروما(۱۴) با مکانیسم (۱۵)Falling down اومدم اینجا. این بار خودم اومدم. خواهش میکنم بهم گوش کن. آژیته ام(۱۶). چطور ممکنه با این حال و احوالم بخوام آروم و قرار داشته باشم؟! نگاه کن علائم حیاتی ام همه اش unstable(۱۷) شده. اصلاً علامتی از حیات توی خودم نمی بینم. اما این ها برای خودشون شرح حالِ پرت و پلا میگن. میگن نفس میکشه، میگن قلبش میزنه، میگن زنده س! نه... من هیچ علامتی از حیات ندارم.
هوشیار نیستم، زبونم بند اومده و تکلم ندارم، صدام به هیچ جا نمی رسه، نفسم بالا نمیاد، خونم به جوش اومده از دست همه، اول از همه خودم و بعدش همهء این دنیا!
بعدش چی بود؟ آها GCS(۱۸) ام ۱۵ که نیست ولی بذار حساب کنم بهت بگم چنده...
حتی با دیدن این دردها و بلاها چشمام باز نشد و به خودم نیومدم(یک امتیاز). موقعی که باید حرف می زدم حرف های نامربوط می زدم (۳ امتیاز) اما خب از درد فرار می کردم هر وقت که اذیت می شدم و دردم می اومد سریع خودم رو کنار می کشیدم(۴ امتیاز) سرجمع GCS ام امروز که دارم باهات حرف میزنم ۸ از ۱۵ ئه!
داروهایی که مصرف کردم؛ همه چی! پیش هر کی رفتم و ازش نسخه ای گرفتم. یکی گفت بخند، یکی گفت گریه کن، یکی گفت خوابت رو کم کن، یکی گفت خوابت رو زیاد کن، یکی گفت برقص، یکی گفت ورزش کن، یکی این رو گفت، یکی اون رو گفت... هر دارو و درمانی که فکرش رو کنی!
خواهش می کنم! التماست می کنم!
"یا طبیب من لا طبیب له" (۱۹)
خودت شخصاً معاینه ام کن.
خودت شخصاً problem listام(۲۰) رو بنویس...
خودت شخصاً تشخیص بده چیه دردم...
خودت شخصاً "درمانم کن"...
...
در حالی که شکم بزرگش را می خاراند، پرسید: نگفتی چه نسبتی باهاش داری؟
پسرک با لحنی سرد جواب داد: همونی هستم که اون تو داره CPR (۲۱) میشه!
این را گفت و نگهبان نفهمید که چگونه پسرک به درون بیمارستان دوید...
...
همه چیز تمام شده بود...
تمام آن سیم ها و لوله ها را از او جدا کرده بودند. یک ملحفه سفید هم انداخته بودند رویش.
دیگر کسی عجله ای نداشت. فضای آرامی بود. هرکسی مشغول کار خودش شده بود.
به آرامی خزید و خودش را کنار تخت رساند.
+ چشماتُ باز کن! ببین من اینجام! اومدم تا بهت آسمون بیرون رو نشون بدم...
(در حالی که صورتش سرخ و خیس اشک شده بود، ادامه داد)
+نگاه کن! بالاخره برگشتم پیش خودت... تموم اون روزا رو دوباره باهم می سازیم... خودم و خودت دوتایی!
(دستانش را لرزان به زیر ملحفه برد تا دست های او را پیدا کند. دستش هنوز هم گرم بود، با هردو دستش دست او را فشرد و گفت)
+اگه بلند شی قول میدم ناراحتت نکنم، پاشو دیگه الان که وقت قهر نیست! آشتی؟ بگو آشتی دیگه!
لبخندی از زیر ملحفهء سفید نمایان شد...
محمدامین علیزاده

پاورقی:
۱. ایستگاه پرستاری
۲. منظور کد 99، کد احیای بیمار
۳. یک مخزن هوا است که در هنگام تنفس مصنوعی در احیای بیمار، یک فشار مثبت ریوی ایجاد می کند.
۴. ماساژ قفسه سینه که در زمان احیا انجام می گردد.
۵. همان آمبوبگ
۶. ساختگی (از اصطلاحات رایج غیرعلمی)
۷. صداهای غیرمعمول قلب که در سمع شنیده می‌شود.
۸. از دست دادن؛ موردی را به اشتباه از قلم انداختن
۹. مورد (case)
۱۰. آسیب، ضربه (trauma)
۱۱. صدای غیر طبیعی که همراه با صداهای تنفسی طبیعی در سمع قفسه سینه شنیده می شود. (rale)
۱۲. (تخصص) گوش، حق و بینی
۱۳. هیجان و احساسات غیرقابل کنترل
۱۴. حالتی است که صدمات و آسیب های بیرونی به یک آسیب محدود نشده باشد.
۱۵. (پایین) افتادن
۱۶. بی قرار (از اصطلاحات پزشکی)
۱۷. ناپایدار
۱۸. معیاری است برای تعیین عمق و شدت کاهش سطح هوشیاری یا کما
۱۹. ای درمانگر آن کس که درمانگری ندارد. (از فراز ۵۹ دعای جوشن کبیر)
۲۰. لیستی از مشکلات بیمار که در شرح حال نوشته می شود.
۲۱. احیای قلبی ریوی (از اختصارات پزشکی)