
رفتار عجیب گروههای طرفداری، نظرم را جلب کرد که چطور با بههم خوردن یکنواختی نظم در سیستم ارگانیک پخش مخاطب در رپ فارسی، این عدم تعادل چگونه به رفتارهای مقطعی و کوتاهمدت و به شدت شدید تبدیل شده و بنظر باعث شده یک سری هنرمند جدید به رپ فارسی تحمیل شوند. واقعاً همه را به حیرت وا میدارد که چطور با این سطح از کار هنری توانستند موفق شوند. آنها انگار با استفاده از رسانه، چرخه بازی را دور زدند.
رپ فارسی در دو دهه گذشته مسیری پر فراز و نشیب را طی کرده است؛ مسیری که از دوران شور اولیه و خلاقیت بیوقفه، به دورهای از یکنواختی و در نهایت به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «بهمریختگی ساختاری» نامید. اگر در گذشته مخاطب به دلیل شباهت بیش از حد آثار دچار خستگی میشد، امروز دیگر حتی آن نظم نسبی گذشته نیز از بین رفته است. نتیجه این گذار، صحنهای است که مخاطب جدید را به شکلی پایدار جذب نمیکند و در عوض، موجهای مقطعی و هیجانی بر فضای آن حاکم شدهاند.
تا چند سال پیش، انتقاد اصلی به رپ فارسی «یکنواختی» بود. بسیاری از آثار در بیتسازی، فضای آوایی، لحن و حتی موضوعات تکرار یکدیگر بودند. این روند، هرچند خستهکننده، اما ساختاری قابل پیشبینی ایجاد کرده بود. شنونده میدانست که با ورود به این صحنه، مجموعهای از استانداردهای ضمنی را دریافت خواهد کرد. این «نظم نسبی» باعث میشد هویت کلی صحنه تا حدی قابل شناسایی باشد، حتی اگر نوآوری کمی در آن دیده میشد.
اما در چند سال اخیر این یکنواختی جای خود را به نوعی «انفجار بیقاعده» داد. ابزارهای تولید موسیقی ارزانتر و در دسترستر شدند، شبکههای اجتماعی به مهمترین بستر انتشار آثار بدل شدند و مانعهای سنتی برای ورود به صحنه تقریباً از بین رفتند. نتیجه، ورود حجم عظیمی از آثار ناهمگون و بدون پالایش بود.
با پررنگتر شدن نقش پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، یوتیوب و تیکتاک، معیار دیدهشدن از کیفیت هنری به «قابلیت وایرال شدن» تغییر کرد. این تغییر، فضای موسیقی را از روندهای بلندمدت و پروژههای مفهومی دور کرد و آن را به سمت تکههای کوتاه، شوکآور و هیجانزده کشاند. هنرمندانی که پیشتر برای ساخت یک آلبوم یا روایت مفهومی وقت میگذاشتند، حالا ناچارند تمرکزشان را روی یک ویدئوی ۳۰ ثانیهای یا یک هوک کوتاه بگذارند که بتواند با سرعت در الگوریتمها پخش شود.
در چنین شرایطی، پدیدهای تازه شکل گرفت: «فنبیسهای ناگهانی و مقطعی». گاهی یک نوجوان با یک ترک یا ویدئوی ساده، بدون پیشینه قوی یا حتی کیفیت هنری بالا، ناگهان به مرکز توجه تبدیل میشود. بخشی از شنوندههای تازهوارد، که هنوز تجربه و معیارهای نقد ندارند، به سرعت به «سوپرفن» او بدل میشوند. این موجهای هیجانی، هرچند کوتاهمدت، انرژی زیادی را به صحنه تزریق میکنند، اما به همان سرعت که آمدهاند، محو میشوند و جای خود را به موج بعدی میدهند. چرخه امیدواری و ناامیدی مداوم.
همین موجهای کوتاهمدت و ذائقه نسبتاً یکدست مخاطبان، بسیاری از هنرمندان را به دام خطرناکی انداخته است: «ساخت دوباره و چندباره همان نمونه موفق». این رویکرد شاید در کوتاهمدت بازخورد مثبت بیاورد، اما به ندرت مسیر هنری را به جلو میبرد و در بلندمدت هویت و پتانسیل خلاقیت هنرمند را فرسوده میکند.
یکی از مهمترین تبعات این بینظمی، از بین رفتن «داستان مشترک» صحنه است. در دورههای اولیه، رپ فارسی اغلب حول محورهایی مانند اعتراض اجتماعی، تجربههای خیابانی و مبارزه با سانسور میچرخید. حتی آرتیستهایی با سبکهای متفاوت، بخشی از یک روایت جمعی بودند. اما امروز هر هنرمند روایت جداگانه خود را پیش میبرد و این روایتها به ندرت به یکدیگر متصل میشوند. نتیجه، صحنهای است که هویت کلی آن کمرنگ شده و شنونده تازهوارد در آن سردرگم میشود.
این گذار از یکنواختی به بینظمی، هم بر مخاطبان تازهوارد و هم بر شنوندگان قدیمی تأثیر گذاشته است. تازهواردان، به دلیل فقدان یک نقشه راه یا هویت واضح برای صحنه، بیشتر به محرکهای هیجانی کوتاهمدت واکنش نشان میدهند. قدیمیها نیز، با مشاهده افت کیفیت و بیثباتی جریانها، انگیزه خود را برای پیگیری مداوم از دست میدهند. در این فضای دوقطبی، جایی برای شکلگیری یک پایگاه مخاطب پایدار و وفادار باقی نمیماند. نوع وقوع و ظهور آنها هم دیگر یکنواخت نیست و در مواردی خاص، ناگهان به شدت شدید بروز میکند و در بسیاری از موارد، در زیست پلانکتونی خود باقی میماند.
رپ فارسی، از یک دوره «یکنواختی» به مرحلهای رسیده که میتوان آن را «بهمریختگی ساختاری» نامید. این گذار نتیجه ترکیب چند عامل است: انفجار ورودیهای بیفیلتر، سلطه الگوریتمهای پلتفرمهای اجتماعی، تولد فنبیسهای مقطعی و فقدان یک روایت کلان. اگر این روند ادامه پیدا کند، احتمالاً شاهد تکرار چرخههای کوتاهمدت شهرت و افول خواهیم بود، بدون آنکه آرتیستهای ماندگار و جریانهای پایدار شکل بگیرند. چالش امروز صحنه، نه فقط بازگشت به تنوع هنری، بلکه بازیابی نظم و هویت جمعی آن است.