مسیر هنری سجاد شاهی، خوانندهای برخاسته از دل نسل تازهی رپ فارسی، مسیریست پر از نوسان، کشمکش و بازتعریف. برخلاف چهرههای تثبیتشده که مسیرشان اغلب روندی باثبات و قابل پیشبینی دارد، شاهی از ابتدا تا به امروز، بیشتر شبیه به شخصیتیست در حال جستوجو؛ کسی که نه تنها با دیگران، بلکه با خودش درگیری دارد.
آثار او را نمیتوان صرفاً با معیارهای موسیقایی یا فنی سنجید؛ چرا که درونمایهی ترانههایش، از آغاز تا امروز، بازتابی از یک حرکت درونی پیچیده است. حرکتی که میتوان آن را با مفهوم کهنالگوهای یونگی تحلیل کرد: از شور اثباتطلبانهی آغاز راه، تا شک، تردید، و تلاش برای معنا دادن به تجربههایی که نه سادهاند و نه بهراحتی قابل بیان.
این مقاله تلاشیست برای فهم این دگرگونی، نه از منظر تحسین یا تخریب، بلکه با هدف درک روایت زیرمتنیای که از دل ترانهها بیرون میزند.
مرحلهی نخست: شور، اثبات، و میل به تسلط
در نخستین آثار سجاد شاهی، با شخصیتی مواجهیم که نشانههای آشکاری از کهنالگوی «قهرمان جوان» دارد. او با زبانی پرخاشگر و خودآگاه، خود را در موقعیتی تعریف میکند که نیازمند دیدهشدن و اثبات است. آهنگهایی مثل «Harpy» و «کره» نهفقط حامل انرژی خاماند، بلکه بهوضوح نشان میدهند که راوی هنوز در مرحلهایست که تسلط بر فضا، جلب توجه، و ساختن تصویری از قدرت، اولویت دارد.
در این فاز، جهان زنانه بیش از آنکه واجد فردیت باشد، یک تهدید یا اختلال در مسیر مردانهی قهرمان است. زن، اغلب موجودی فریبکار و ناکامل تصویر میشود. روابط عاشقانه بهجای آنکه ظرف تجربهای انسانی و چندلایه باشند، بیشتر شکلی از شکست، خیانت و فروپاشی دارند؛ شبیه به داستانهای عامهپسند جنایی تا روابط پیچیدهی دراماتیک. چنین نگاهی، ریشه در الگوهای فرهنگی گستردهتری دارد که به رپ فارسی نیز منتقل شدهاند؛ الگوهایی که مرد را مرکز، و زن را یا مانع یا مفعول در روایت فرض میکنند.
شاهی در این مرحله، بازتاب صدای نوجوانیست که جهان را یا میدان رقابت میبیند یا صحنهی خیانت. در این صدا، اثری از تردید یا خودآگاهی وجود ندارد؛ تنها بیان قدرت است، حتی اگر ناپایدار.
لحظهی گسست: ترک خوردن تصویر قهرمان
با گذر زمان، شکافی در این روایت پدیدار میشود. آثاری مانند «قصه» و «سمتم»، دیگر بر مدار همان قهرمان قبلی نمیچرخند. لحن تغییر میکند؛ صدای اطمینان جای خود را به زمزمهای پر از تردید میدهد. شکستهایی درونمتنی شکل میگیرند؛ نه فقط در روابط عاشقانه، بلکه در اعتماد به خود، به جهان، و به روایتی که پیشتر ساخته شده بود.
اینجا، با لحظهی گسست مواجهایم. نقطهای که شخصیت دیگر نمیتواند جهان را با همان قواعد پیشین درک کند. صدای راوی از مرز بیرونی عبور میکند و نگاه به درون آغاز میشود. کهنالگوی قهرمان فرو میپاشد، یا حداقل، به چالش کشیده میشود.
پرسشگری در جهانی بیاعتماد
در ادامهی این مسیر، ترانهها رنگ و بویی تازه به خود میگیرند. قطعاتی مانند «Frenemy» و «Trust Who» تنها بازتاب اندوه یا شکست نیستند؛ بلکه محصول فرآیندی درونیاند که در آن «فهمیدن» جایگزین «اثبات» میشود. این مرحله، با کهنالگوی «جستوجوگر» همراستا است؛ کسی که نمیداند، اما میپرسد. و این پرسشها نه از سر فراغت یا فلسفهبافی، بلکه از دل یک بیاعتمادی ریشهدار و درگیری واقعی با خویشتن و جهان میآیند.
در «Trust Who»، دیگر خبری از نمایشیبودن نیست. راوی در برابر جهان نه فریاد میزند، نه دفاع میکند؛ بلکه ایستاده، پر از سؤال، بدون پاسخ. عشق دیگر موضوع شکستخورده نیست، بلکه امری نامفهوم و پرابهام است. مسئلهی او حالا معنا دادن به بینظمیهاست، نه سلطه بر آنها.
بازتعریف خود: تلاشی نه برای رشد، بلکه برای دوباره ساختن
آنچه در نگاه اول ممکن است بهعنوان نوعی «بلوغ» یا «رشد شخصی» به نظر برسد، درواقع بیشتر یک «بازتعریف» است. شاهی لزوماً از مرحلهای به مرحلهی بالاتر نرفته است؛ او صرفاً در حال تغییر جهت نگاه خود به مسائل است. بهجای تلاش برای پیروزی یا شکست در بازی روابط، حالا در حال ساختن روایتی تازه برای خود است؛ روایتی که هنوز پر از تضاد و ناتمام است.
این بازتعریف، لزوماً نشانهی تحول درونی هم نیست. ممکن است تنها بازسازی یک هویت هنری باشد؛ نوعی پوستاندازی در ظاهر، بدون تحول بنیادین در درون. اما حتی در این صورت نیز، نشاندهندهی آگاهی از محدودیتهای گذشته و تلاش برای فاصله گرفتن از آنهاست.
شاهی در وضعیت تعلیق: نه بازگشت، نه عبور کامل
موقعیت فعلی شاهی را شاید بتوان با واژهی «تعلیق» توصیف کرد. او نه کاملاً از گذشتهاش گسسته، و نه به تصویری تازه و یکدست از خود دست یافته. هنوز نشانههایی از شور آغازین در کارهایش باقیست، و همزمان، تلاشهایی برای پرسشگری و بازنگری به چشم میخورد.
این وضعیت، بهجای آنکه ضعف باشد، میتواند نقطهی قوت او تلقی شود. چرا که در دنیای هنر، گاه پرسیدن سؤالهای درست مهمتر از دادن پاسخهای قاطع است. شاهی حالا صداییست در حال تردید؛ و این تردید، اگرچه هنوز به ساختی منسجم نینجامیده، اما حامل نوعی صداقت هنری است که کمتر در جریان رایج رپ فارسی دیده میشود.