ویرگول
ورودثبت نام
شورای مشاوران نسل زد
شورای مشاوران نسل زدشورای مشاوران نسل زد دولت چهاردهم «وقت کوتاه کردن دیوارها است!»
شورای مشاوران نسل زد
شورای مشاوران نسل زد
خواندن ۴ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

کارورزی و کارآموزی؛ حلقه نادیده آموزش

مانی جهانپور - دبیر شورای مشاوران نسل زد دولت

جایگاه کارآموزی و کارورزی در نظام آموزش عالی، همواره بازتابی از نحوه فهم این نظام از نسبت میان دانشگاه و جامعه خصوصاً بازار کار بوده است. در بسیاری از دوره‌ها، این نسبت نه بر اساس یک فرآیند تدریجی ورود به جهان کار، بلکه بر پایه تفکیکی صلب میان آموزش نظری و مهارت و عمل حرفه‌ای تعریف شده است؛ گویی دانشگاه فضایی مستقل از واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی است و مواجهه با کار، رخدادی است که باید پس از پایان تحصیل و به عنوان یک دوره جدید و کاملاً متفاوت آغاز شود.

در چنین چارچوبی، کارآموزی یا کارورزی اغلب به واحدی حاشیه‌ای و کم اثر که با صدور گواهی های غیرقابل استناد و عموماً جعلی گذرانده می‌شود، فروکاسته شده، حال‌آنکه در منطق آموزش مهارت محور، این مرحله می‌تواند به یکی از کلیدی‌ترین نقاط اتصال آموزش دانشگاهی با اشتغال و زیست واقعی جامعه بدل شود. یکی از مسائل ساختاری آموزش عالی، همین گسست میان زمان یادگیری و زمان به‌کارگیری است. دانشجو سال‌ها در فضایی آموزش می‌بیند که در آن، خطا هزینه‌ای محدود دارد، تصمیم‌ها عمدتاً روی کاغذ و نظری‌اند و پیامد عمل، اغلب به نمره یا ارزیابی شخص محورانه استادان در پایان ترم ختم می‌شود.

این شرایط، هرچند برای شکل‌گیری بنیان‌های فکری و آموزش روش‌ها و دانش‌ها ضروری است، اما وقتی به کل دوره و تجربه دانشگاهی تعمیم می‌یابد، دانشجو بدون هیچ آمادگی، مواجهه ناگهانی با جهانی پیدا می‌کند که در آن، کارآمدی، سرعت تصمیم‌گیری و مهارت‌های قابل سنجش و مشاهده معیارهای اصلی‌اند. اینجاست که کارآموزی، اگر در متن آموزش قرار گیرد، می‌تواند این گذار را از یک شکاف ناگهانی، به فرآیندی تدریجی و قابل فهم تبدیل کند.

در یک نگاه اجرایی، کارورزی را باید مرحله‌ای میانی در فرآیند اجتماعی شدن نیروی متخصص دانست. دانشجو در این موقعیت، نه صرفاً مشاهده‌گر است و نه متحمل بار کامل مسئولیت، بلکه در جایگاهی قرار می‌گیرد که می‌تواند آموخته‌های خود را در مقیاسی محدود، اما اجرایی و عملی بیازماید و از خطا کردن هم نترسد و آن را به اندوخته تجربی تبدیل کند.

همین موقعیت میانی است که نسبت فرد با مساله را تغییر می‌دهد. مساله‌ها دیگر شفاف، تمیز و دارای پاسخ‌هایی از پیش تعیین شده نیستند، بلکه چندلایه و وابسته به تصمیم‌ها و شرایطند. این مواجهه، ذهن دانشجو را از جست‌وجوی پاسخ درست، به سمت یافتن راه‌حل های ممکن و تصمیم‌گیری بهتر سوق می‌دهد.

همزمان، کارآموزی فرد را وارد منطق درونی محیط‌های کاری می‌کند؛ منطقی که اغلب در آموزش رسمی غایب است. زمان‌بندی، اولویت‌بندی، تعامل منحصر به شخص با دیگران، محدودیت منابع و کنار آمدن با عدم قطعیت، همگی در دل تجربه زیسته شکل می‌گیرند. بسیاری از فاصله‌های موجود میان دانشگاه و بازار کار، نه از کمبود دانش تخصصی، بلکه از ناآشنایی با همین قواعد نانوشته ناشی می‌شود. کارورزی، پیش از آنکه مهارت فنی و تخصصی را منتقل کند، فرد را با شیوه حضور در یک فرآیند تصمیم‌گیری و اجرایی جمعی آشنا می‌سازد.

از منظر فنی و تخصصی نیز کارآموزی نقشی به روزکننده ایفا می‌کند. سرعت تحولات فناورانه به‌گونه‌ای است که محتوای آموزشی دانشگاه‌ها ناگزیر با فاصله‌ای زمانی از واقعیت عمل می‌کند. حضور در محیط کار، این فاصله را کاهش می‌دهد و به دانشجو می‌آموزد چگونه دانش آکادمیک خود را با ابزارها و شرایط متغیر تطبیق دهد. در این فرآیند، دانش از مجموعه‌ای ایستا از اطلاعات، به ابزاری پویا برای تحلیل و تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود. کارورزی همچنین در شکل‌گیری هویت حرفه‌ای نقش آرام، اما تعیین‌کننده ای دارد. بسیاری از انتخاب‌های تحصیلی، پیش از آنکه بر تجربه استوار باشند، بر تصور و انتظار شکل می‌گیرند.

مواجهه بهنگام دانشجو با واقعیت کار، این تصورات را تعدیل می‌کند و امکان بازاندیشی و تغییر بهینه مسیر را فراهم می‌آورد؛ گاه با تقویت انتخاب اولیه و گاه با تغییر جهت، پیش از آنکه هزینه‌های فردی و اجتماعی انباشته شوند. این خودآگاهی حرفه‌ای، از دستاوردهایی است که در هیچ سرفصل رسمی ثبت یا تجربه نمی‌شود. بااین‌حال، تمام این ظرفیت‌ها زمانی فعال می‌شود که کارآموزی به تجربه‌ای واقعی تقلیل ناپذیر باشد. کارورزی صوری که در آن نقش دانشجو مبهم و مسیر یادگیری نامشخص است، نه‌تنها بی‌اثر، بلکه گاه مخرب است و می‌تواند به بی‌اعتمادی نسبت به مفهوم کار دامن بزند.

آنچه اهمیت دارد، تعریف موقعیت‌های معنادار، ارتباط زنده با محیط‌های واقعی و پذیرش این واقعیت است که آموزش بدون تجربه، ناتمام می‌ماند. در چنین بستری، کارآموزی نه وعده‌ای برای اشتغال قطعی است و نه راه حلی فوری برای حل موقتی بحران بازار کار با نیروی ارزان‌قیمت دانشجو. بیشتر امکانی است برای نزدیک‌تر شدن آموزش به واقعیت‌های زیست اقتصادی و اجتماعی؛ جایی که دانشگاه، بدون ادعای آمادگی کامل، اجازه می‌دهد دانشجو بخشی از این واقعیت را لمس کند، با آن درگیر شود و نسبت خود را با آن بسازد. تجربه‌ای که نه با قطعیت آغاز می‌شود و نه لزوماً به نقطه‌ای مشخص ختم، اما آرام‌آرام در متن آموزش جریان پیدا می‌کند.

منتشر شده در روزنامه اعتماد - به تاریخ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

کارآموزینسل زدجوانان
۱
۰
شورای مشاوران نسل زد
شورای مشاوران نسل زد
شورای مشاوران نسل زد دولت چهاردهم «وقت کوتاه کردن دیوارها است!»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید