ویرگول
ورودثبت نام
h.ghalriz
h.ghalriz
h.ghalriz
h.ghalriz
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

از ترانه‌ی امید تا ناترازی زندگی؛ قصه‌ی روزمرگی ایرانی

ترانه «پنجره‌ها را وا کن، عشق را بیار به خونه» در دهه‌ی هفتاد برای ما نه تنها یادآور خاطرات آن دوران بود، بلکه نقش یک ترانه‌ی انگیزشی را هم ایفا می‌کرد؛ هر وقت بی‌انگیزه می‌شدیم، آن را گوش می‌دادیم و برای کار روزانه نیرو می‌گرفتیم. اما این روزها، روزمرگی در جامعه‌ی امروز ایران به یک عادت بدل شده است؛ امروز را به فردا برسانیم. بدون انگیزه صبح‌ها به سختی از خواب برمی‌خیزیم و ثانیه‌ها را برای فرار از محل کار می‌شماریم. دیگر صدای شعر «غما رو رها کن، به فردا نگاه کن/ عشقو صدا کن، عشقو صدا کن» در گوشمان نمی‌پیچد. به جای آن‌که به دنبال کار، خلاقیت و نوآوری باشیم، بیشتر در پی تعطیلی هستیم؛ حتی خاموشی‌ها و تعطیلی‌های ناشی از کمبود برق هم دیگر کارکنان را خوشحال نمی‌کند. کارمندانی که در تقویم دنبال تعطیلی می‌گشتند، با وجود تعطیلی پنج‌شنبه‌ها هم دلگرم نمی‌شوند. «عمر دو روزه‌ی ما ارزش غم نداره/ باخته کسی که هر روز غم روی غم می‌ذاره». این روزها حس بازنده بودن در زندگی در ما شکل گرفته؛ انگیزه‌ای برای رشد و توسعه نیست. وقتی انرژی به ناترازی می‌افتد، تولید هم به ناهماهنگی کشیده می‌شود. دودکش‌های شهرک‌های صنعتی دیگر بخار ندارند و حتی شهروندان نیز به ناترازی رسیده‌اند. راهکارهای کاهش مصرف برق در خانوارها، ادارات و سازمان‌ها به ذهنمان خطور می‌کند؛ اما وقتی مصرف برق ماینرهای رمزارزها را می‌بینیم، ذهن پرسشگر و انگیزه‌ی فرهنگ‌سازی کاهش مصرف برق حتی برای خاموش کردن یک چراغ هم از کار می‌افتد. حتی مسئولان هم نسبت به نقدها و تخریب‌ها بی‌حس شده‌اند؛ گویی همه منتظرند امام زمان(عج) بیاید و مسائل را حل کند. انگیزه‌ای برای حل مشکلات نیست. روزمرگی یعنی این‌که بدون هدف، روز را شب کنیم؛ یعنی بدون بهره‌وری کار کنیم. کار می‌کنیم، اما تلاش نمی‌کنیم چون انگیزه نداریم؛ نه انگیزه برای نبرد، نه برای شکستن سد تحریم‌های اقتصادی، نه برای حل مسائل. دغدغه‌ی بقا شاید باقی مانده باشد، اما کاهش امید به زندگی، محصول این اتمسفر اجتماعی است. نکته‌ی قابل‌توجه این‌که چالش‌ها و بحران‌ها برای ایرانیان در صف ایستاده‌اند: وقتی گرمای هوا و ناترازی انرژی کاهش می‌یابد، آلودگی هوا و کمبود سوخت از راه می‌رسد؛ قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و تهدیدهای خارجی نیز در صف قرار دارند. هرچه تلاش می‌کنیم نیمه‌ی پر یا حتی بخش کوچکی از لیوان را ببینیم، نمی‌شود؛ قسمت پر لیوان دیگر به چشم نمی‌آید. با این همه باید دوباره «پنجره‌ها را وا کنیم، عشق را به خانه بیاوریم، تا قناری عشق عاشقانه بخواند» و «پنجره‌ها را باز کنیم تا خورشید بتابد و گل‌های سرخ امید جوانه بزند.» تمام ح ق‌۱۱۰

آلودگی هواذهن پرسشگرسازمان مللشورای امنیتامید
۲
۰
h.ghalriz
h.ghalriz
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید