ویرگول
ورودثبت نام
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژادبرنامه نویس عاشق سفر و طبیعت و ایران و هر چی که مربوط به ایران بشه
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژاد
خواندن ۳ دقیقه·۱۱ روز پیش

سفر نوروزی بدون برنامه ریزی

تقریبا تمامی اتوبوس ها پر شده بودند ، و برای جاهای معمول گردشگری بلیط پیدا نمیشد. تا این که برای زاهدان بلیط پیدا کردم و سریع خریدمش! حوالی ساعت 9 صبح بود که رسیدم زاهدان . از اتوبوس پیاده شدم و یکی از راننده های ماشین شخصی ازم پرسید : "کجا میری؟"
گفتم : "نمیدونم!"
خلاصه چند تا مسافر دیگه هم پیدا شد و همگی سوار شدیم . پرسیدم اینجا برای گردش چی داره ؟
گفتند : هیچی !
ی چهار راه رسولی داره . فروش لوازم تاناکورا . اونجا منو پیاده کرد . البته تقریبا هنوز مغازه ها و پاساژها و دست فروشها و ... تعطیل بودند.
کمی گشت زدیم تا بالاخره آروم آروم مغازه ها شروع به باز کردن کردند . بازار دست دوم فروشی بسیار بزرگی بود که بیشتر محصولاتشان پوشاک تاناکورا بود .

بازار چهار راه رسولی
بازار چهار راه رسولی

دیگر محصولاتی چون ادویه های (محلی ، مصری و هندی ) لپ تاپ و گوشی استوک و لوازم خانگی و ابزارآلات و تنباکو و تمبر هندی و ... هم پیدا میشد.

از لحاظ شکل و شمایل بسته بندی یکسری محصولات میشد حدس زد که گویا از پاکستان و یا هند اومده باشه.

توی پیاده رو هم که راه میرفتی یکی میومد و پیشنهادهای فروش اجناس غیرمتعارف می داد و من هم با بی اعتنایی از کنارشان رد میشدم !

منم با بی اعتنایی از کنارشون رد میشدم و البته این داستان چندبار تکرار شد!
بعد از خوردن ی فلافل راهی مسجد مکی شدم . موقع ورود بازرسی بدنی انجام میشد . کوله رو به نگهبانی سپردم و
رفتم داخل .
مسجد خیلی زیبایی بود .

مسجد مکی زاهدان نمای بیرونی
مسجد مکی زاهدان نمای بیرونی
مسجد مکی زاهدان (سقف)
مسجد مکی زاهدان (سقف)
مسجد مکی زاهدان
مسجد مکی زاهدان

طرح اولیه مسجد گویا از دوران مولوی عبدالعزیز شروع شده و بعد از مرگ ایشان مولوی عبدالحمید ادامه کار را به عهده گرفته است.

پس از اقامه نماز به پیشوایی مولوی عبدالحمید برای خرید میوه و نان از مسجد خارج شدیم .

نان حدود یک کیلو وزن داشت! و بسیار خوشمزه بود .
برای نماز مغرب مجدد به مسجد برگشتم . چون ماه رمضان بود ، ابتدا افطار کردیم و بعد به نماز ایستادیم .

اسنپ به مقصد ترمینال گرفتم و بلیط اتوبوس برای چابهار گرفتیم و شب را داخل اتوبوس گذراندم.

دو راهی کنارک پیاده شدم و رفتم ابتدای جاده کهیر منتظر ماشین شدم . دوست داشتم برم بندر تنگ .

پراید وانتی از راه رسید و برایمان ایستاد . مقصدش بندر تنگ بود! می خواست بره ماهی بار بزنه . اسمش نادر بود. همسفرش شدم و کلی از مسیر لذت بردیم .

کوههای مریخی جاده کهیر
کوههای مریخی جاده کهیر

به بندر تنگ رسیدم . صیادان از دریا برگشته بودند و انواع و اقسام ماهی ها از قبیل آمور ، شهری ، صافی ، شونگ ، شیر نیزه ، ماهی مرکب و .. صید کرده بودند.
یکسری از ماهی ها در ایران مصرف کننده نداشت و به چین صادر میشد . مثل اسبک ، سفره ماهی و ...

از گردشگران اطلاع گرفتم و گفتند ی رمل ماسه ای هست که البته باید با قایق بری . تلاقی کویر و دریا . ی جایی شبیه درک البته کوچکتر از درک .
واقعا بی نظیر بود !

رمل های ماسه ایی بندر تنگ
رمل های ماسه ایی بندر تنگ

اینجا باب آرامش و عکاسی و گِل بازی و ... بود .

بعد از بازگشت از این رمل های ماسه ای به سمت ساحل های دیگر رفتم و البته در مسیر این شاهکار خلقت نظر منو به خودش جلب کرد. درخت انجیر معابد!

درخت انجیر معابد بندر تنگ
درخت انجیر معابد بندر تنگ

بسیار با شکوه بود و البته بزرگ و کهنسال .
بعد از طی مسافتی حدود یک کیلومتر به ساحل رسیدم . البته باید حدس بزنید که چقدر این ساحل میتونه خوشگل باشه .

و در کنار این ساحل زیبا هم صدف هایی جلب توجه می کردند.البته از استادمان جواد قارایی یاد گرفتم که به هیچ وجه نباید آنها را به عنوان یادگاری با خودمان بیاوریم ، برای همین به گرفتن عکس بسنده کردم.

شب را در همین ساحل زیبا به صبح رسوندم و بعدش راهی اسکله شدم . تا ی ماهی کبابی بزنم!

حلوا صافی
حلوا صافی

دیگر فرصت من تموم شده بود و من باید به خونه برمی گشتم .
دنبال وسیله ای می گشتم که بتونم باهاش برگردم . نادر دوباره اومده بود اسکله !
منم باهاش برگشتم چابهار و بعدش هم ترمینال و بعد اصفهان .

هیچهایکزاهدانچابهارکوله گردیمحیط زیست
۱
۰
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژاد
برنامه نویس عاشق سفر و طبیعت و ایران و هر چی که مربوط به ایران بشه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید