ویرگول
ورودثبت نام
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژادبرنامه نویس عاشق سفر و طبیعت و ایران و هر چی که مربوط به ایران بشه
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژاد
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

فردا تعطیل است

خبری که بعد از سقوط بالگرد رئیس‌جمهور وقت منتشر شد و برای من، یعنی یک فرصت ناگهانی برای سفر!
کوله رو بستم و از مستر بلیط ، بلیط کرمانشاه رو خریدم و شب راه افتادم.
حدود سه ساعتی گذشت که اتوبوس خراب شد ! و تا آمدن اتوبوس جدید حدود 12 ساعت طول کشید .
یعنی یازده صبح روز فردا !
بعدازظهر رسیدیم کرمانشاه . آثار باستانی که به طور کل تعطیل بودند ، گشتی در شهر و بازار زدیم و بعد از خوردن نان خرمایی و نان روغنی به ترمینال برگشتم .

اتوبوسی به مقصد ارومیه پیدا کردم و سوار شدم و شب را داخل اتوبوس به صبح رساندم .

نزدیکی های ارومیه از یکی از مسافران داخل اتوبوس پرسیدم که ارومیه چی داره برای گردش ؟
جواب داد : تفرجگاه بند
با پرس و جو از مردم محلی رفتم بند .
منطقه ایی سرسبز و کوهستانی با آسمانی آبی و کافه رستورانهایی در اطراف جاده

فصل بهار بود و طبیعت در بهترین وضعیت خود!

بعد از کمی گشت و گذار در اطراف ، کمی در جاده پیش روی کردم تا به یک سرعت گیر رسیدم . همین جا بهترین مکان برای انتظار بود!

پژو 405 آمد . اشاره کردم . ایستاد . ازش پرسیدم : "آقا شما کجا میری ؟!"
جواب داد : "روستامون ، آخر ارومیه ! نزدیک ترکیه !"
باهاش همسفر شدم .
از مناطق بسیار زیبایی گذشتیم . بز سینا ، دالامپر ، سیلوانا و ...

روستای برده سو از همسفرم حسین تشکر کردم و پیاده شدم . کوله پشتی رو به یکی از خانه های روستایی تحویل دادم و سبک زدم به دل طبیعت شگفت انگیز !

نیم ساعتی پیمایش کردم . به چوپانی رسیدم . مرا به چایی دعوت کرد و بعد از صحبتی کوتاه بهم گفت : "الان فصل زاد آوری خرس هاست ! بهتر است از کنار رودخانه پیمایش نکنی و از بالای تپه ها بری."
البته که پیمایش از بالای تپه ها نیز بسیار لذت بخش بود.

و البته خطرناک!

نزدیک بعد از ظهر بود . باید برمیگشتم ترمینال ! چرا که کیسه خواب نیاورده بودم !
مسیر بازگشت هم همسفر پیدا کردم !

نزدیکی های شهر رسیده بودیم که بارون شدیدی گرفت و با دوستان جدیدم رفتم محل کارشان!
نمایشگاه ماشین های خارجی !
بعد از بند آمدن بارون و تشکر و خداحافظی راهی ترمینال شدم و این بار اتوبوس برای تهران پیدا کردم . خریدمش !
فردا صبح رسیده بودم تهرون!
با پرس و جو رفتم لواسان ! کنار سرعت گیر ایستادم . دو تا جوان موتور سوار آمدند .مقصدشان دریاچه لاتیدان بود .
همسفرشان شدم . جاده ایی پیچ در پیچ با شیب های تند .

ساعاتی رو کنار دریاچه سپری کردم و بعد از آن هم مدت سفر من به پایان رسید . برای همین این سری هدفمند رفتم ترمینال و برای اصفهان بلیط خریدم !

کوله گردیهیچهایکارومیه
۲
۰
حسین حسن نژاد
حسین حسن نژاد
برنامه نویس عاشق سفر و طبیعت و ایران و هر چی که مربوط به ایران بشه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید