
به نام خدا
مدل هرجومرج پایدار؛ دستاوردی که از نوبل جا ماند!
(یادداشتی طنزآمیز درباره اقتصاد، تخصص و هماهنگی شگفتانگیز ملی)
دکتر حسن خلیل خلیلی
ژان تیلور، اقتصاددان برجسته و برنده نوبل اقتصاد، در گفتوگویی خطاب به یکی از شاگردان ایرانیاش گفته بود:
«مشکلات اقتصادی کشور شما با چند لیسانسیهی خوب حل میشود؛ این همه دکترا لازم ندارید».
آقای ژان تیلور عزیز!
اینکه با چنین سادگی و خوشبینی درباره اقتصاد ما سخن میگویید، نشانه لطف شماست؛ اما از آنجا که در آمریکا نشستهاید و بیشترین تورم و رکودی که تجربه کردهاید در چارچوب چند فرمول کلاسیک و قابل پیشبینی جا میگیرد، طبیعی است که درک نکنید ما اینجا چه شاهکارهایی خلق کردهایم.
شما میگویید «لیسانسیه خوب»؟
این یعنی فاجعه!
اگر روزی یک لیسانسیهی خوبِ اقتصاد سر کار بیاید و بخواهد طبق اصول، منطق و عقل سلیم عمل کند، تمام بساط هیجان، غافلگیری و شوکهای روزانهی اقتصاد ما را بههم میریزد. اقتصاد ما روی غیرقابلپیشبینی بودن بنا شده است؛ شما با نظم و قاعده میخواهید آن را ویران کنید؟
ما دقیقاً همان کاری را میکنیم که شما ناخواسته به آن اشاره کردید:
ایجاد حداکثر عدمقطعیت برای مردم و حداکثر قطعیت برای عدهای خاص.
این اختلال نیست؛ این استراتژی است.
مشکل شما این است که فکر میکنید ما دچار «کمبود تخصص» هستیم؛ در حالی که ما به یک هارمونی ملی دست یافتهایم. هماهنگیای شگفتانگیز که نه در کتابهای اقتصاد هست و نه هیچ مدل اقتصادسنجی توان فهمش را دارد.
در ایران، با افتخار به سمت نهادینهسازی عدمتخصص در مناصب تخصصی حرکت کردهایم؛ تا مبادا بخشی از نظام احساس کند کارش را بلد است و از دیگران جدا شود!
اقتصاد ما در دستان کسانی است که باور دارند «تورم» موجودی لجباز و موذی است که با دستور، بخشنامه و ترجیحاً یک تشر انقلابی باید ادب شود و به اتاقش برگردد.
چه نیازی به سیاست پولی، ارزی و انضباط مالی؟ اینها سخت است، حوصله میخواهد و نتیجه فوری هم ندارد!
سیاست خارجی هم که داستان خودش را دارد. سیاستمدارِ کلاسیک با زبان دیپلماسی حرف میزند؛ زبان خستهکنندهای که پر از تعامل و گفتوگوست.
اینجا اما دیپلماسی یعنی قهر کردن، قطع ارتباطات خارجی و در صورت لزوم، کوبیدن مشت بر میز مذاکره؛ حتی اگر آن میز، مال خودمان باشد!
حقوقدانها هم زیادی سختگیرند؛ مدام دنبال قانون، آیین دادرسی و مواد قانونیاند. در حالی که نظام قضاییِ پویا میداند عدالت مفهومی سیال است که هر صبح، همزمان با طلوع آفتاب، تعریف تازهای پیدا میکند.
چه کسی گفته قانون باید ثابت باشد؟ این ظلم به خلاقیت قضایی است!
اگر نظام آموزشی دست متخصصان بود، جوانان باید مهارتهای بازار کار آینده را یاد میگرفتند.
اما چون بازار کار آینده هم دست اهلش نیست، برای حفظ هماهنگی، آموزش را هم سپردهایم به کسانی که معتقدند مغز دانشآموز یک سطل خالی است که باید تا خرخره از محفوظات منسوخ پر شود؛ نه مشعلی که باید روشن شود.
پس جناب تیلور!
ما لیسانسیهی خوب نمیخواهیم.
ما به دنبال یک پازل تخصصگریزی هستیم که در آن هر قطعه دقیقاً در جای اشتباه خود قرار گرفته و همین اشتباهِ سراسری، یک زیبایی تصادفی خلق کرده است.
این یک نظریه جدید است؛
مدل هرجومرج پایدار.
و اینجاست که به آن شعار جاودانه میرسیم:
«همهچیزمان به همهچیزمان میآید!»
این یعنی اوج هماهنگی و توازن؛ همان چیزی که فیلسوفان قرنها در پی آن بودند و ما امروز، بیسروصدا در عمل محققش کردهایم.
بنابراین، اگر قرار است نوبلی داده شود،
نوبل اقتصاد نه؛
بلکه نوبل «مدیریت بحران با دست خالی» را باید به ما بدهند.