
بخش مهمی از ادبیات نوآوری جهان طی دو دهه گذشته تحت تأثیر موفقیت کمنظیر برخی قطبهای فناوری شکل گرفته است. این موفقیت باعث شد بسیاری از کشورها تصور کنند که مسیر توسعه اقتصادی از دل استارتاپهای دیجیتال، سرمایهگذاری جسورانه و شرکتهای رشدسریع عبور میکند. نتیجه آن بود که در بسیاری از نقاط جهان، سیاستهای نوآوری به سمت حمایت از الگوهایی سوق پیدا کرد که بیش از هر چیز بر فناوریهای دیجیتال و کسبوکارهای نوپا تمرکز داشتند.
این نگاه بهتدریج در ایران نیز گسترش یافت؛ به گونهای که در بسیاری از موارد، تعداد استارتاپها، حجم سرمایهگذاری خطرپذیر یا تعداد شرکتهای فناور به شاخص اصلی موفقیت اکوسیستم نوآوری تبدیل شد. در چنین فضایی، نوآوری اغلب با اپلیکیشنها، پلتفرمهای اینترنتی و خدمات دیجیتال مترادف تلقی شد و سایر اشکال نوآوری کمتر مورد توجه قرار گرفتند.
مشکل اصلی این رویکرد آن است که ساختار اقتصاد ایران با ساختار اقتصاد مناطقی که این الگوها در آن شکل گرفتهاند تفاوتهای بنیادین دارد. بخش عمده اشتغال، تولید و صادرات کشور همچنان در صنایع بزرگی مانند انرژی، پتروشیمی، فولاد، معدن، حملونقل، ماشینسازی، تجهیزات صنعتی و صنایع شیمیایی متمرکز است. این بخشها نهتنها سهم اصلی در تولید ثروت ملی دارند، بلکه ظرفیتهای گستردهای برای نوآوری، افزایش بهرهوری و خلق ارزش افزوده در اختیار کشور قرار میدهند.
با این حال، در بسیاری از سیاستها و روایتهای رایج، نوآوری صنعتی جایگاه شایسته خود را پیدا نکرده است. در حالی که تجربه کشورهای موفق نشان میدهد بخش قابل توجهی از نوآوری نه در خلق یک محصول کاملاً جدید، بلکه در بهبود فرآیندهای تولید، توسعه فناوریهای ساخت، ارتقای زنجیره تأمین، بهینهسازی مصرف انرژی، افزایش کیفیت محصولات و ایجاد مزیتهای رقابتی صنعتی شکل میگیرد.
یکی از مهمترین خطاهای سیاستی در کشورهای در حال توسعه، تلاش برای تقلید مستقیم از الگوهای موفق بدون توجه به زمینههای اقتصادی و نهادی است. هیچ منطقهای صرفاً با ایجاد شتابدهنده، فضای کار اشتراکی یا صندوق سرمایهگذاری به قطب نوآوری تبدیل نمیشود. اکوسیستمهای موفق بر پایه مزیتهای واقعی، تخصصهای انباشتهشده، شبکههای صنعتی و نیازهای مشخص اقتصادی شکل میگیرند. توسعه زمانی پایدار خواهد بود که از ظرفیتهای بومی هر منطقه آغاز شود، نه از آرزوی شبیه شدن به تجربهای که در شرایط کاملاً متفاوتی شکل گرفته است.
ایران از منظر جغرافیایی، صنعتی و انسانی کشوری متنوع است. ظرفیتهای توسعه در مناطق نفتخیز جنوب با مناطق صنعتی مرکز کشور، قطبهای معدنی شرق یا مراکز فناوری اطلاعات تفاوتهای اساسی دارد. بنابراین انتظار اینکه همه مناطق کشور از یک نسخه واحد برای توسعه نوآوری پیروی کنند، نه واقعبینانه است و نه کارآمد.
اکوسیستم نوآوری آینده ایران باید بر اصل «تنوع مسیرهای نوآوری» استوار باشد. در برخی مناطق، توسعه فناوریهای دیجیتال میتواند موتور رشد باشد؛ در برخی دیگر، نوآوری در صنایع تولیدی، فناوریهای صنعتی، تجهیزات پیشرفته، انرژی یا زنجیرههای تأمین نقش محوری خواهد داشت. موفقیت یک منطقه نباید صرفاً با تعداد استارتاپهای آن سنجیده شود، بلکه باید بر اساس میزان خلق ارزش اقتصادی، افزایش بهرهوری، ایجاد اشتغال پایدار و ارتقای توان رقابتی آن ارزیابی شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تعریف خود از نوآوری را بازنگری کنیم. نوآوری تنها در شرکتهای نوپا اتفاق نمیافتد؛ در کارخانهها، خطوط تولید، مراکز مهندسی، شبکههای لجستیکی و صنایع بزرگ نیز جریان دارد. اگر هدف نهایی سیاستگذاری نوآوری، توسعه اقتصادی و افزایش رفاه ملی است، باید نگاه خود را از تمرکز صرف بر نمادهای رایج اقتصاد دیجیتال فراتر ببریم و به ظرفیتهای واقعی اقتصاد ایران توجه کنیم.
عبور از توهم سیلیکونولی به معنای مخالفت با استارتاپها یا فناوریهای نوظهور نیست؛ بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که هر کشور و هر منطقه مسیر خاص خود را برای نوآوری و توسعه دارد. آینده موفق ایران نه در تقلید از دیگران، بلکه در کشف و تقویت مزیتهای منحصربهفرد خود رقم خواهد خورد. تنها در این صورت است که اکوسیستم نوآوری میتواند به ابزاری واقعی برای توسعه پایدار، افزایش بهرهوری و خلق ثروت ملی تبدیل شود.