برای یک جوان بیست ساله که تازه درحال ورود به اجتماع است، کمی بیش از سالهای بد و دردآور را سپری کردهام. فارغ از مسائلی که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید و در زندگی شخصی افراد وجود دارد، من در طی این پنج یا شش سال، وقایع تلخ آبان 98، اتفاقات دی ماه 98(شهادت سردار سلیمانی و سقوط هواپیمای اوکراینی)، دوران عجیب و سخت کرونا، پاییز تلخ 1401، جنگ 12 روزه و حالا این شبه جنگ داخلی سه یا چهار روزه را دیدهام و باید بگویم این یکی از همه بدتر بوده است.
آنچه که در هفته گذشته رخ داد، تمام آنچیزی بود که من از جنگ دوازده روزه انتظار داشتم و در آن روزها اتفاق نیفتاده بود. در آن جنگ، اسرائیل و آمریکا هرگز حداقل در شهر من به کتابخانه، سینما، سالن تئاتر و موسیقی، شهرداری، شبکه بهداشتی، مدارس دولتی، پاساژها، مرکز آتشفشانی، تمامی بانکهای شهر، مرکز اورژانس، ساختمان صدا و سیما، اداره آموزش و پرورش و دهها مرکز خدمترسانی عمومی دیگر که من به شخصه فرصت گشتن و دیدنشان را نداشتهام، حمله نکردند؛ اما به نظر میرسد که این حامیان ولیعهد مخلوع پهلوی و عوامل دیگری که در کنارشان حضور داشتند، کار ناتمام آن دو را در کمتر از مجموعا شش ساعت در روزهای پنجشنبه و جمعه به اتمام رساندند. سطح تخریبها آنقدر گسترده بوده است که بعید میدانم تا چند سال دیگر بتوانیم به این راحتیها این تخریبها بازسازی کنیم. حداقل ساختن خود ساختمان اصلی شهرداری در دوره قبلی که دوره احمدینژاد بود و درآمدهای نفتی کشور آن وضعیت را داشت، سه سال و نیم طول کشید و با این مدیریت فشل فعلی، فکر نمیکنم این سطح از تخریب به این زودیها بازسازی شود.
البته بدون شک یکی از بحثبرانگیزترین مسائلی که در این چند روز اتفاق افتاده، همین بحث قطعی اینترنت است. سوال کلیدی که مسئولان ارشد امنیتی کشور نظیر دبیرشورای عالی امنیت ملی باید درباره آن توضیح بدهند، این است که دقیقا در طی سالیان گذشته این نهادها درحال انجام چه کاری بودهاند که در اثر هر ناامنی یا شرایط بحرانی اجتماعی، ما مجبور به تحمیل قطعی اینترنت به بیش از 2.5 میلیون نفری که به طور مستقیم یا غیرمستقیم معیشتشان به اینترنت گره خورده است میشویم؟ از آن مهمتر، گفته میشد که اینترنت بینالمللی و شبکههای اجتماعی خارجی به دلیل عدم پذیرش قوانین ایران مسدود شدهاند؛ اما سوالی که در اثر قطعی پیامرسانها و شبکههای اجتماعی داخلی به وجود آمد این است که مگر این شبکهها در ایران نیستند و قوانین داخلی را رعایت نمیکنند؟ پس چرا قطع شدهاند؟ مهمتر از آن هم این است که با توجه به شرایط اقتصادی و منطقهای خاص ایران، این بدون شک آخرین باری نیست که ما با این شرایط رو به رو میشویم. آنها چه فکری برای حفظ و کاهش آسیبهای وارد شده به مردم در چنین شرایطی میکنند؟
به نظر میرسد که ما در شرایط بیدولتی قرار گرفتهایم. شرایطی که در آن دولت نه یک کنشگر فعال و خلاق که یک کنشگر منفعل، بیاقتدار و ضعیف است که با هر رویدادی غافلگیر میشود و اختیار همه چیز را به قول خودش به اشرار و عوامل خارجی میسپارد و نهادهای خارج از دولت، مجبور به اقدام میشوند. اگر این وضعیت دوباره تکرار شود و ما شاهد این حماقتهای پیدرپی از سوی دولتیها باشیم، ما قطعا وقایع مشاهده شده در این یک ماه را مجددا خواهیم داشت.
فعلا آنچه که عیان شده این است که شاید در یکی از بدترین زمانهایی که این کشور به خودش دیده به دنیا آمدهایم. زمانی که هم حاکمان ما پیگیر منافع ملی کشور نیستند و آن را در ازای منافع جناحی و حزبی خود میفروشند و هم بخشهایی از مردم ما، اصرار به تکرار تجربههای شکستخورده، خودسوزی دسته جمعی و نابودی زیرساختهای کشور دارند: حال برخی با حضور در کنار تروریستهای مسلح و قربانی کردن خود و دیگران، برخی هم با دعا برای اینکه آمریکا بیاید و ایران را لیبیگونه و سوریهگونه نجات بدهد!
به هر نحو، خدا به داد این کشور و این سرزمین برسد!