معلم، روان‌شناس و مشاور نیست!

یکی از باورهای غلطی که در فرهنگ ما نهادینه شده و مردم و مدیران و حاکمان و باسواد و کم‌سواد و بی‌سواد و قشر فرهیخته و دانشگاهی و فرهنگی و کسبه و بازاری و کارمند و کارگر و همه و همه و همه!!! به آن باور و ایمان دارند، (متأسفانه) این است که معلم دانای کل است. به همه‌ی علوم آگاه است و دانش‌آموز می‌تواند هر!!! سؤالی که دارد از معلمش بپرسد.

از آن بدتر این که همه‌ی اینهایی که نام بردم فکر می‌کنند هر معلمی می‌تواند یک روان‌شناس باشد. یک روان‌شناس و مشاور آگاه و باتجربه.

از معلم انتظار دارند برای دانش‌آموزان نقش مشاور را بازی کند. به او مشاوره درسی، تحصیلی، مشکلات زندگی و خانوادگی بدهد. مشکلات یادگیری دانش‌آموز را تشخیص دهد و درمان کند. نسخه بپیچد و به دانش‌آموز راهکار بدهد که چکار کند که در زندگی موفق شود. (اگر راه موفقیت را بلد بود که خودش به جای معلم شدن، موفق شده بود.)

و از این ناراحت‌کننده‌تر برای من این است که مدیران کلان کشور نیز چنین درکی از معلمی دارند.

امروز طرح‌هایی در آموزش و پرورش اجرا می‌شوند که معلم را در جایگاه یک روان‌شناس و روان‌سنج (طرح شهاب) و یا یک مددکار اجتماعی (طرح بوم) بالا می‌برند، حال این که ما خودمان می‌دانیم هیچ معلمی این همه توانایی و دانش ندارد. حتا اگر هم داشته باشد زمان ندارد، زمان هم داشته باشد دلیلی ندارد که یک نفر این همه تخصص داشته باشد.

مگر ممکن است؟

در روزگاری که همه‌ی علوم و مهارت‌ها تخصصی شده است، هنوز به معلم به مثابه حکیمی نگاه می‌کنند که همه چیز می داند و همه کار بلد است و حلال همه مشکلات دانش‌آموز و جامعه است.

بار دیگر که به فکر فرو رفتید که چرا جامعه ما آش در هم جوشی از آدم‌های روان‌گسیخته و پریشان احوال است و هیچ چیزی در جای خودش نیست، یاد این جمله بیفتید که معلم، روان‌شناس و مشاور نیست.

اگر معلم فقط نقش واقعی خودش را اجرا کند و بقیه‌ی نقش‌های تحمیلی به او را به متخصصان هر نقش واگذار کنیم، کم کم هر چیز سر جای خودش بر می‌گردد.

باور کنید تا آموزش و پرورش اصلاح نشود، این وطن وطن نشود!