یک کتاب از روایتهای چندین پدر در مورد فرزند، علی الخصوص فرزند اول. روایتها بسیار پدرانه است و یک فضای خیلی جالبی دارد. برخی روایتها جذاب و برخی ضعیف هستند ولی در مجموع ملقمهای جالب است و تفاوت دیدگاه پدرانه با مادرانه خیلی مشخص است.
این کتاب در ادامه کتاب «هفتهی چهل چندم» است که روایتهای مادرانه را ثبت کرده است.
دو روایت این کتاب خیلی جذاب بود.
یکی در مورد پدر و مادری که با هدف تربیت یک فرزند عالی و بینقص، بسیار کنترلگر ظاهر شده بودند و کمکم فهمیدند که در حال از دست دادن حال زیبای کودکی بچه به یک آفرین دیگران و آیندهای موهوم است و این خیلی جذاب بود.
مثل این جمله که از زبان انسان خرمند ابله است: «هیچ تصویر عالی ای از آینده آن قدر نمیارزد که زمان حال را قربانیاش کند، نمیفهمد حال تنها داراییاش است.»
واقعا ما برای یک چشمانداز مقبول احتمالا موهوم داریم حال را از دست میدهیم. به نقل از امیرالمونین «براستى كه عمر تو همين وقتى است كه تو در آنى(غررالحکم و دررالکلم،ص ۲۲۲)»
از پدری که دارای فرزند سندروم دان میشود و بچه یکسال با مشقت زیاد و عملهای پزشکی سنگین همراه ایشان است و این خانواده را نسبت به سختی به چه حکمتی میرساند. مشابه این را در دوستم که همسرش برای مدت طولانی در کما بود دیدم. مشابه آن را این روزها در زندگی خودم میبینم.
شناخت ما از مصیبت خیلی از بیرون و صرفا راوی نازیباییهاست لکن در دل آن میتوان به روزنههای جدیدی در زندگی دست یافت.
این پدر و مادر بعد از فرزند خودشان، یک خانه عماد تاسیس میکنند که به خانوادههایی که فرزندانشان نیازمند عمل پیوند مغز استخوان است کمک نماید و البته پس از آن چه خاطراتی و روزنههایی دیده شده است که در این کتاب نمیگنجد.
ممنون نشر اطراف که معمولا کتابهای لذت بخشی دارد.
