
نویسنده: هادی علیزاده
پژوهشگر مستقل تاریخ و باستانشناسی
تخریب محوطههای تاریخی را نمیتوان صرفاً پیامد ضعف نظارت، کمبود امکانات حفاظتی یا خلأهای قانونی دانست.
این پدیده، پیش از آنکه در عرصه فیزیکی رخ دهد، در سطح اندیشه و نظامهای معنایی جامعه شکل میگیرد.
یکی از بنیادیترین سازوکارهای ذهنی که بستر تخریب میراث فرهنگی را فراهم میکند، گنجباوری است؛
الگویی فکری که گذشته را نهعنوان حوزهای برای شناخت، بلکه بهمثابه منبعی بالقوه برای دستیابی به ثروت بازتعریف میکند.
در این چارچوب، محوطه تاریخی از یک سند فرهنگی به یک هدف اقتصادی تقلیل مییابد
و همین تقلیل معنا، نقطه آغاز فرآیند تخریب است.
گنجباوری نوعی خوانش تقلیلگرایانه از تاریخ محسوب میشود
که پیچیدگیهای فرهنگی، اجتماعی و زمانی گذشته را نادیده میگیرد.
در این نگاه، تاریخ نه یک فرایند پویا و چندلایه،
بلکه مجموعهای از نشانهها، رمزها و روایتهای پراکنده تلقی میشود
که هدف نهایی آنها پنهانسازی ثروت بوده است.
چنین برداشتی، محوطههای تاریخی را از بستر تحلیلی خود جدا کرده
و آنها را به فضایی رازآلود و اغراقشده تبدیل میکند؛
فضایی که ارزش آن نه در اطلاعات تاریخی،
بلکه در احتمال وجود اشیای قیمتی تعریف میشود.
از منظر مطالعات میراث فرهنگی، این جابهجایی معنایی بسیار تعیینکننده است.
زمانی که ارزش یک محوطه تاریخی به احتمال وجود گنج گره میخورد،
هرگونه مداخله فیزیکی غیرقانونی و مخرب در ذهن کنشگر،ماهیتی توجیهپذیر مییابد.
در چنین شرایطی، تخریب نه بهعنوان کنشی ضداجتماعی،
بلکه بهمثابه تلاشی مشروع برای کشف بازنمایی میشود.
اینجاست که مرز میان حفاظت و تخریب،
در سطح ادراک اجتماعی، مخدوش میگردد.
گنجباوری معمولاً در بستری رشد میکند
که آموزش تاریخی و سواد میراثی در آن تضعیف شده است.
نبود درک عمومی از ماهیت علمی محوطههای تاریخی
سبب میشود این فضاها بهعنوان زمینهایی متروک، بیکارکرد یا رهاشده تصور شوند.
در چنین زمینهای، محوطه تاریخی نه یک آرشیو زنده از گذشته،
بلکه فضایی بلااستفاده تلقی میشود
که تنها ارزش بالقوه آن، پنهانکردن اشیای گرانبهاست.
این تصور، زمینه روانی لازم برای تخریب را پیشاپیش فراهم میسازد.
از دیدگاه باستانشناسی، هر محوطه تاریخی یک ساختار اطلاعاتی منسجم است
که معنا و ارزش آن در پیوستگی لایهها، نظم فضایی،
توالی زمانی و ارتباط میان عناصر مادی آن نهفته است.
حفاری غیرمجاز، حتی در صورت دستیابی به یک شیء،
در واقع به نابودی غیرقابل بازگشت این ساختار اطلاعاتی میانجامد.
اما منطق گنجباورانه، این واقعیت را نادیده میگیرد؛
زیرا در این منطق، شیء بر بستر اولویت دارد
و نتیجه مادی بر فرایند شناختی غلبه میکند.
نکته قابل تأمل آن است که گنجباوری
نوعی رابطه ابزاری با گذشته ایجاد میکند.
در این رابطه، تاریخ تنها تا جایی ارزشمند است
که بتواند به نیازهای اقتصادی یا روانی حال پاسخ دهد.
گذشته در این چارچوب، نه حامل معنا و هویت،
بلکه منبعی مصرفی است.
چنین نگرشی، بنیان اخلاقی حفاظت از میراث فرهنگی را تضعیف میکند
و تخریب را به رفتاری عادی و حتی قابل دفاع بدل میسازد.
در بسیاری از موارد، تخریب محوطههای تاریخی
پیش از آنکه ناشی از ضعف ساختارهای اجرایی باشد،
حاصل پذیرش اجتماعی گنجباوری است.
زمانی که این نگاه در لایههای مختلف جامعه نفوذ میکند،
قانون، نظارت و هشدارهای رسمی کارایی خود را از دست میدهند؛
زیرا تخریب در سطح ذهنی، پیشتر مشروعیت یافته است.
به همین دلیل، سیاستهای حفاظتی که صرفاً بر کنترل فیزیکی تکیه دارند،
بدون مواجهه با ریشههای فکری مسئله، اثربخشی محدودی خواهند داشت.
از منظر تحلیلی، مقابله با تخریب میراث فرهنگی
مستلزم بازنگری در نظام معنایی حاکم بر درک عمومی از گذشته است.
تا زمانی که محوطه تاریخی بهعنوان فرصت گنج تعریف شود،
هرگونه اقدام حفاظتی در تعارض با انتظارات ذهنی جامعه قرار خواهد گرفت.
تنها با جایگزینی نگاه علمی، تاریخی و هویتی بهجای گنجباوری میتوان بستر اجتماعی تخریب را تضعیف کرد.
در نهایت، تخریب محوطههای تاریخی
بیش از آنکه با ابزار و ماشینآلات آغاز شود،
از ذهن آغاز میشود.
ذهنی که گذشته را نمیفهمد، آن را مصرف میکند.
گنجباوری این ذهنیت مصرفمحور را تقویت میکند
و محوطههای تاریخی را از جایگاه حافظه جمعی
به میدان آزمون شانس و طمع تنزل میدهد.
گذار از این وضعیت، نیازمند تقویت آموزش تاریخی،
ترویج سواد میراثی و بازتعریف ارزش محوطههای تاریخی در سطح اجتماعی است؛
مسیری دشوار، اما ضروری،
که بدون آن حفاظت از گذشته به مفهومی صوری و ناپایدار فروکاسته خواهد شد.
هادی علیزاده
پژوهشگر مستقل تاریخ و باستانشناسی
تمرکز بر تحلیل لایههای پنهان فرهنگ و تمدن ایران
استفاده از این متن تنها با ذکر نام نویسنده مجاز است.
این یادداشت پیشتر در وبلاگ شخصی نویسنده منتشر شده است.