ویرگول
ورودثبت نام
hadi alizadeh
hadi alizadehهادی علیزاده | پژوهشگر میراث فرهنگی
hadi alizadeh
hadi alizadeh
خواندن ۶ دقیقه·۵ روز پیش

تاریخ مازندران، سرزمینی که قبل از هخامنشیان هم زنده بود

وقتی اسم مازندران میاد، خیلی‌ها یاد جنگل‌های سرسبز و دریای خزر می‌افتن. اما کمتر کسی می‌دونه که این سرزمین، خیلی پیش‌تر از اینکه نامی به اسم ایران شکل بگیره، خونه‌ی انسان بوده. هزاران سال قبل از اینکه کوروش بزرگ پا به تاریخ بذاره، در دل غارهای البرز، آدم‌هایی زندگی می‌کردن که ردشون هنوز توی خاک این منطقه باقی مونده.

این داستانیه که می‌خوام از همین‌جا شروعش کنم؛ از روزی که هیچ نام و نشونی از شاه و امپراتوری نبود، فقط انسان بود و طبیعتی وحشی و سرسبز.

غارهایی که راز هزاران سال رو نگه داشتن

نزدیک شهر بهشهر، دو غار هست به اسم هوتو و کمربند که شاید خیلی از مازندرانی‌ها هم اسمشون رو نشنیده باشن. اما همین دو غار، یکی از مهم‌ترین کشفیات باستان‌شناسی شمال ایران رو در خودشون جا دادن.

سال ۱۹۵۱، یک باستان‌شناس آمریکایی به اسم کارلتون کون اومد سراغ این غارها. چیزی که پیدا کرد، همه رو شگفت‌زده کرد: اسکلت‌های انسانی که قدمتشون به حدود یازده هزار سال پیش از میلاد می‌رسید. یعنی درست بعد از اینکه عصر یخبندان تموم شد و انسان دوباره جرئت کرد به این مناطق برگرده، یکی از اولین جاهایی که انتخاب کرد همین‌جا، کرانه‌های خزر بود.

چیزی که کاوش‌های کارلتون کون رو واقعاً ویژه می‌کرد، این بود که این غار فقط یه لایه از تاریخ رو نشون نمی‌داد؛ بلکه چندین دوره مختلف زندگی انسانی روی هم انباشته شده بودن. یعنی یه گروه از انسان‌ها میومدن، مدتی زندگی می‌کردن، می‌رفتن، و بعد از مدتی گروه دیگه‌ای جاشون رو می‌گرفت. این لایه‌لایه بودن، برای باستان‌شناسان مثل یه کتاب تاریخیه که هر صفحه‌ش یه دوره زمانی متفاوت رو روایت می‌کنه. ابزارهای سنگی، استخوان‌های حیوانات شکارشده، و حتی بقایای آتش‌دان‌های قدیمی، همه و همه کمک کردن تا تصویر روشن‌تری از نحوه زندگی این انسان‌های اولیه به دست بیاد. جالبه بدونی که برخی از این ابزارهای سنگی، نشونه‌هایی از مهارت بالا در تراش‌کاری داشتن؛ یعنی این آدم‌ها فقط دنبال بقا نبودن، بلکه دنبال ساختن ابزار بهتر و کاراتر هم بودن.

فکرش رو بکن؛ همون موقع که خیلی از نقاط دنیا هنوز خالی از سکنه بودن، توی این غارها آدم‌هایی زندگی می‌کردن، شکار می‌کردن، آتیش روشن می‌کردن و شاید دور همین آتیش‌ها قصه می‌گفتن.

از غار به روستا؛ روزی که زندگی عوض شد

قرن‌ها گذشت. آدم‌های مازندران دیگه فقط دنبال شکار نبودن. یه چیز جدید کشف کردن: کشاورزی. این یعنی یه انقلاب واقعی. به جای اینکه دنبال غذا بدوئن، حالا می‌تونستن یه جا بمونن، زمین رو شخم بزنن، گندم و جو بکارن و منتظر بمونن تا محصول برسه.

اولین روستاهای کوچیک شکل گرفتن؛ کنار دریا، توی دشت‌ها، روی تپه‌های نزدیک کوه. آدم‌ها دیگه فقط شکارچی نبودن، کشاورز و دامدار هم شدن. این تحول، پایه‌ی یه تمدن واقعی رو گذاشت.

این تغییر از شکار به کشاورزی، فقط یه تغییر در نوع غذا نبود؛ یه تغییر کامل در شیوه فکر کردن انسان بود. وقتی آدمی یه جا می‌مونه و زمین می‌کاره، باید برای فصل بعد هم برنامه‌ریزی کنه. باید بدونه کی باید بکاره، کی برداشت کنه، چطور محصول رو ذخیره کنه که خراب نشه. این یعنی شکل‌گیری یه نوع نظم اجتماعی جدید؛ شاید همون چیزی که بعدها پایه و اساس تمدن‌های پیچیده‌تر شد. در همین دوره، شواهدی از ظروف سفالی ساده هم در مازندران پیدا شده که نشون می‌ده مردم اون زمان یاد گرفته بودن چطور خاک رو شکل بدن و با حرارت سفت کنن؛ یه مهارت که بعدها به یکی از مهم‌ترین صنایع دستی منطقه تبدیل شد.

بعدتر، چیز دیگه‌ای هم اضافه شد: فلز. مردم مازندران یاد گرفتن چطور مس رو ذوب کنن و ازش ابزار بسازن. این یعنی ارتباط با دنیای بیرون؛ یعنی این مردم تنها نبودن، با بقیه‌ی فلات ایران در ارتباط بودن و چیزهایی رو از هم یاد می‌گرفتن.

گنجی که از دل خاک کلاردشت بیرون اومد

اما شاید جذاب‌ترین بخش این داستان، چیزیه که توی کلاردشت پیدا شد؛ محوطه‌ای به اسم مارلیک. این‌جا یکی از اون لحظه‌های نادر تاریخیه که باستان‌شناسی، نفس آدم رو بند میاره.

تپه مارلیک محوطه ای باستانی در شرق سفید رود و در دره گوهررود رودبار در استان گیلان است.باستان‌شناس ایرانی به اسم عزت‌الله نگهبان، توی دهه‌ی چهل شمسی شروع به کاوش کرد. چیزی که از دل خاک بیرون اومد، باورنکردنی بود: ظرف‌های طلا با نقش حیوانات، مجسمه‌های برنزی، جواهرات باشکوه. این‌ها متعلق به اواخر هزاره دوم و آغاز هزاره اول پیش از میلاد بودن. یعنی مردم مازندران، خیلی قبل از این‌که اسمی از پادشاهی ماد یا هخامنشی باشه، جامعه‌ای ثروتمند، باسلیقه و پیشرفته داشتن.

اشیاء یادشده شامل جام های مارلیک، درخت زندگی، افسانه زندگی بز کوهی، عقاب و قوچ، سر ببر زرین، گردنبند زرین با مهره های چهار پیچان و آویز به شکل خوشه انار، دکمه و سربند زرین و … بود.

نکته قابل ذکر این است که آثار به دست آمده از این تپه به خصوص ظروف مفرغی شباهت های زیادی به آثار به دست آمده از سیلک کاشان دارد. پاره ای از این باستان شناسان بر این باور هستند که اقوام سیلک در حقیقت همان مارلیک ها بودند که بر آثار حمله آشوری ها به منطقه سلیک کاشان مهاجرت کردند، و سپس با پیوستن با مادها در ایجاد امپراتوری مقتدر ماد در آغاز هزاره اول پیش از میلاد نقش به سزا داشتند.این یعنی ریشه‌های بعضی از نمادهای هنری که فکر می‌کنیم متعلق به دوران هخامنشی یا ساسانی هستن، در واقع خیلی قدیمی‌تر از این حرفاست و از همین‌جا، از دل کوه‌های مازندران شروع شده. گورهای کشف‌شده در مارلیک هم نشون می‌دن که جامعه اون زمان طبقه‌بندی شده بود؛ بعضی قبرها پر از طلا و جواهر بودن، بعضی دیگه خیلی ساده. این تفاوت، نشونه‌ی وجود یه نظام اجتماعی پیچیده‌ست که توش بعضی افراد قدرت، ثروت یا جایگاه ویژه‌ای داشتن؛ شاید رهبران قبیله، شاید روحانیون، یا شاید جنگجویان بزرگ.

این یافته‌ها فقط چند تا تیکه طلا نیستن. این‌ها مدرکن؛ مدرک اینکه مازندران از همون اول، یه سرزمین معمولی نبوده.

مردمانی که اسمشون توی تاریخ گم شده

پیش از این‌که قوم‌های آریایی پاشون به فلات ایران برسه، اقوام دیگه‌ای این‌جا بودن. یکیشون کاسیان بودن؛ مردمانی که حتی تونستن یه روز بابل، یکی از قدرتمندترین تمدن‌های اون زمان رو هم تصرف کنن.

و یه قوم دیگه هم بود؛ آماردها (یا آماردان‌ها). این‌ها کوهستانی بودن، سرسخت بودن، و یه چیزی توی خونشون بود که هیچ‌وقت زیر بار حکومت مرکزی نمی‌رفتن. این روحیه استقلال‌طلبی، چیزیه که قراره توی قسمت‌های بعدی این سری، بارها و بارها ببینیمش؛ حتی وقتی پای امپراتوری‌های بزرگ هخامنشی و ساسانی وسط میاد.

سرزمینی به اسم هیرکانیا

یه نکته‌ی جالب رو نباید فراموش کنیم: مازندران همیشه این اسم رو نداشته. یکی از قدیمی‌ترین نام‌هایی که براش به کار رفته، هیرکانی است؛ کلمه‌ای که از اوستا میاد و یعنی سرزمین گرگ. همون موقع، حتی خود دریای خزر هم به اسم دریای هیرکانی شناخته می‌شد.

این اسم، بعدها قراره توی کتیبه‌های شاهان هخامنشی، توی گزارش‌های سربازان اسکندر مقدونی، و توی متن‌های مورخان یونانی و رومی بارها تکرار بشه.

و این فقط شروع ماجراست...

تا این‌جا دیدیم که مازندران، قرن‌ها پیش از این‌که شاهی به اسم کوروش یا داریوش پا به دنیا بذاره، یه سرزمین زنده، فعال و پیشرفته بوده. آدم‌هایی که توی غار زندگی می‌کردن، آدم‌هایی که اولین بار زمین رو شخم زدن، آدم‌هایی که طلا رو شکل دادن و ساختن... همه‌شون پایه‌ای شدن برای چیزی که قراره بعدش اتفاق بیفته.

چون قسمت بعدی داستان، وقتیه که یه قدرت بزرگ از غرب میاد سراغ این منطقه؛ مادها، و بعدش هخامنشیان. می‌خوایم ببینیم وقتی این امپراتوری‌های عظیم به مازندران رسیدن، چی شد؟ مردم این منطقه تسلیم شدن یا مثل همیشه مقاومت کردن؟

قسمت بعدی رو از دست ندید...

هادی علیزاده

پژوهشگر مستقل تاریخ و باستان‌شناسی

تمرکز بر تحلیل لایه‌های پنهان فرهنگ و تمدن ایران

✍️ درباره نویسنده

برای آشنایی با سوابق و حوزه کاری من: اینجا را ببینید

این یادداشت پیش‌تر در وبلاگ شخصی نویسنده منتشر شده است.

تاریخایران باستانمازندرانتمدن ایراندفینه یابی
۶
۰
hadi alizadeh
hadi alizadeh
هادی علیزاده | پژوهشگر میراث فرهنگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید