قدیم بهش میگفتن نوکر الان بهش میگن کارمند

سلام

چند وقت پیش نشسته بودم پیش بابام و بابام داشت طبق روال از قدیم و دست آوردهاش تعریف می کرد و میگفت قدیم بعضی خونه ها که برو بیا زیاد توش بود نوکر داشت و نوکر خیلی کار میکرد و هر کاری که ارباب میگفت نوکر باید انجام میداد و از این حرفا... که یه جمله از وسط حرفاش منو خیلی درگیر کرد : " البته قدیم بهش میگفتن نوکر الان بهش میگن کارگر "

بعد از اون ماجرا دیدم چه جمله قشنگی گفته بابام

حالا بریم سراغ خودم

الان من کارمند دفتر اتباع خارجی هستم( حتما تو ذهنتون سوال پیش اومده که کارمند کجا ؟؟؟ ما توی این دفتر کارهای اداری اتباع محترم افغانستانی و عراقی رو انجام میدیم ، از تمدید اعتبار گذرنامه و کارت تا ... ) اینجا من با حداقل حقوق قانون کار مشغولم و جالبه بدونید که تو دفتر ما فقط من هستم ، یعنی اگه جلسه برگزار بشه بگن مدیر بیاد من باید برم بگن کارمند بیاد من باید برم بگن حمالم بیاد بازم من باید برم در صورتی که در دفاتر دیگه حداقل یک مدیر با دو کارمند کار میکنند.
تو دفتر ما چیزی به اسم وظایف یا تقسیم کار وجود نداره چون کارها بین چه افرادی باید تقسیم بشه، اینجا اگه نیاز به کاربر برای اجرای هر طرح ، نظافتچی ، تلفنچی ، نامه نگاری ، مدیر، جانشین ، رابط و هرچیزی داشته باشه همه رو یک نفر باید انجام بده و طبیعتا هر کم وکاستی هم پیش بیاد باید همون یک نفر جواب گو باشه.

این قسمت دردودل خیلی طولانیه که من صرف نظر میکنم تا سریع برم سراغ نتیجه

وقتی طرحی شروع و دفتر شلوغ میشه و هرکسی از هرجایی کاری رو روی دوش آدم می ندازه من به همون نتیجه نوکری میرسم که هر کسی هر کاری میگه من باید انجام بدم یا باید جواب پس بدم

من زیر فشار کاری فقط یک نتیجه میگیرم که "نوکر ، کارگر و کارمند یکیه فقط اسمش قشنگتر شده"

این توضیحات رو دادم که بگم من در وضع موجود جامعه و زندگی شخصیم 2 تا راه بیشتر ندارم

  1. نوکری کردن (ماندن در این دفتر و ادامه دادن و تن دادن به هر خواسته ای)
  2. بیکار ماندن (ریسک کردن و رفتن از این دفتر و شروع کردن به یافتن یک شغل جدید)


اکثرا کاربرد "بفرما ، بشین ، بتمرگ" یکیست مانند "کارمند ، کارگر ، نوکر" مگر اینکه خلاف آن اثبات شود