چند وقت پیش به ملاقات یکی از دوستانم رفتم. ظاهرش تغییر کرده بود. دیگر مثل سابق موهایش را نمیپوشاند. تا مرا دید، با لبخند سلام داد و بغلم کرد و گفت: «منم فمینیست شدم!» شروع به صحبت کردیم. از سالهای دور دانشگاه و روزهای خوبی که با هم داشتیم گفتیم. میان حرفهایش گفت: «خوب شد تو ازدواج کردی، من ازدواج نکردم و واقعاً حس میکنم ترشیدهام. مهدیه را یادت هست؟ طلاق گرفت و آبروی خانوادهاش را برد. مجبور شدند از محله قبلیشان به جای دیگری بروند.» این جملات برای من آشنا بود. در سالهای اخیر، برای برخی از افراد، فمینیسم به موضوعی سطحی و ظاهری تبدیل شده است. گاهی داشتن یا نداشتن حجاب، بدون توجه به مسائل عمیقتر حقوق زنان، به معیاری برای سنجش باورهای فردی تبدیل میشود. در واقع، آسانترین و بیزحمتترین راه برای مدافع حقوق زنان بودن، تغییر ظاهری است، بدون آنکه باورهای بنیادین تغییری کنند. آنچه میتوان آن را «فمینیسم عامهپسند» نامید، بیشتر از آنکه بر تفکر و آگاهی استوار باشد، تحت تأثیر جریانهای روز است. این نوع رویکرد، گاهی بدون درک عمیق از مسائل زنان، تنها به دنبال همراه شدن با «مد» است. برای مثال، اگر در مقطعی مد فمینیسم، ازدواج سفید باشد، فرد بدون در نظر گرفتن حقوق و پیامدهای آن، از این سبک زندگی پیروی میکند. اگر مد فمینیسم، اشتغال بیوقفه باشد، بدون توجه به نیازهای فردی و اجتماعی، تمام وقت کار میکند. اما این تغییرات سطحی، لزوماً به معنای پذیرش مفاهیم عمیقتر برابری نیست. فرد ممکن است روسری سر نکند، اما همچنان در فرآیند ازدواج پسرش، عروس را ملزم به پذیرش نقشهای سنتی کند. ممکن است خودش محدودیتهای ظاهری را کنار گذاشته باشد، اما سفر تنهایی یک زن را ناپسند بداند یا طلاق زنان را همچنان تابو تصور کند. به نظر میرسد، در جامعه امروز، فمینیسم عامهپسند چون نیاز به آگاهی کمتری دارد، مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند.