سندرم توجه خواهی پس از شکست

سال ۸۵-۸۶ بود که اولین وبلاگ خودم رو در سرویس بلاگفا ثبت کردم. بلاگفا اون روزها در کنار پرشین بلاگ از یکه تازهای وبلاگستان فارسی بود و اکثر افرادی که وبلاگ نویس بودن اولین بار کارشون رو از یکی از این دو سرویس‌دهنده شروع کردند.

بلاگفا اون سالها خیلی خوب بود. یادمه امکاناتش خیلی دم دستی بودن، ادیتورش راحت بود و گذشته از این خود بلاگفا با نمایش «آخرین وبلاگهای به روز شده»، یک جامعه از وب‌نویس ها رو دور هم جمع می‌کرد. یعنی محال بود روزی شما بخش «نظرات تایید نشده» رو باز نکنی و با چنین نظری مواجه نشی :

سلام، وبلاگت خیلی خوب بود. به من هم سر بزن. راستی لینکت کردم (به انضمام اسمایلی گل یا قلب)

بهرحال، بلاگفا کم‌کم به درجا زدن رسید. دوست نداشتم این رو بگم اما خب حقیقت این بود که بلاگفا، سرجای خودش درجا می‌زد! یادمه سرویسی به اسم «ثامن‌بلاگ» سالهای ۸۹-۹۰ خیلی باب شد چرا که ثامن‌بلاگ به وبلاگهایی که یه رنج خاصی از بازدید در روز رو داشتند دامین ir رایگان می‌داد و خب این خودش یه امتیاز بود که تقریبا هیچ کدوم از سرویس های بلاگ دهی دیگر؛ نداشتن. ضمن این که کم کم هرچی سرویس اومد، سرویس هایی مثل آپلود سنتر و ... هم داشت. گذشته از این طراحی قالب و ... هم شدیدا آسون تر شده بود. این به خودی خود، یک شکست بزرگی رو داشت برای سرویس های قدیمی تر، رقم می‌زد.

نخستین شکست : شبکه‌های اجتماعی

حدود ۸۸-۸۹ بود که شبکه‌های اجتماعی یک به یک فیلتر می‌شدند. البته وبلاگها و وبسایت‌های شخصی هم از این قاعده مستثنا نبودن و خیلی هاشون مدت زیادی با پیوندها محشور شده بودند. اما کم کم مردم یاد گرفتند چطور و با چه دقتی فیلترینگ رو دور بزنند و خب خیلی از وبلاگهایی که منحصر بودند به مطالب ۳-۴ خطی، به خاطر توییتر تعطیل شدند. در واقع شخص با خودش فکر می‌کرد که توییتر هم امکان نوشتار و تصویر داره، هم اشتراک گذاری متونش راحتتره؛ هم این که نگران نیست که با یک تغییر کوچک در ساختاری سیاسی و اجتماعی کشور، کل محتواش پاک بشه (که البته این خودش جای بحث دیگری داره).

بگذریم که از حدود ۹۰ به بعد، متون طولانی هم مردم در پیج های فیسبوک میذاشتند. دقیقا به دلایل مشابه و خب فکر می‌کردند که فیسبوک؛ ممکنه مکان امن تری برای راحت حرف زدن باشه تا مثلا بلاگفا. اونقدری هم نگذشت که تلگرام و اینستاگرام راهشون رو به گوشی های مردم باز کردند و پیج و کانال و ... جاش رو به وبلاگ داد. با فیلتر شدن تلگرام هم به طرز عجیبی کنترل اینترنت از دست شخصی که میخواست کنترلش کنه خارج شد. البته نه خروج کامل، ولی بهرحال انقدری که تلگرام در زندگی مردم تاثیر داشت؛ همه به جای پیدا کردن یک مسنجر جدید به سمت استفاده از پراکسی و وی‌پی‌ان و ... رفتن (که این روش برخورد متفاوت هم خودش بحث جدایی می‌طلبه).

شکست دوم : ابزارهای مدرن تر

یکی دو سال پیش بود که دیدم بچه ها وبلاگ نویسیشون منتقل شده به وبگاهی به نام ویرگول. قبل از این هم سایتی بود به اسم بیان (و دامین blog.ir ) که البته اون هم ظاهرا دیگه مشتری نداره و هرکی که روش فعاله از قدیمی های وبلاگستانه :)

ویرگول ابزار خوبیه. این پست رو با هدف پروموت کردن ویرگول نزدم، چون هیچ سودی به من نمی‌رسه از زدن این پست اما بخوام دقیق، رک و روراست بگم، شاید بهترین ابزار بلاگینگ فارسی تا الان. دلیلش هم مشخصه، در حالی که اونوری ها (😂) به سمت مدیوم میرن؛ دیگه سیستم سایتهایی مثل بلاگر و ... مثل سابق خریدار نداره و مردم سیستم Centralized همین وبسایت‌هایی مثل مدیوم رو ترجیح میدن؛ خود سرویس داره امکان embed کردن لینک رو فراهم میکنه، امکان آپلود تصویر و ... هم در خود سرویس وجود داره، گذشته از این همون امکان جامعه و شبکه ساختن هم به شکل مرسوم شبکه های اجتماعی (فالو کردن یا فالو شدن) داره، مشخصه که ابزاری به شکل بلاگفا شکستش محتمله. حالا بگذریم که بلاگفا در لایه های فنی هم مشکلات زیادی داشت.

توجه خواهی در فضای مجازی

اول از همه، پست پیشین من رو بخونید :

https://virgool.io/@haghiri75/oneflewovercuckoosnest-qhet06w2zjsn

مدیریت بلاگفا توسط شخصی به نام علیرضا شیرازی انجام می‌شد (و کماکان میشه). ایشون از برنامه نویس‌ها و فعالان اینترنتی قدیمی هستند که خب به خیلی از کارهاشون نقد وارده. اما اواخر، در فضای توییتر هم ایشون دارند یک سری «شیطنت» می‌کنند. در واقع، بحثهای چالشی و پرجنجال و بی‌نتیجه راه میندازن. یکی از این بحثها که خیلی در تایملاین من میومد، این بود :

https://twitter.com/alirezashirazi/status/1162296215968657408

همونطور که می‌بینید، مستقیم به توییت ایشون لینک دادم (چون به نظرم اسکرین شات گرفتن کار آدمهاییه که نمی‌تونن از مواضع خودشون دفاع درستی داشته باشن، ضمن این که بنده هیچ موضعی علیه علیرضا شیرازی و بلاگفا ندارم :) ).

همونطور که می‌بینید، ایشون به برنامه نویس های Frontend چطور توپیدن و انتقاد کردن. همین باعث دو پدیده شد :

  • اول این که تعدادی از بکند کارها (که بعنوان شخصی که بکند کار کرده بگم؛ خود ما هم واقعا کار متفاوتی از چسبوندن چیزای موجود به هم نمی‌کنیم) ریتوییت کردن و توییت بدون هیچ کار اضافی‌ای پروموت شده.
  • دوم تعداد زیادی فرانتند کار هم چه در منشن و چه در قالب کوت و ...، به ایشون انتقاد کردن.

نتیجه این دو بازخورد این بوده که توییت ایشون به قولی impression بسیار بسیار بالایی گرفته و نشون میده ایشون هنوز بلده که چطور خودش یا محصولش رو (حتی در یک راه اشتباه) مارکت کنه و از این جهت باید بهش آفرین گفت (: دوم این که ایشون مقدار قابل توجهی توجه برای خودش خریداری کرده.

من این نوع توجه خواهی رو میتونم درک کنم. در موقعیتش هیچوقت نبودم، چون هیچوقت محصولی که به اندازه بلاگفا پرکاربر بوده نداشتم. اما میدونم که ایشون، نیازمند همون توجهی هستند که در سالهای گذشته بخاطر پراستفاده بودن سرویسشون به سمتشون روا داشته شده.

پس آسیب‌شناسی این رفتار (و رفتارهای مشابه) به این شکله :

  • محصول ما شکست میخوره
  • کاربرانمون رو از دست میدیم
  • سعی میکنیم همون مدل کاری قدیم رو حفظ کنیم (که این خودش دلایل متعددی داره، مثلا در مورد بلاگفا شاید بتونم حدس بزنم کماکان سادگی این ابزار و حفظ اون باعث شده تغییراتی در قسمتهای بنیادین سیستم داده نشه. جز یک سری باگ امنیتی که رفع و رجوع شدند).
  • یک محصول جدید با مدل کاری جدید به بازار میاد
  • کاربران ما به سمت اون محصول جدید میرن
  • ما دیگه مرکز توجه نیستیم.

در چند پله خیلی راحت میشه فهمید که این مشکل از کجا آب میخوره. البته راه حل هایی هم داره ولی ترجیح میدم راه حلها، در بحثهایی که پیرامون این مطلب شکل می‌گیرند بیان بشه.

سخن آخر

امیدوارم این مطلب رو خود شخص علیرضا شیرازی بخونن. چون هم شخصا بابت این که سالهای سال کاربرشون بودم و تقریبا کمترین مشکلی نداشتم با سرویس (تا قبل از رها کردن بلاگفا و رفتن سمت هاست و دامین شخصی و بعد ویرگول) ازشون متشکرم، هم دوست دارم که دیالوگی با خودشون شکل بگیره پیرامون این شیطنتهای توییتری که خب جنجال انگیز هم بودند.

در آخر هم ازتون میخوام که اگر موارد مشابهی دیدید، برای من بفرستید. من از این تیپ مطالب تحلیلی نوشتن، خوشم میاد 😅