چرا نباید افراد موفق را الگوی خود قرار دهیم؟

این روزها هرکجا که بنشینید، صحبت از اسامی ایرانی و خارجی میشه که هر کدوم اسم و رسمی در کردند و یک شرکت یا هلدینگ یا سازمان موفق دارند. راستش خیلی هم مشاهده میشه که بزرگترها، این اسامی رو در سر فرزندان می‌کوبند و میگن «چرا شما مثل اینا نیستید؟» و این چرخه معیوب، که از زمان تمدن بین‌النهرین تا همین امروز ادامه داشته تکرار میشه.

اول از همه، باید بگم که خیلی وقته دست و دلم به فنی نوشتن نمیره. این مطلب هم راستش بعد دیدن یه استوری در اینستاگرام به ذهنم رسید بنویسم، مطلبی که خوندن کتابهایی مثل «قورباغه را قورت بده» یا «پدر پولدار، پدر بی‌پول» و ... رو کار بیهوده‌ای میدونست. دوم، باید بگم که این اختیار با خودتونه که افراد موفق رو الگوی خودتون کنید. راستش نمیخوام بگم اصلا نکنید! بلکه بیشتر دوست دارم روش درستش رو بهتون نشون بدم. البته من آدمی نیستم که بخوام در نقش «منتور» هم حضور داشته باشم برای شما! ولی چیزایی دیدم در انسان‌های موفق که خب لازمه اونها رو بدونیم. نه چیزای دیگه‌ای که خود موفق‌ها به زور به خوردمون میدن :)


تفکرات اشتباه در مورد انسانهای موفق

اونها با تلاش خودشون به اینجا رسیدن

تلاش مهمه. کسی نمیگه تلاش نکنید. اما «فقط تلاش کردن» شما رو قرار نیست به جایی برسونه. ممکنه خیلی‌ها به خوب نبودن وضعیت زندگی امثال بیل‌گیتس و استیو جابز اشاره کنن. راستش رو بخواید اون آدما علیرغم این که وضعیت مالی و معیشتی خوبی نداشتند، زمانی سراغ اون شغلها رفتند که نوپا بوده. نه این که الان بخوان کمپانی تولید کامپیوتر و سیستم عامل و ... بزنن. الانی که چندین شرکت بزرگ وجود داره که این بازار رو قبضه کردند. مسلمه در سایر بازارها هم این وضعیت وجود داره :)

حالا آدمهای دیگری هم اینجا هستند. امثال ایلان ماسک یا حتی همین آقای ترامپ. کسایی که خونوادگی و جد اندر جد قدرتمند، سرمایه‌دار و تاجر بودند. دقت کنید شاید نود و هشت سال پیش یک مرد اسکاتلندی پولهاش رو برداشته و فرار کرده امریکا، اما اون آدم تونسته بسازه، اما این که نوه‌ش که امروز روز شده رییس جمهور؛ بیاد بگه که با تلاش خودش به اونجا رسیده، قطعا تفکر اشتباهیه.

اونها بیشتر وقتشون رو صرف اهدافشون می‌کنن

راستش رو بخواید، نه. ظرفیت جسمی و روانی انسان، محدوده. شما نمی‌تونید بیش از یک مدت زمان خاص، به یک موضوع خاص فکر کنید. بیش از اون، خسته می‌شید. خستگی هم ابعاد جسمی، فکری و روحی داره. فکر شما که خسته باشه، شروع میکنه روی جسم و روحتون هم اثر گذاشتن (حالا اگر فکر رو جزئی از «روح» حساب نکنیم 🤔).

اونها با همکارانشون مثل یک خونواده برخورد می‌کنن

این هم تفکر اشتباهیه. اصلا من با این تفکر «ما در فلان شرکت مثل یک خونواده هستیم» و تعهدات بی‌مورد و بی‌منطقش، مشکل دارم! دوستی و رفاقت و روابط خونوادگی تعاریف متفاوتی دارند با رابطه کاری. مدتهای زیادی با دوستای صمیمیم همکار بودم، با خیلی از همکارانم دوست شدم یا حتی با اعضای خونواده - دور یا نزدیک - همکاری داشتم (خوشبختانه دیگه پیش نیومد که با همکار، فامیل بشیم). و اگر براتون سواله چرا این یه دید اشتباهیه، باید عرض کنم خدمتتون که همه ما رفتار «برده‌دارگونه» استیوجابز با کارمندانش رو کمابیش شنیدیم. حتی در فیلم‌هایی که در مورد شخص جابز ساخته شده هم این مورد شدیدا بولده.

و اما ... چی باید از اینا یاد بگیریم؟ بریم چند ثانیه نفس بکشیم برگردیم!


تفکرات درست (و چیزهایی که باید ازشون یاد بگیریم)

اونها برندسازهای خوبی هستند

راستش خیلی از این بزرگان موفق، چه وطنی چه از بلاد کفر؛ برندینگ خوبی دارند. یعنی بلدند با سخنرانی، حاشیه‌سازی، حتی موج سواری! و ... اسم خودشون رو بالا نگه دارند. راستش کارشون شبیه کار خواننده‌هاست.

من یه سوال ازتون می‌پرسم. چند نفر از شما میتونید پنج تا خواننده سبک راک نام ببرید؟ (دوستان نزدیک و راک‌باز جواب ندن 😁) یا چند نفرتون میدونید که گیتاریست مایکل جکسون در آهنگ Beat It کی بود؟ اما قطع به یقین همتون میتونید بیش از ۵ خواننده پاپ رو اسم ببرید. و همتون مایکل جکسون هم می‌شناسید. حالا چرا اینها شناخته میشن؟ چون عام‌پسند هستند. برندسازی عامه‌پسند، خودش یکی از راه‌هاییه که اسم در کنیم.

حالا راه‌های مختلفی وجود داره، مثل برندسازی‌هایی که گاه و بیگاه ممکنه منفی باشن (مثل آدمایی که توهم شرلوک هولمز بودن دارن و دنبال ساختن پرونده و دردسر برای دیگرانن 😂) که خب اینطوری نتیجه عکس هم میدن.

اونها مدیریت منابع بلدند!

مدیریت منابع چیزیه که خیلیامون بلد نیستیم. شاید یه جا منابع حافظه، پردازنده و ... باشه. که خب اون فرمول داره. اما یه جاهایی زمانه. پتانسیل سرمایه‌گذاریه. نیروی کار و ... است! مهم اینه که شما بتونید اینها رو هندل کنید و به چیزی که میخواید، برسونیدش.

اونها سرمایه‌گذاری بلدند!

در این مورد، خیلی نمی‌تونم توضیح بدم. چون راستش هیچ ایده و تجربه‌ای ندارم ازش. ولی حواستون باشه آدمی که بتونه جای درست سرمایه خودش رو قرار بده، احتمال زیاد موفقه.

الزامی هم نیست این سرمایه‌گذاری به شکل پول باشه. میتونه استخدام یک تعداد برنامه‌نویس جدید باشه. می‌تونه عقد یه قرارداد با یه ارگان دولتی باشه. می‌تونه حتی تحمل زیان‌دهی به یک مدت باشه. مهم اینه که بتونید نتیجه این کارها رو، پیش‌بینی کنید و با استفاده از اون نتایج؛ بتونید پلن‌های تجاری و کاری بهتری بچینید.

و در آخر، اونها «خودشون» هستند.

بذارید یه مثالی بزنم. این آقا رو احتمالا یه عده بشناسند :


این آقا، اینگوی یوهان ملمستین هستند. گیتاریست سوئدی و خالق سبک «نئوکلاسیکال راک». ایشون بخاطر ساختار کلاسیک (الهام گرفته از باخ و پاگانینی) و سرعت بالای نوازندگی، معروفه. دقت کردید که گفتم الهام گرفته؟ بله ایشون از غولهای موسیقی کلاسیک الهام گرفته. مسلمه که از امثال هندریکس و آیومی و ... هم الهام گرفته برای ساختن موسیقی راک. اما چرا ایشون رو اینجا مثال زدم؟ چون «خودشه». چون اینگوی ملمستینه که شناخته شده.

همین الان در یوتوب سرچ کنید neoclassical guitar شاید هزاران ویدئو پیدا کنید از مردمی که دارن - چه بسا بهتر - ایشون رو کپی می‌کنند. اما چرا اسمشون به اندازه این آدم نیست؟ چون «خودشون نیستند». در واقع این «خودشون بودن» بخشی از همون برند سازیه. بذارید خیالتون رو راحت کنم. استیو جابز، بیل گیتس، جانی دپ، ریچارد استالمن، دانلد ترامپ، باراک اوباما، خوارزمی، پروفسور حسابی، جابر بن حیان، محمود درویش، کنفسیوس و ... همه آدمای ارزشمندی در سبک خودشون بودند و هستند. اما دقت کنید که اونها «شما نیستند».

شاید کل این مطلب عریض و طویل رو نوشتم که حرف آخر رو بزنم. امیدوارم مفید بوده باشه. در نهایت بگم خوندن کتابای امثال برایان تریسی بد نیست. رفتن به همایش استارتاپی بد نیست. ولی اینها نباید شما رو از کار و زندگی بندازه. همین. امیدوارم موفق و آزاد و شاد باشید :)