سلام به همه دوستان خوبم من این متن رو برای کانال تلگرامم نوشتم که توش تست حل میکنم ولی واقعا حس کردم میتونه سوژه خوبی برای ویرگول هم باشه:
یه موضوعی بود که میخواستم یه جا بنویسم و نمیدونستم کجا؟ هر جایی مینوشتم چون اندکی بار سیاسی داره شاید برای اون بستری که توش نوشتم مسئولیت درست کنه و حس کردم شاید تنها رسانه ای که دارم اینجا باشه...میدونم افراد اندکی این پیام رو میخونن چون اولا خیلیا احتمالا نمیتونن وصل بشن و عده زیادی هم میوت کردن کانال رو که حق هم میدم بهشون...شاید اگه از اول یه کانال میساختم که توش منابعو مقایسه میکردم٬غیب اساتید و مشاورا رو میکردم یا پیامای انگیزشی و هر چیز بی ربطی رو تو کانالم میذاشتم یا مشاوره های زرد و ... افراد بیشتری تو کانالم بودن٬کمتر میوت میکردن و بیشتر ری اکشن میرفتن...ولی الان صحبت این چیز ها نیست و من برای دلیل دیگری دارم پیام رو مینویسم و اگه حتی ۱۰ نفر هم اینو بخونن حس خوبی خواهم داشت...
من از ۴ اسفند ۴۰۳ یعنی دقیقا روزی که کنکور ارشد قبلی برگزار شد استارت زدم برای کنکور...اولش پلنم امنیت بود چون شنیده بودم درآمد خوبی داره و غیر از اون من اون ترم با درسهای شبکه و رایانش امن خیلی ارتباط گرفته بودم اما بعدا فهمیدم توی این گرایش علی رغم خفن بودن اسمش(امنیت سایبری! سوسماس!) اگه برین اپلای یوخ!(ترکی بلد نیستم ولی فک کنم درست استفاده کردم از این کلمه) یه بخوایم کوچه بازاری بگیم اپلای رتته...گفتم اشکال نداره تو ایران با درآمد دلاری سر میکنم ولی فهمیدم وقتی تو ایرانی کمتر سایت یا شرکت بین المللی ای حاضره پروژه امنیت سایتش یا هرچیزیشو به صورت دور کاری به ایرانی جماعت بده...همونطور که دیدین الان همین امروز بود فک کنم که اتحادیه اروپا دوباره ایران رو تو لیست تروریستا قرار داد(حالا به درست و غلطش کار ندارم چون من متخصص سیاست نیستم که بگم این اغتشاشه یا اعتراض؟ و کدوم جناح رو واقعا باید تروریست خوند) خلاصه اینکه پروژه بین المللی چه بزرگش و چه تست نفوذ های کوچیک رو هم به ایرانیا نمیدن و ایرانیا خیلی هنر کنن بهشون بک اند و اینا میدن که اونم بعید میدونم...ما تهش بریم همون ورد پرسمونو بزنیم یا مثلا تریدمونو بکنیم(که اونم هر آن ممکنه بلاک شیم..چون ایرانی هستیم) از طرفی متخصص امنیت بودن تو ایران یعنی حمل کردن یه بمب ساعتی با خودتون...ینی چی؟ الان توضیح میدم...هر اتفاقی که تو این مملکت بیوفته همیشه یه انگشت اتهام به سمت شماست...مثل رئیس بی لیاقت حراست دانشگاه ما که بی دلیل به من اتهام زد که کانال کراش دانشگاهمون مال منه...چرا؟ چون من دانشجوی مهندسی کامپیوترم و چون احتمالا میتونم ربات بنویسم پس لابد من ادمینم...حالا من که اون موقع اصلا نمیدونستم ساز و کار کاناله چجوریه ولی بعدا فهمیدم اینجوریه که هرکی میخواد پیام بذاره از طریق ربات معروف چت ناشناس که یه ربات خیلی معروف و بزرگ با میلیون ها کاربره به ادمین به صورت ناشناس پیام میدن و ادمین فوروارد میکنه تو گروه و این یعنی حتی ربات نویسی هم اینجا نبوده و تنها ربات نویس داستان ما کسی نیست جز برنامه نویس ربات چت ناشناس و اصلا هیچ لزومی نداشته که ادمین دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه ما باشه و بعدش وقتی رئیس بی لیاقت حراست میبینه که منو بی گناه گیر آورده میگه خب به نظرت ادمین کیه ؟ و من میگم اگه رفیقم از من بپرسه ادمین که میگم یکی از این سه نفر و اسم سه نفرو میگم که خودم فک میکردم مال حداقل یکی از اینا باشه و اومدن برای من پاپوش درست کردن پس دلیلی برای دهن قرصی نداشتم(هرچند بعدا فهمیدم هیچ کدومشون نبودن و یکی بوده که الان فراغ التحصیل شده) ولی من هنوز سر اون داستان هر روز و هر شب استرس دارم که نکنه تهش یه پاپوش دیگه درست کنن و بهم مدرک ندن چون یکی از اون سه نفر وقتی رفته دفتر حراست رئیس بی لیاقت بهش درجا میگه رفیع تو رو لو داده...دقت کردین؟ ینی منو یهو وارد بازی کثیفشون میکنن و تازه رازداری رو هم رعایت نمیکنن...شما پلیس باشی و مثلا یه آشپزخونه رو پیدا کنی به اون خلافکار میگی چه کسی لوت داده؟...بگذریم اینا رو گفتم که بگم همونطور که دانشجوی کامپیوتر بودنه من خودش جرم بود تو این دانشگاه امنیت کار بودن هم تو این مملکت جرمه پس لطفا قبل از جوگیر شدن به این چیزا فکر کنین که مثل اینهمه متخصص امنیتی نشین که تا تقی به توقی میخوره دستگیر میشن(نمونش جادی عزیز و دوست داشتنیمون که واقعا تا تهش حاضر بود ایران بمونه ولی وقتی بی دلیل به ناحق گرفته شد خب دلیلی برای موندن نداشت....بهش حق میدم...مثل هادی چوپان و خیلیای دیگه که رفتن و خوب کردن که رفتن) بنابراین امنیت رو بیخیال شدم و ترجیح دادم سمت هوش و الگوریتم برم که دیدم علوم شاید برای من با پایه ریاضی ای که داشتم بهتر باشه تا مهندسی و این شد که رفتم این رشته...یادمه تا تابستون خیلی خوب داشتم درسهای دانشگاه و کنکورمو جلو میبردم و تو همون تایم مدار منطقی رو کامل بسته بودم ولی من چون به برنامه ریزی کلاود بیس خیلی تاکید دارم برنامه ریزیامو توی تودوئیست(todoist ) انجام میدادم که همه چی اوکی بود که یهو جنگ شد٬اینترنتا ملی شدن و ارتباط من با سرور تودوئیست قطع شد و تا دوباره به خودم اومدم کلی از تایمم رفته بود و دیگه جرعت نداشتم اونجا برنامه ریزی کنم....وقتی که دوباره شروع کردم به خوندن هر روز سر ساعتهای متفاوتی برقا میرفت...یه. روز یه ساعت یه روز دوساعت یه روز دو تا یه ساعت یه روز دوتا دوساعتو.... یه روز صب یه روز شب و.... که خودش هر روز برای من اعصاب خوردی داشت چون حتی تلفنم هم کار نمیکرد و اینترنت هم که خود هر روز حداقل دو ساعت به برنامه درسیم و ساعت مطالعاتیم آسیب میزد این در حالیه که دوست من که نیاوران تهران زندگی میکنه میگفت تو اون تایم برقاشون فقط یه بار یه بازه کوتاه رفت که از قبل هم از طریق اس ام اس به باباش اطلاع داده بودن با کلی عذر خواهی...تنها گناه من این بود که شهرستانی بودم و خیلیا تنها گناهشون این بود که بالاشهر تهران نبودن...همینو بس....
تا اومدم جون بگیرم باز شهریور شد و تایم امتحاناتی که سر جنگ عقب افتاده بود و کلا فاز کنکوری من به امتحانات پایان ترم تغییر فاز داد و تا دوباره بیام خودمو جمع و جور کنم شد آخرای مهر که به لطف مشاور عزیزم آقای صالح عظیمی کیا دوباره تونستم به خودم بیام و یه شروع دیگه رو تجربه کنم...ایندفه توی گوگل کیپ برنامه ریزی میکردم که حداقل دیتا هامو به صورت آفلاین(یا به قول دوست عزیزم آقای ط.ا استند الون!) داشته باشم و باز این اتفاقا افتاد و من نه تنها دسترسیم به گوگل کیپ رو از دست دادم(به صورت سینک شده) بلکه از بد روزگار تو همین تایم گوشیمم سوخت و همون چیزایی که لوکال داشتم هم پرید و من موندم و خ.ب و تمام برنامه هام پرید ... از طرفی جزواتم رو من از وقتی که با مشاورم شروع کردم به درس خوندن توی مایکروسافت وان نوت مینوشتم و تست های این کانال رو هم تو همون محیط ضبط میکردم ...مایکروسافت وان نوت هم چون روزهای طولانی آفلاین بودم هی منو از اکانتم مینداخت بیرون و هشدار میداد که ممکنه نتونیم دیتا هایی که الان تو آنلاینی مینویسی رو سینک کنیم و بعدا که آنلاین میشی بپره و همین ترسی رو تو من ایجاد کرد که نه به جزوم تست اضافه کنم و نه نکته یعنی منه دانشجوی کامپیوتر قرن ۲۱ که بدیهی ترین حقم اینه که نوتامو روی وان نوت و گوگل کیپ بنویسم که کلاود بیس باشه و اگه دیوایسم سوخت دیتا هم نپره عملا از این امکانات هم بی بهره شدم...تازه من که خوبم ...خیلیا کل کسب و کارشون رفته رو هوا سر این داستانا...غیر از اینا یه چیز دیگه ام هست که شاید لای اینهمه بکش بکش و بدبختی خنده دار به نظر برسه ولی من تو دولینگو استریکم داشت به ۹۰۰ روز میرسید و شاید چیز مهمی برای شما نباشه ولی برای من هست ... چرا؟ چون من وقتی استارت دولینگوم رو زده بودم شاید تعجب کنین ولی عاشق مردن بودم...بله مردن....به هر قیمتی دوست داشتم بمیرم چون چند ماه قبلش تو کما بود(بله کما!) و سبکی فوق العاده ای داشت که هر روز دارم بهش فکر میکنم و از اون روز تا الان سنگینی جسمم رو دوشم احساس میشه و تمام این دو سال و نیم من هر روز با دولینگو یک روز کثیف دیگه توی این دنیای زشت و کثیف رو تحمل میکردم و روز های اول بعد از کما شاید عجیب به نظر برسه ولی تنها(دقت کنین تنها!) انگیزه روز من و تنها انگیزه زندگی من اکستند کردن دولینگو بود و شاید ۴۰۰-۵۰۰ روز اول همین بود و این اواخر یه خرده بیشتر به خودم اومدم و برای کنکور یه ذره هدفمند تر شدم و حتی این اواخر اینقدر با درس و کنکور و زندگیم حال میکردم که خیلی از عادتهای نادرستم رو کنار گذاشته بودم ولی به لطف این اتفاقای اخیر بیشتر اون عادتها برگشتن...مخلص کلام اینکه شاید ۹۰۰ روز استریک دولینگو که پریده در مقابل خون های ریخته شده به چشم نیان ولی وقتی ببینیم مسیر زنده موندن یه آدم بوده...پروندن اون استریک معادل کشتن یه اون آدمه...یه کشتن کوانتمی....
بگذریم من آدم سیاسی ای نبودم و نیستم و نخواهم بود چون معتقدم سیاست یک مسئله ان پی هارد هستش و قابل حل با مغز منو و امثال من نیست و یا باید زیر ساخت کافی داشته باشم تا با یه الگوریتم فرابتکاری و هیوریستیک حلش کنم که متاسفانه زیر ساختشو ندارم(نه پول نه پارتی و نه پررویی) یا مثل عوام الناس اطرافمون یه الگوریتم حریصانه انتخاب کنم و یا از تجربیاتم درس بگیرم و سعی کنم در هر لحظه بهترین قدمم رو بردارم و محکم برش دارم با درس از گذشته و نگاه به آینده و این یعنی همون پویا یا شاید تا حدی بک ترک...ولی چیزی که هست اینه که وقتی توی این مملکت هستیم بدیهی ترین حقوقمون هم ازمون سلب میشه مثل همین اینترنت بین الملل...این درحالیه که اونی که بخواد جاسوسی کنه قطعا قرار نیست با نت مخابرات یا ایرانسل و امثالهم کارشو بکنه و قطعا شده به خاطر شنود نشدن هم از ابزار های پیشرفته تر استفاده میکنه نه اینکه پکتاشو بفرسته روی دکلای ایرانسل😂😂😂 که عزیزان دوست داشتنی همه پکتا رو یه دور دید میزنن...و از طرفی وقتی من دارم این پیامو میذارم پس یعنی میتونیم با خارج کشور ارتباط داشته باشیم پس اونها هم میتونن....ولی هنوز نت کنده...دیروز رفته بودم سایت بابان میبینم با وی پی ان میاد بالا...بانک تست پویا خانی که مث اینکه خیلی اوضاعش خرابه ...بانک تست رامین رضوی ام که من استفاده میکنم تا چند وقت قبل برای نت من سرعتش اینقدر پایین بود اصلا نیمشد تست زد البته برای خیلیا مث اینکه درست کار میکرده.... هنوز برای نت من دیپ سیک و رفیقاش با وی پی عن بالا میان و گوگل کیپ و مایکروسافت وان نوت هنوز با وی پی عن کار میکنن ...چیز هایی که هیچ خطری ندارن ....خلاصه اینکه من آدمی بودم که قصدم اصلا رفتن از ایران نبود ولی با این هنر نمایی های دوستان عزیز تر از جانمون واقعا دارم به رفتن خیلی جدی فکر میکنم چون واقعا تو این مملکت با روح و روانتون رولت روسی بازی میکنن...
یادمه توی یه سریال به اسم وینچنزو که تقریبا فاز مافیایی و گنگستری داشت وینچنزو یکیو خفت میکنه و ازش اطلاعات میخواد و طرف از اسلحه وینچنزو نیمترسه و در جواب چی میگه؟ میگه تو الان منو نکشی چون لو دادمشون برم بیرون اونا منو میکشن ولی تو منو با یه گلوله میکشی و اونا زجر کشم میکنن....وینچنزو چیکار میکنه در جواب؟
وقتی میبینه یارو از هفت تیر پر نمیترسه همه گلوله هاشو خالی میکنه الا یکی و هفت تیر رو میچرخونه... سمت یارو میگیره و شلیک میکنه...ولی از شانس یارو خشاب اون نوبت خالیه ....درسته که خالیه ولی یه دور استرس مرگ رو تجربه میکنه....دوباره میچرخونه و شلیک میکنه....ولی بازم اسلحه خالیه....در حقیقت احتمال پر بودن از ۱ به ۱/۷ کاهش پیدا میکنه ولی وقتی شخص توی یه دقیقه ۶ بار مرگ رو جلوی چشاش میبینه از ترس اعتراف میکنه....متوجه شدین داستان چیه؟ وقتی مث کره شمالی باشیم انگار یه اسلحه پر رو شقیقه مونه ولی وقتی اینجا باشیم این حس عدم قطعیت لعنتی مثل رولت روسی عمل میکنه ...این حس نا امنی ... این حسی که از فردامون هیچی نمیدونیم....
بدیهی ترین چیز ها مث نت بین الملل برای ما آرزو شده دقیقا مثل پولمون که در مقابل پول اونا به مفت نمی ارزه ... انگار خدا کلا غربی ها رو خیلی از ما بیشتر دوست داشته که پول بیشتر٬زندگی بهتر و حتی قیافه بهتر بهشون داده و سلیقه هارو هم جوری عوض کرده که همه دنیا ما کله سیاها رو تروریست میبینن چون چش رنگی نیستیم یا سفید مفید نیستیم...خیلی جالبه از این ور رونده و از اون ور مونده ایم....بعد تهشم لای این همه اطلاعات عصر اطلاعات و ارتباطات وقتی خوشبختی عالم و آدم رو تو فضا های مجازی میبینیم دلمون میخواد یه ذره عقده گشایی کنیم بلکم یه ذره احساس کنیم ما ام زندگی کردیم و به خاطر این داستان هم خدا تو اون دنیا تنبیهمون میکنه و هم ماموران خدا تو این دنیا ...
دقیقا مث مدرسه هامون که اول ما بچه ها همو مث سگ میزدیم و بچه ها جدامون میکردن ... بعدش ناظم میومد مارو مث سگ میزد که چرا دعوا کردین و بچه ها ناظمو میگرفتن و آروم میکردن...بعد زنگ میزدن اولیامون بیان اونام مارو یه دور مث سگ میزدن و ناظم جداشون میکرد و آرومشون میکرد و....
داستان قشنگ همینه....ما ایرانیا یه وصله ناجور و یه تافته جدا بافته توی این دنیا هستیم و حتی توی اون دنیا ...باید صد بار از ویرانه دوباره بسازیم و باز یه احمقی میاد و هرچی ساختیمو با خاک یکسان میکنه و بار ها و بار ها باید ویرانه هامونو بسازیم...تا کی؟ مساله اینجاس تا کی ؟ من اگه جای خدا بودم یه سهمیه ۵٪ برای ایرانیا در نظر میگرفتم که از جلوی کانتر گناهامون یه چنتا صفر بردارن و بتونیم تو اون دنیا کنار خوبان تاریخ بشینیم(اگر عادل باشه که میگن هست!)
اگه بخوام باهاش صحبت کنم فقط یه جمله میگم: حاجی حال یه ایران بده