پدرم ترامپ

هر مرتبه در موقعیتی قرار گرفته‌ام که باید توی فرمی جلوی اسم پدرم شغلش را بنویسم نوشته‌ام بازنشسته. بازنشسته را حتی موقعی که پدرم بعد از بازنشستگی‌اش به شغل آزادی روی آورده بود می‌نوشتم. با گفتن اینکه پدرم "بازنشسته" است خودم را متعلق به خانواده‌ای تیپیکال و بی حاشیه می‌دیدم که سر سفره نان حلال خورده‌اند، تا به حال پایشان به دادگاه و پاسگاه باز نشده و تمام معیارهای خانواده‌های سربه راه سریال‌های ماه رمضان را دارند. پدر بازنشسته داشتن این مزیت را هم دارد که می‌شود همیشه به خدمات صادقانه و سابقه‌ی روشن و درآمد مکفی نه چندان زیادش افتخار کرد.

هیچوقت آرزو نکرده‌ام دختر وزیری چیزی باشم، البته فرزند صاحب کارخانه‌های شکلات سازی و فروشگاه‌های لوازم تحریری یا دختر عزیز کرده‌ی رئیس سازمان سنجش و هر مقام مسئولی که به سوالات کنکور و گزینش‌های کاری دسترسی دارد چرا؛ با این همه هیچ وقت موقعیت جدی و قابل تاملی پیش نیامدکه به عوض کردن پدر بازنشسته‌ام با هریک از گزینه‌های فوق فکر کنم چون به هرحال قویا باور دارم که شانه‌های پدرِ بازنشسته‌ام مثل کوه مستحکم و استوار است و ماشینش هم از بقیه ماشین‌ها تندرتر می‌راند.

بعضی وقت‌ها زحمت رنجه می‌کنم خودم را می‌گذارم جای ایوانکا ماری ترامپ. ببینم دختر مردی که شغلش "خیلی آزاد" است بودن چطوری است؛ برای پنجاه ثانیه می‌شوم دختر پرزیدنت ایالات متحده و تصور می‌کنم دارم توی محوطه‌ی کاخ سفید برای خودم ول می‌چرخم که صدای داد و هوار پدرم از پشت و پسله‌ای می‌آید، اینطور وقت‌ها پوست صورتی‌اش برافروخته می‌شود و قاطی داد و بیدادهایش، کشورهای اروپایی، ساکنین دو کره، روس‌ها، بشار اسد، دموکرات‌ها و مادرم را تهدید می‌کند.

دلم نمی‌خواهد این خیالپردازی را طولانی کنم تصورش هم برایم استرس‌زاست. علاوه بر این گمان نمی‌کنم آمریکایی‌ها توی فرم‌هایشان گزینه‌ی شغل پدر داشته باشند یا اصلا اگر داشته باشند گمان نمی‌کنم ترامپ اجازه دهد وقت دخترش را برای کارهای بی اهمیتی مثل پر کردن فرم‌های اداری تلف کنند. هرچه باشد او می‌تواند به ماموریت‌های خطیری مثل افتتاح کردن سفارت در اقصی نقاط غصبی دنیا فرستاده شود. دختر ترامپ بودن کار خیلی سختی است، از دختری که پدری دلسوز و راست کردار و بازنشسته داشته برنمی‌آید چون که در این صورت یا باید بیست و چهار ساعت شبانه روز یا از سیاه بازی‌های پدرم دفاع کنم و با دلایل واهی رفتارش را توجیه کنم و از دوست و آشنایان بابت حرف‌های نسنجیده و آب نکشیده‌اش عذرخواهی نمایم یا بزنم به دره‌ی بیخیالی و بی‌عاری و مقابل هجمه‌های بی‌شمار شانه بالا بیاندازم و به سنت پدری توییترم را باز کنم و آنجا بنویسم:

مهم نیست اگر از پاپا متنفرید! او پدرم است و تازه! موهای کُرکُری و پنبه‌ایِ قشنگی دارد.