وقتی عنوان کتاب را نگاه میکنم گمانم مرا به سویی میبرد که حتما فردی قرار است از درسهایی که در یک زندگی پر فراز ونشیب گرفته صحبت کند و بعد از آن برای ازدواج دوم خود قواعدی را ساخته و میخواهد قاطعانه آنها را درست و مهم بداند اما کتاب سیر همیشگی روایت هایی را که در وادی ازدواج عشق یا سوگ بوده است را شکسته است. قرار نیست نوشتهایش دراماهایی از شکست باشد یا قاعده ای روانشناسانه را برای پیدا کردن و یا جذب کردن همسر خوب به ما بدهد. حتی تصویر راه هایی برای بحران های زندگی شکست خورده تا فرد بتواند دوباره آن را بند بزن هم از این کتاب بسیار دورست...
چه خوب میشود اگر بتوانم منظورم را با تعریفی از جستارنویسان به شما برسانم؛ در تعریف جستار این چنین می گویند؛
فرمی سیال برای گفتن از رخدادهایی که بر من نویسنده گذشته و رد پایشان نه در زندگی او بلکه بر هویتش به جا مانده؛ رخدادهایی که راوی می کوشد به مددشان تکه ای شخصی و خاص را در جورچین مفاهیم کیهانی, جهانی و عام جا دهد. متنی ماجراجو درجستو جوی راهی برای جفت و جور کردن چیزهایی به ظاهر ناجور؛ برای یافتن خویشانودی های پنهان بین مقولات غریبه.
جملات بالا میتواند نفوذ رخدادها را به قلب زندگی نشان دهد و نویسنده با استفاده از همین روایتها میتواند جریان فکری ما را هدایت کند. سرگذشت جریان کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید نیز چنین سیری را دنبال میکند.
نویسنده خاطرات و تجربیاتی را از داستان زندگی خود بیان میکند. اینکه چگونه تجربیات عاطفی او در زمان هایی از زندگی که قدرت تحمل انسان به پایان میرسد مانند نیرویی جایگزین به دادش رسیده. اینکه بار عاطفی او چه دریچه هایی از تصمیم گیری و راهگشایی هایی ایجاد کرده است. اما این تجربیات از جنس تلاش برای دریافت عشق و شانس او در دریافت کردن عشقی حقیقی و خالص بوده است. در کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید انسان ها را دعوت میکند به فصل پنجم زندگی؛ فصل زیستی عاشقانه.
نویسنده ی کتاب در جست وجوی آلاسکا به نام جان گرین در متمم کتاب حاضر مینویسد؛ (به خوبی میتوان بی حد ومرز بودن عشق و دلشکستگی مطلق فقدان را در این شرحال درخشان و به شدت صادقانه ی جیسن رزنتال احساس کرد. هنگام خواندن این کتاب هم لبخند زدم هم اشک در چشمانم جمع شد. شاید بخواهید با من ازدواج کنید! بیش از پیش متقاعدم کرد که به قول جیسن آدمیان خوب اند.)
در پایان باید بیان کنم تجربه ی اتفاقی که بعد از مرگ همسر نویسنده, یعنی آشنایی دوباره با یک خانم دیگر زمانی میسر بود که او در زندگی خود مورد مهری بی قید و شرط توسط همسرش بوداست. انسانی که آسیب دیده باشد نمیتواند با چنین خوشبینی به استقبال فرد جدید برود. در واقع او خودش را خوش شانس میداند و ما نیزهم.