ویرگول
ورودثبت نام
حسین حسینلو
حسین حسینلوحرف هایی از دل ، نزدیک به او...
حسین حسینلو
حسین حسینلو
خواندن ۴ دقیقه·۴ سال پیش

قسمت دوم. جواب سوال

قسمت دوم

سلام.


نوشته قبلی خودم رو خوندم و گفتم بهتره زبان ساده تری رو انتخاب کنم ، به اندازه کافی مطالب به صورت رسمی و کتابی هست و نیاری نیست دوباره عین همون مطالب تکرار بشه ، به همین خاطر از امروز به بعد ترمز نوشتار کتابی رو میکشم و با زبان عامیانه و راحت حرف میزنم ، فکر کنم حوصله سر بر نباشه و خوندنش راحت تر باشه.



خوب من سوالی داشتم داخل قسمت قبل و اون این بود که چرا باید حرکت کنیم؟ چرا باید انتخاب کنیم؟ من نمیخوام انتخاب کنم و هدف داشته باشم...چه لروزمی داره که حتما یه چیز رو انتخاب کنم؟

همین سوال داخل ذهنم بود و به طور طبیعی تا وقتی جوابی براش نداشتم ، به سمت خاصی هم نمیرفتم و حرکت خاصی رو لازم نمی دونستم.

تا اینکه با یکی از اساتید مون که داخل این جور بحث ها کار کرده بودن و یه جورایی مشاور محسوب میشدن صحبت کردم.


رفتم پیش این استاد و سوالم رو مطرح کردم و گفتم که چرا باید حرکت کنیم؟؟؟ چرا انتخاب باید کنیم؟؟؟

استاد وقتی سوالم رو شنیدن گفتن که معمولا این سوال پرسیده نمیشه ، چون یا بهش دقت نمیشه یا خیلی بدیهی و واضح هستش

در ادامه گفتن تو چه بخوای ، چه نخوای ، داری حرکت میکنی و ثابت نیستی و هر لحظه در حال انتخاب کردن هستی...

توضیح دادن که وقتی تو به دنیا میای ، با قوانین دنیا همراه میشی ، و ویژگی هایی که داری با اون ترکیب میشه ، یکی از قوانین دنیا زمان هستش ، و یکی از ویژگی های تو قدرت اختیار و انتخاب کردن ، هر لحظه که زمان جلو میره ، یک انتخاب هم از تو صادر میشه ، و تو در هر لحظه داری یک چیزی رو انتخاب میکنی ، پس نمیشه بگی که من نمیخوام انتخابی داشته باشم.


اگه بخوام ساده تر بگم ، منظور استاد این بود که تو یک عمر و زمان زندگی داری و چه بخوای ، چه نخوای این زمان داره از دستت میره ، و هر لحظه ای که داره به سمت جلو میره و توقفی هم نداره، اصلا نمیتونی بگی من نمی خوام انتخاب کنم، چون همین لحظه که گفتی نمیخوای انتخابی داشته باشی، در واقع انتخاب کردی و مثلا اینجور گفتی که من نمیخوام هدفی داشته باشم ،اینجا بی هدفی رو انتخاب کردی که خودش یک جور مسیر و هدف محسوب میشه.


بعد از این جواب فهمیدم که من چه دوست داشته باشم که مسیری رو انتخاب کنم چه دوست نداشته باشم ، به هر حال تا وقتی دارم نفس میکشم ، یک مسیر رو انتخاب کردم ، بعد یخورده ای که بیشتر فکر کردم دیدم بلهههه قبلا هم که میگفتم چرا حرکت چرا انتخاب ، در واقع یک چیزی رو انتخاب کرده بودم و اون لذت بردن و تفریح کردن بود ، و این خودش یه انتخاب بود.




خلاصه در کل بعد از این پرسش فهمیدم که من چه دلم بخواد ، چه دلم نخواد ، یک زمانی وجود داره که این داخل این زمان هر لحظه اش انتخاب کردنه

حالا یه زمان هست من یه چیز خاصی رو انتخاب میکنم و به عنوان هدف و مسیرم مشخص میکنم (مثلا میگم میخوام دکتر بشم)، یک زمان هم نه ( مثلا کار خاصی رو انتخاب نمیکنم ، میگردیم ، بی کار بی حال ) ، اما چاره جز این ندارم که انتخاب کنم ، همین الآن که مینویسم خنده ام داره میگیره ، با خودم میگم عجب فضای باحالیه .

یجور دیگه بخوام بگم این میشه که وقتی شما وارد این دنیا شدی ، انتخاب کردن برای شما یه چیز اجباریه ، و هر لحظه که داره زمان میگذره شما داری انتخاب میکنی و حرکت میکنی و همش به یک سمت داری میری ، به یک جهت ، اصلا ثابت نیستی ، وقتی ثابت میشی که زمان هم ثابت بمونه ، و اون زمان ، زمان مرگ هست.


اره دیگه اینجور بود که فهمیدم کارم گیره.


حالا از اینجا به بعد یه سوال اصلی و اساسی به ذهنم اومد ( بعد از اینکه فهمیدم ما همش در حال انتخاب کردن و حرکت کردن هستیم) اونم اینکه


چه انتخابی باید کنم؟


به چه سمتی حرکت کنم؟

تا حالا فهمیدم دارم حرکت میکنم و این خود من هستم که طبق شرایطی که دارم ، مسیری رو که باید برم رو انتخاب میکنم

اما چه مسیری؟

کجا برم؟

پیش کی؟

چی؟

( مدرسان شریف ??)


(همین الان هم من یه انتخاب کردم ، اینکه یه شوخی کنم، جالبه لحظه لحظه ی زندگی ما با انتخاب کردن جلو میره...)

پس موضوع قسمت بعد معلوم شد

اونم اینکه حرکت من به سمت کجا باشه؟


تا قسمت بعد


یاعلی.


انتخاب مسیر
۲
۰
حسین حسینلو
حسین حسینلو
حرف هایی از دل ، نزدیک به او...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید