
بهنظر میآید که بدون واژه اگر چه بتوانیم فکر کنیم، ولی خیلی پیش نخواهیم رفت؛ چون ذهن برای کشف الگوها و رابطهها نیازمند دادههای دستهبندیشده است.
در فایْزِن (فرا + آینده + زبان) «بُنْجُمْلِه» (فعل) واژهای است که سازههای جمله را به یک «فرایند»، «وضعیت»، ویا «بههم» مرتبط میکند؛ که بهترتیب «عَمَلْواژه»، «تَسِبْواژه»، و «نَسَبْواژه» نامیده میشوند.
این نوع فعلها، رابطه دو جزء اصلی جمله، بهنام سنتی «فاعل» و «مفعول»، را در یک فرایند مشخص میکنند؛ مثل «نَیاشِزْدَن»:
- پَسَز اُرُویْدَن به زیر آب، کپسول هوا اَم را بِشِل هِکانْدَن نَیاشِزْدَم.
-> پس از رفتن به زیر آب، به کپسول هوایم برای نفس کشیدن نیازمند شدم.
در مثال بالا دیده میشود که «من» (فاعل) با «کپسول هوایم» (مفعول) به فرایند نیازمندشوی توسط فعل «نَیاشِزْدَم» مرتبط شده است.
این نوع فعلها، رابطه فاعل و مفعول را در یک وضعیت مشخص میکنند؛ مثل «اُنَیِزائْدَن»:
- اُه، خامودَن هون آتش ده هزار لیتر آب را اُنَیِزائَد!
-> اُه، خاموشی یافتن آن آتش به ده هزار لیتر آب نیاز دارد!
در این مثال نیز «خاموشی یافتن آن آتش» (فاعل) و «ده هزار لیتر» (مفعول) به وضعیت نیازمندی، توسط فعل «اُنَیِزائَد» مرتبط شده است.
این نوع فعلها فقط برای مرتبط کردن دو جزء جمله به هم استفاده میشوند؛ مثل «ئِدَن»:
- من خیلی زیبناک ئَم!
-> من خیلی زیبا هستم.
که «من» با «خیلی زبا» توسط «ئَم» با هم مرتبط شدهاند.