ویرگول
ورودثبت نام
حامد هستم
حامد هستم
حامد هستم
حامد هستم
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

بیهوده زیستن را میل زیستن نیست

نصفه شب هست و من دارم تو مجازی چرخی میزنم که یهو یادم می افتد تو ویرگور زمان سربازی حرف هایی اینجا زده ام و هنوز اکانتی برای نوشتن دارم...

سربازی ام تمام شده...

در حال زندگی هستم آنهم چه زندگی....😏

جوانی را تصور کن با هزار آرزو که فلان کار را میکنم به فلان جا مسافرت میکنم فلان قدر پول در می آورم و هزاران فلان آرزو ، که همه آن آرزو ها را در دو سال خدمت ازت میگیرند و میگویند برو خونه

درست با این لحن: «بیا اینجا ببینم پسر ، چی؟؟؟جوونی؟؟؟آرزو داری؟؟؟بیا برو پادگان...آدمت میکنم...کاری میکنم که فکر آرزو داشتن از سرت بپره»😡

و تو تمام میشوی...

روز آخر با برگه تسویه در دست از در دژبانی میزنی بیرون...درست روبروی آن در مینشینی روی زمین...سیگاری گیر می آوری رو روشن میکنی با لبخند به دو سال عمر حیف شده ات می‌نگری...انگار که موفقیت بزرگی بدست آورده ای،خیلی بزرگ ...و لایق آن هستی که تمام روزنامه های جهان این موفقیت بزرگ تو را ثبت کنند.

اما اصل داستان اینجاست ...

نه هدف بزرگی داری،نه شادی قدیم را....نه موسیقی حس و حال قدیم را دارد نه فیلم نه کتاب

سرت را می اندازی پایین در یک جایی کار میکنی هرروز و هرروز کار و کار...

نه پولی میتوانی پس انداز کنی و نه سمت علاقه ات بروی

فقط روز ها را میگذرانی...تکرار و تکرار

این وسط ماجرا هایی هم پیش می آید و بیشتر میفهمی مال این جهان نیستی ، لایق زندگی در این جهان نیستی و یا جهان مال تو نیست ،جهان لیاقت تو را ندارد...

روز آخر

جهانآرزوکارسربازی
۷
۵
حامد هستم
حامد هستم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید