✍️حامد صفاییپور
چرا برخی سنتهای فکری فقط شغاهی و نه مکتوب بوده اند؟ باور آنها چه بود که دست به قلم نمیشدند و کتاب نمینوشتند؟ برای مثال سقراط نمونه جهانآشنایی از یک رهبر فکری شفاهی است. برخی سنتها و هنرهای رزمی نیز به موضوع انتقال سینهبهسینه دانش نه انتشار اوراقی برای همه جا و همه کس تاکید داشته اند و این شیوه حتی تا امروز نیز ساری و جاری است. سایه این نگاه در سنت آموزشی ایرانی نیز در موسیقی، معماری و ... دیده میشود و گاه، با توجیهاتی از آن دفاع میشود.
اما آیا این همهی حقیقت است؟ آن دانش، هنر یا مکتب فکری مکتوب نشده است، چون صاحبان آن معتقد بودند جنس پیام و روابطی که در پی آن دنبال میکنند، با متن-محوری به انحراف کشیده می.شود و تنها رسانه مطلوب، بیان شفاهی است؟
این دیدگاه ممکن است با دفاع پیچیدهای همراه باشد و استدلالی به سود سنت شفاهی در مقابل مکتوب را سر و سامان دهد. مثلا اینکه هنرهای رزمی دانش نیستند بلکه ساختن نوعی زندگی متناسب با تفاوتهای فردی اند و شرط پیشرفت در آنها تحقق کامل مراحل قبلی در عمل و نه در حافظه فرد است؛ چیزی مثل یک دین نه یک رشته دانشگاهی.
با این وجود من مایلم تا قدری به فرضیههای مربوط دیگری بپردازم. مثلا این فرضیه که ممکن است نبود گرایش به سمت مکتوبسازی نه به دلایل فوق بلکه از ترس از دست دادن جایگاه و انحصار صاحب سبک باشد. یا به این امر مرتبط باشد که توانایی نوشتن، آنچنان که باید و شاید، در افراد صاحب سبک وجود نداشته است. یا این فرضیه که نوشتن از تقدس و خاصیودن چیزی میکاهد و آن را در معرض بررسی و نقد همگان قرار میدهد، پس از قدسیت آن میکاهد و بنابراین نباید دوستداشتنی باشد!
آیا مدافعان تقدس و مطلوبیت سنتهای شفاهی توجه دارند که در نبود سنت مکتوب، هزاران قطعه موسیقی، ترفند معماری، فوت کوزهگری، نسخه شفابخش، و ... از حافظه تاریخی ما حذف میشوند؟ قطعهای که دیگر نواخته نمیشود، طاقی که دیگر ساخته نمیشود، لهجهای که فراموش میشود و طعمی که دیگر هرگز مزه نمیشود. چرا؟ چون توجیهی تقدسبخش برای سنت شفاهی تولید شده است.
با این فرضیات، صدور رای مثبت در ماهیت برتری سنت شفاهی بر مکتوب قدری دشوارتر است و تحقیق راستین درباره این پرسش اهمیت مییابد:
◽چرا برخی سنتهای فکری و هنری صرفا شفاهی و نه مکتوب اند؟ تحقیقی بیطرف در اینباره سراغ دارید؟ این یک پیشنهاد پژوهشی است.
۱۴۰۵.۰۱.۳۱
#ایده_پژوهشی