امروز صفحات قدردانی نویسندگان کتاب «استعارههایی که با آن زندگی میکنیم» اثر مهم جرج لیکاف و مارک جانسون را در سخن آغازین یک دورۀ آموزشی خواندم و از دانشجویان خواستم تا برداشتهای خود را از شنیدن این قدردانی در موضوع «چگونگی تولید علم و نظریهپردازی» بگویند. قدردانی نویسندگان با این جمله آغاز میشود: «ایدهها از ناکجا نمیآیند».
یکی از فکر انگیزترین جملات دانشجویان این بود که «گویا این کتاب با «روش علمی» شکل نیافته است بلکه حاصل گفتوگو و تعاملات درازمدت نویسندگان با دوستان، همکاران و دانشجویان است». من این جمله را مهمترین جملۀ کارگاه نامیدم و قدری به بررسی آن پرداختم.
به نظر شما چه چیزی در این جمله جالب است؟ میبینید که دانشجوی ما روش گفتوگو محور و تعاملات درازمدت نویسنده با دوستان، همکاران و دانشجویانش را در نقطه مقابل روش علمی میبیند. از نظر او روش علمی تصویر دیگری دارد. متفکری سختکوش، خم شده بر روی کتابها در فضایی پر از کتاب و غرق در اندیشهها. همین تصویر است که با تصویر کسی که در راهرو دانشگاه با دانشجویانش سخن میگوید، به ایمیل هایش پاسخ میدهد؛ در مناظرهها شرکت میکند؛ برای یافتن اطلاعات تازه سفر میکند؛ یادداشت روزانه مینویسد و ان را با دوستانش بلند بلند میخواند، در تعارض است. من از جملۀ آن دانشجو استفاده کردم و توضیح دادم که از اتفاق آنچه شما آن را روش علمی نمیدانید، به واقع روش علمی است و تولید و نظریهپردازی در علم با چنین روشی است که محقق میشود.
مگر نه اینکه ما علم را برای تغییر و گرهگشایی از کار جهان میخواهیم، پس چگونه ممکن است که چنین خواستهای از مسیر تعامل و گفتوگو با جهانیان نگذرد؟ به زعم من، در جامعهای که مسایل و موضوعات تحقیقی از متن واقعیات فرهنگی جامعه بر نمیخیزد و در یک بستر طبیعی، تدریجی و البته پیشرونده پیش نمیرود، نه علم گرهگشایی میکند و نه عالم از کار خود احساس شعف و حس تغییر مییابد. احساس واقعی دانشمندان در چنین جامعهای غالبا این است که «چرا کسی در انتظار یافتههای من نیست؟ چرا کسی سراغ مقالات من را نمیگیرد؟ چرا کسی از من سوال درخوری نمیپرسد؟».
فیلسوف و عالم علوم انسانی این جامعه نیز از نداشتن همسخن و پرسشگران دقیق در انزوا، رخوت، یا همرنگی جماعت میافتد. در مقابل، در جامعهای که همگان در نهادِ علم مشارکت میکنند، گلولۀ برفی کوچکِ ایدههای خام و اولیه، در سراشیبی «در نظر آمدن» افتاده و به تدریج، «بهمنی» از یک نظریه پر ابهت تولید میشود. در این حال، حق همین است که در مقدمه کتاب جاندار لیکاف و جانسون ببنید؛ فهرستی بلند بالا، برگرفته از نامهای استادان مشهور و جریانبخش تا دانشجویانی که حتی یکی دو واحد درسی یا گفتوگوهایی سودمند با نویسندگان داشتهان، وجود دارد.
اگر دوست دارید شما هم دربارۀ چگونگی تولید علم در جامعه اندیشه کنید، پیشنهاد میکنم صفحات قدردانی نویسندگان کتاب «استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم» را بخوانید. به نظر من، ما برای تولید علم و نظریهپردازی بیش از آنکه به انقلابهای معرفتی نیازمند باشیم نیازمند انقلابهای آموزشی و آموختن روش پرورش ایدهها در یک فرایند جمعی، دقیق و نقادانهایم.
- راستی، نام دو دانشمند ایرانی هم در فهرست قدردانی نویسندگان کتاب است: پرفسور لطفیزاده و رضا نیلیپور.
حامد صفایی پور
1391