تصور کن تمام تاریخ علم تماشای سایههای لرزان روی دیوار تاریک غار بوده است. ما انسانها سالها فکر میکردیم این سایهها اصل واقعیت هستند؛ ما در سه بعد مکان و یک بعد زمان زندگی میکردیم و خیال ما راحت بود جهان همین است که میبینیم. اما نظریه ریسمان شبیه کسی است که ناگهان دست به سمت ورودی غار میبرد و پرده را کنار میزند تا نوری خیره کننده به درون بتابد. آن نور وجود یازده بعد در تار و پود هستی است.
چرا یازده؟ چرا نه کمتر و نه بیشتر؟ داستان از آنجا آغاز گشت که دو غول دنیای فیزیک یعنی گرانش قانون بزرگ کیهان و مکانیک کوانتوم قانون ریزترین ذرات در پی آشتی بودند. وقتی این دو در معادلات سه بعدی قرار گرفتند همه چیز به هم ریخت؛ انگار که بخواهی قطعات دو پازل کاملا متفاوت را به زور در هم فرو کنی. اما وقتی فیزیکدانان به معادلات بعد هشتم نهم دهم و در نهایت یازدهم را افزودند معجزهای رخ داد. همه چیز چفت شد. معادلات نه با کمی تغییر بلکه با دقتی باورنکردنی یکدیگر را در آغوش گرفتند. یازده عدد جادویی بود که فریاد میزد حقیقت جهان در این سطح است.
شاید بپرسی اگر یازده بعد داریم چرا فقط همین سه تا را میبینیم؟ پاسخ در مچاله شدن است. ملافه بزرگی را از دور ببین؛ آن ملافه برای تو یک سطح صاف است اما اگر مورچهای روی آن باشی میبینی ملافه از میلیاردها تار و پود کوچک تشکیل شده که هر کدام برای خود دنیایی از پیچ و خم دارند. ابعاد اضافی دقیقا همینگونهاند. آنها در مقیاسهای فوقالعاده میکروسکوپی درون خود چنان پیچیده و مچاله شدهاند که چشم ما و حتی پیشرفتهترین تلسکوپها آنها را به شکل یک نقطه ساده میبینند. ما در میان هزارتویی از ابعاد غایب زندگی میکنیم بیآنکه بدانیم زیر پای واقعیت روزمره چه معماری حیرتانگیزی نهفته است.
جذابترین حدس درباره این ابعاد نشت نیروها است. چرا نیروی جاذبه نسبت به بقیه نیروها اینقدر ضعیف است؟ چرا آهنربای کوچک میتواند به راحتی نیروی جاذبه کل زمین را شکست دهد و سوزنی را بلند کند؟ فیزیکدانان میگویند چون جاذبه تنها نیرویی است که محدود به دنیای سه بعدی ما نیست و در این یازده بعد سفر میکند و بخشی از قدرت خود را به ابعاد دیگر نشت میدهد. ما تنها سایهای از جاذبه را در دنیای خود میبینیم.
این نگاه، جهان را از یک فضای بیجان خشک، به یک سازهی زنده تبدیل میکند. ما فقط ساکنان یک برش نازک از یک نان یازدهبعدی هستیم که شاید در لایههای دیگر آن، جهانهای موازی، قوانین متفاوت و واقعیتهایی دیگر در جریان باشد. نظریه ریسمان به ما میگوید که ما هنوز در ابتدای راهیم؛ ما فقط در حال یادگیری الفبای سمفونی عظیمی هستیم که کل هستی را در یازده بعد، به رقص درآورده است.