صفحات صبحگاهی و روزنوشت های یک آدم معمولی

سلام ، در این نوشته پیشنهادی کار گذاشته شده :)

تقریبا وقتی تازه از گزند کنکور کارشناسی نجات پیدا کرده بودم ، شروع کردم به خواندن رمان های خوب دنیا که تا آن روز کاملا با آن ها بیگانه بودم و چه بسا مقابل آن ها گارد هم می گرفتم .

نمی دانستم از کجا شروع کنم اما با کمی جستجو در سایت «رضا امیرخانی» ( ermia.com ) یک سیاهه ی صد و چند تایی از این کتاب ها را دیدم و بسم الله .

فکر می کنم اولین چیزی که خواندم « دنیای سوفی » بود . از کتابخانه ی محله مان گرفتم . (محله ای در جنوب شرق تهران ) و پیشنهاد می کنم اگر برای تهیه ی کتاب های غیر تخصصی به کتابخانه ی محله تان سر نزده اید حتما این کار را بکنید ، مجموعه های خوب و معمولا به روزی در اختیار می گذارند .

از بحث اصلی دور نشویم ، طبق انتظار به خواندن اینگونه کتاب ها علاقه ی زیادی پیدا کردم و یک واکنش رایج و طبیعی در من بروز پیدا کرد ؛

وقتی آدم چند وقت ، کتاب هایی را می خواند که روی او تاثیر خوبی می گذارد به خودش می گوید : هی دختر ! (شاید هم هی پسر!) ، چرا من هم یک همچین تاثیر شگرفی روی دیگران نگذارم ؟ چرا من هم خالق همچین شیء قدرتمندی نباشم ؟ و این اشتیاق در من شکل گرفت که در مورد نوشتن بیشتر بدانم و شاید یک روز آن را امتحان کنم . ( شاید در مورد هر عمل یا هنر تاثیر گذاری این حس در آدم به وجود بیاید ، نمی دانم !)

از آن روز به بعد هر کجا مطلبی با تیتر چگونه در دو ثانیه نویسنده شویم و این حرف ها به چشمم می خورد سریع آن را می خواندم .

بخش مهم قضیه تازه از اینجا شروع می شود :

یکی دو ماه پیش یادداشتی در سایت آقایی به اسم «شاهین کلانتری» دیدم که در راستای همین نوشتن و این ها می نویسند .

یادداشت در مورد تمرینی به اسم «صفحات صبحگاهی» بود . به این صورت که شما هر روز صبح چشم هایتان را باز کرده – نکرده می نشینید و چیزی حدود سه صفحه می نویسید . آن هم با خودکار و روی کاغذ . اصلا هم نمی خواهد فکر کنید و چیز خوبی بنویسید ، هر چیزی که از ذهنتان عبور می کند را روی کاغذ می ریزید .

من هم مدتی سعی کردم این کار را امتحان کنم ولی دست و پا شکسته ، گاهی شب ، گاهی وسط روز ، یک صفحه یا کمتر و بیشتر می نوشتم .

نمی دانم در مورد نویسندگی معجزه ای در من رخ داد یا نه ، ولی این کار باعث شده بود ذهنم که در آن بازه ی زمانی کم هم شلخته نبود ، نظم بگیرد . زندگی ام هم همینطور .

در واقع من فکر می کنم صفحات صبحگاهی (یا در مورد من هراز گاهی) به جز کمک در نوشتن ، تاثیر خوبی در روند زندگی می گذارند و پیشنهاد می کنم آن را امتحان کنید .

یک چیز دیگر هم که در مسیر نوشتن به آن بر خوردم و امتحانش کردم روزنوشت بود .

تا جایی که می دانم روزنوشت ها خاطره نیستند ولی می شود از خاطرات هم در آن ها نوشت . در پوشه ی روز نوشت های من فایل های وُردی دیده می شود که با تاریخ روز نامگزاری شان می کنم . هر روز نمی نویسم ها ! فقط بعضی روز ها که حوصله باشد .

داخل این فایل ها هم گاهی احوالاتم در آن روز را می نویسم ، گاهی از خاطرات روزانه و گاهی هم از وقایع و اخبار روز . در مورد آنچه بین مردم جریان دارد هم . این نوشته ها بر عکس آن نوشته ها ، مرتب و ویرایش شده هستند (به نسبت صفحات صبحگاهی )

فایده ی روزنوشت ها در آن لحظه که نوشته می شوند به دست نمی آید . بلکه باید بگذاری یک مدت (مثلا چند ماه ) بگذرد و بعد که آن ها را با تاریخشان مرور می کنی شاهد روند رشد ( یا احیاناً افول ) خودت ( در فکر و عمل ) خواهی بود .

بر خلاف صفحات صبحگاهی که فایده اش در همان هنگام بروز پیدا می کند و عموما اینقدر در هم و برهم نوشته می شوند که رغبت نمی کنی باز گردی و آن ها را تورق کنی .

.

لینک صفحات صبحگاهی و سایت ارمیا رو داخل متن گذاشتم :)