کاسه چه بنویسم چه بنویسم


درد خیلی از مردمان، کاسه چه کنم چه کنم است که مدام در دست می گیرند. از عجز و ناتوانی در امورات مهم گرفته تا امورات خرد و جزئی. بلای خانمان سوزیست. مخصوصا آنکه درد تمام بدنت را فرا گرفته باشد و تو ندانی برای تسکینش چه کنی. از همه خانمان سوز تر کاسه چه بنویسم چه بنویسم است. همیشه نیمه شب که می شود دلت هوای نوشتن می کند، اما در عمل می مانی که چه بنویسی. از عشق که می نویسی، می گویند عاشق شده ای؟ از نفرت که می نویسی می گویند دلت را صاف کن که کینه توزی آتشت می زند. در لاک خود که فرو می روی، متن غمناک که می نویسی می گویند عینکت را عوض کن. ببین دنیا چقدر زیباست؟ متن شاد که می نویسی می گویند یا موسیقی شیش و هشت گوش داده یا به تازگی چیزی مصرف کرده است. این مخاطب دوست داشتنی نوشته هایت گاهی گیجت می کند و مجبور می شوی کاسه چه بنویسم چه بنویسم را در دست بگیری. و با فواصل نسبتا طولانی بنویسی.