
من خسته ام. من کلا آدم ریسک کردن نیستم. نه فقط در مسائل مالی. به طور کلی در همه مسائل آدم محافظه کاری هستم. حقیقت اینکه از این محافظه کاری هم در اکثر اوقات ناراحت نبودم. همین محافظه کاری باعث شده دوستان کمی داشته باشم؛ درآمد کمی داشته باشم؛ تجارب کمی داشته باشم و... اما همین دوستی ها بسیار ماندگار بوده؛ درآمدم با برکت بوده و با آن خوشحالم؛ تجربه هایی عمیق داشه ام و...
اما این روزها همه چیز در حال ایجاد فشار برای ریسک پذیرتر شدن است. برای به دست آوردن بیشتر، موفقیت های ظاهری بیشتر و... رو به راه شدنی که انگار فقط ظاهرش مهم است. دیگران از بیرون ببینند و بگویند: آفرین شما چقدر موفق هستید. آفرین که انقدر تلاش می کنید. آفرین که همیشه برنده اید. اما این تویی که با تمام زخم های عمیق تنت، مثل قهرمان ها ایستادی و لبخند مصنوعی تحویل می دهی. تویی که می دانی برای به دست آوردن این مقبولیت اجتماعی، این درآمد مالی و این متاع نازل، چه سختی هایی کشیده ای. سختی هایی که معتقدم اکثر اوقات، تحملشان به آنچه به دست می آوریم نمی ارزد.
من خسته ام. می دانم که خیلی از خواسته ها با تلاش و سختی بسیار، با ریسک پذیری بالا و هزار کار به اجبار دیگر دست یافتنی است. بسیاری از آنها را هم به همین شیوه ها به دست آورده ام؛ اما دیگر مطمئن نیستم که رسیدن به اینها، به همه رنج بیرزد.
گاهی شاید نشستن و تماشای این دنیا مثل یک فیلم جذاب، لذت بخش تر باشد؛ تا وارد گود شدن و جنگیدن! به خصوص وقتی نقش تو سیاهی لشکر باشد؛ و نخواهی برای ترفیع گرفتن خون بی گناهی را بریزی!