
در میانهی جنگ، میان صدای آژیرها، قطع و وصل اینترنت و انفجار ویدیوهای کوتاه از مرزهای لرزان واقعیت، پرسش سادهای پیش روست: آیا مطلع بودن کافی است؟ مخاطب امروز، بیش از آنکه خواستار روایت دقیق باشد، بهدنبال اطلاع سریع است. کافی است بداند که «اتفاقی افتاده». این خبر، بدون نیاز به جزئیات در ذهنش ثبت میشود، طبقهبندی میشود و شاید در همانجا متوقف. اما این توقف، مضر است.
در فضای اشباعشده از داده «آگاه بودن» دیگر صرفاً به معنای «در جریان بودن» نیست. مخاطب، خواسته یا ناخواسته، از بین روایتهای موجود یکی را انتخاب میکند. آن را معیار داوری خود قرار میدهد. رسانهها هم با درک همین میل عمومی، اغلب بهجای پرسشگری ترجیح میدهند نسخهای آماده از واقعیت ارائه دهند؛ روایتی موجز، قاطع و قابلمصرف.
در این نقطه است که اندیشهی هانا آرنت، فیلسوف آلمانیتبار قرن بیستم، به کار میآید. آرنت در کتابهای مختلف از جمله «وضع بشر» و «درباره انقلاب» بر معنای «عمل سیاسی» تأکید دارد. برای او سیاست نه عرصهی نظریهپردازی صرف، بلکه میدان ظهور افراد در عرصهی عمومی است؛ جایی که با گفتار، داوری و تصمیم، «واقعیت مشترک» ساخته میشود. اما وقتی میدان جنگ دور است و کنش مستقیم ممکن نیست، عمل سیاسی چه معنایی دارد؟ در جهانی که قدرت نظامی در دستان دولتها متمرکز است و رسانهها اغلب روایتگر نسخهای محدود از واقعیتاند، جایگاه فردی که تنها کاری که میتواند بکند خواندن و شنیدن است، کجاست؟
شاید دقیقاً در همینجاست که عمل، در معنای آرنتیاش، رخ میدهد: در خودداری از پذیرش بیچون و چرای روایت مسلط. در بررسی منابع گوناگون، در مقایسه، در تردید آگاهانه و داوری مستقل. مخاطبی که فقط «میداند اتفاقی افتاده» بهجای آنکه از واقعیت جدا نشود، آرامآرام بدل به مصرفکنندهای منفعل میشود؛ فردی که در جریان خبر هست اما از آن عبور نمیکند. آرنت هشدار میدهد که وقتی انسانها دیگر هیچ چیز را باور نمیکنند، دچار بیتفاوتی میشوند. بیتفاوتی پیشزمینهی پذیرش هرگونه سلطه است. به تعبیر او فقط آنان که داوری میکنند قادر به عمل هستند.
بنابراین آگاهی، حتی اگر کوچک، اگر صرفاً به شکل «باور نکردن فوری» باشد، خود نوعی «کنش سیاسی» است. مخاطبی که بهجای پذیرش مستقیم یک روایت، لحظهای مکث میکند، رسانهی دیگری را نیز میخواند یا به سکوت یک رسانه توجه میکند، در حال مشارکت در فرآیندی است که آرنت آن را «ساختن واقعیت سیاسی» مینامد.
در پایان، پرسشی ساده اما بنیادین باقی میماند: چرا باید حرف نویسندهی این یادداشت را باور کرد؟ پاسخ روشن است: نباید! بلکه باید این یادداشت را نیز همچون هر روایت دیگری در معرض داوری قرار داد. اگر راه دیگری برای دانستن میجویید، همین پرسشگری آغاز راه است. شاید در زمانهای که میدان جنگ به حیاط خانهها رسیده و صدای انفجار بهسختی از صدای تفسیر جدا میشود، همین «آگاهی از امکان خطا» و مقاومت در برابر روایتهای سادهسازیشده خود نوعی عمل سیاسی باشد.