ویرگول
ورودثبت نام
حانیه
حانیهنوشته های کم جان او خیلی زود در ذهن ناپدید میشدند؛ گویی هرگز وجود نداشته اند.
حانیه
حانیه
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

سلام کانر، میتونی ازم متنفر باشی.

کانر، گفتی اعتراف کنید. گفتی گرگ در لباس بره نباشید، گفتی تظاهر رو تموم کنید.
باشه. باشه. این احتمالا به هیچ جای تو نیست، اینکه من واقعا کی‌ام، اینکه من از چه خری حمایت میکنم یا نمیکنم، ولی برای من مهمه. برای من مهمه چون اعتراف میکنم همه این مدت در حال پنهان کردنش بودم. آره، شاید من فقط یه دروغگوی متظاهرم که حتی عقاید خودشم گردن نمیگیره.
دوست دارم بگم که من کی‌ام، و من کی نیستم.
اول از همه، بیا این گزاره مسخره رو یبار برای همیشه اعلام کنم و از بار مسخره ترش خلاص بشم. «من طرف خامنه‌ایم»
میتونم بگم براش دلایلی دارم که دربارشون مطمئن نیستم. گفتنشون هم تاثیری نداره. میدونم که قبول نمیکنی و شاید مشکل از منه. فقط میتونم توضیح بدم که فکر نمیکنم الان تو یه دوگانه سیاه یا سفید باشیم.
اما بعدش، بیا بریم سراغ گزاره های بعدی. اینا شاید باعث بشه بخندی، شاید باعث بشه به این نتیجه برسی که احمق و وطن‌فروش و خائنم. اما خب که چی.
نه، آتیش گرفتن اون مسجد مسخره به تخمم هم نیست.
نه، من فکر نمیکنم هر کی به دست جمهوری اسلامی کشته شده «تروریست» بوده. سیستم ج ا کم ادم بیگناه نکشته.
و؟ بله. منم در حال اسکرول کردن چنل ها با اسم و داستان کشته شده ها و گم شده ها و بازداشتی ها و اعدامی ها هستم. خب، البته شاید بگی این باعث میشه فقط هیولاتر باشم. باشه، قبوله.
نه، من هیچ‌ سودی از طرف جمهوری اسلامی بودن نمیبرم. تا حالا کسی بهم بابت مورد تنفرترین قشر جامعه بودن چیزی نداده. اما خب چه فایده‌ای داره؟ ظاهرم رو میتونم عوض کنم تا آدم ها من رو‌ تو جمعشون قبول کنن، ولی ذهنم رو نه.
امیدوارم یه روز ایران به جای خوبی برسه، خیلی بهتر از این گهی که الان توش‌گیر کردیم.
در پایان این مزخرفات بی فایده، دوست داشتم بگم شجاعت و قدرت قلمت همیشه برام تحسین برانگیز بوده. امیدوارم اگه واقعا با مرگ من و آدمای شبیه من ایران جای بهتری برای زندگی میشه، هرچقدر سریعتر وجود من و تفکرات چندش آورم از روی زمین پاک بشن.

موفق باشی، از طرف حانیه.

پ.ن: راستش این رو میخواستم برات کامنت کنم، ولی بیخیالش شدم. انتظار جواب خاصی ندارم، اما به هر حال، بیشتر از یه پست، صرفا یه کامنت برای تو بود.

۱۰
۱۳
حانیه
حانیه
نوشته های کم جان او خیلی زود در ذهن ناپدید میشدند؛ گویی هرگز وجود نداشته اند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید