ویرگول
ورودثبت نام
حانیه
حانیهنوشته های کم جان او خیلی زود در ذهن ناپدید میشدند؛ گویی هرگز وجود نداشته اند.
حانیه
حانیه
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

یادداشت پرتِ نمیدونم چندم

و تموم شد. آدم ها، اتفاقا، همه‌چی تموم میشه. هرچقدر هم ازش فرار کنی، هرچقدر هم که خودت رو‌ براش آماده کنی، آخرش پایان مثل یه طناب دور گردنت میپیچه. نمیذاره نفس بکشی. همه جا یهو خالی میشه. یه چیز سرد و خاکستری میپیچه و میپیچه و وجودت رو پر میکنه. حالا احساس میکنی یه سنگ بزرگ‌ قورت دادی. الآن این تویی، این تویی که باید بعد از همه سرخوشیات با زندگی واقعی رو به رو شی. لمسش کنی، طعم سرد و زهرمارش رو بچشی و هیچکاری از دستت برنیاد.

به واقعیت خوش اومدی.

یه عکس رندوم از گالری، صرفا برای خالی نبودن
یه عکس رندوم از گالری، صرفا برای خالی نبودن

*ممنون که خوندین، و ببخشید اگه محتوی غرغر بود.

**تابستون داره تموم میشه، همین.

خرچنگ
۳۲
۳
حانیه
حانیه
نوشته های کم جان او خیلی زود در ذهن ناپدید میشدند؛ گویی هرگز وجود نداشته اند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید