فیلم «زن و بچه» ساخته سعید روستایی، به رغم برخورداری از قصهای پرکشش و تیزهوشانه، در پرداخت اتفاقات و روند داستان دچار ضعفهای ساختاری قابل توجهی است که مانع از شکفتن همهجانبه فیلم میشود. روستایی که پیشتر در آثار موفق خود، مانند «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» نشان داده بود توانایی خلق ملودرامهایی تأثیرگذار و پرکشش را دارد، این بار در «زن و بچه» گرفتار یک رسمالخط تکراری شده که حوادث تراژیک پشت سر هم در آن، به جای خلق تنش ارگانیک، گاه به شدت مصنوعی و کلیشهای به نظر میرسد.
میزانسنس «زن و بچه» از یک سو حرکات دوربین اغلب ساکن و محدود است، که میتواند در جهت نمایش محصوریت شخصیتها و سرکوب روانی آنها توجیه شود، اما در بسیاری صحنهها به تقلیدی خشک و بیرمق میانجامد که مانع بیان بهتر رابطههای درونی میشود. بازنمایی زیست دشوار زنان در جامعه مردسالار با استفاده از رنگهای سرد و ترکیببندیهای تنگ، از نظر بصری تنها بخشی از فضا را پر میکند و عمق احساسی اثر را نمیافزاید. گویی فضای فیلم بیشتر در سطحی تکراری مانده و نتوانسته از ظرفیتهای سینمایی برای ایجاد همذاتپنداری بارزتر بهره ببرد.
انتخاب بازیگران به ویژه پریناز ایزدیار مناسب و قابل ستایش است و ایزدیار در نقش مهناز به خوبی توانسته بار دراماتیک شخصیتش را تحمل کند، ولی متأسفانه بازیهای نزدیک به کسلکننده و تاحدودی یکنواخت پیمان معادی، نقش مرد داستان، به کشمکشهای روانی زنانه عمق کافی نمیدهد. تعاملات بین شخصیتها در کانون فیلم، که باید اصلیترین موتور محرک روایت باشد، گاه مصنوعی و به دور از باور مخاطب ظاهر میشود. این نقص خاصاً در بخشهایی از فیلم که تنشهای خانوادگی به اوج میرسد، محسوستر است و از تأثیرگذاری خشونتهای روانی و اجتماعی میکاهد.
فیلم در عین واقعگرایی، فاقد ظرافت و تنوع در تغییرات میزانسن است. حرکت دوربین، فریمبندی و نورپردازی به تکرار بسنده میکند و در حد یک فرم مشخص گیر کرده است. بنابراین، حس خفگی و تنگنای ابژههای داستان چندان تازه و خلاقانه منتقل نمیشود و بیشتر به یک الگوی از پیش تعیینشده فروکاسته شده است. فیلم به جای خلق فضایی متکثر که از خلال آن ابعاد مختلف بحرانهای اجتماعی و روانی زنانه را بررسی کند، مدام در یک مد تحلیلی خشک و دستورالعملی باقی مانده که به سینمای تلویزیونی نزدیکتر است تا سینمای اصیل و تجربهگرایانه.
در حقیقت، فیلم در پرداختن به موضوعات زنانه، خشونت اجتماعی و شرایط سخت اقتصادی، کمابیش به کلیشههایی میپردازد که پیشتر بارها دیده شدهاند و فاقد نگرشی تازه و رادیکال است. به رغم اشاره به ساختار مردسالار و محدودیتهای زنان در ایران، «زن و بچه» عاجز از گشودن چشماندازی متفاوت یا معاصر برای تماشاگر است و بیشتر به بازتاب حداقلی این مشکلات اکتفا میکند. این مسأله در مواجهه با کارهای پیشین روستایی که به شکلی تندتر و خردهروایتیتر جامعه را بررسی میکردند، ضربهای آزاردهنده به اثر وارد میآورد.
فیلم در ساختار روایی نیز تا حدی از تعادل خارج شده و بیش از حد به مونوپولی بحران و تراژدی متکی است. این مسئله باعث میشود روند شکلگیری تحول شخصیتها کند و بعضاً نامتقارن جلوه کند که از کشش دراماتیک میکاهد. اگرچه قسمتهایی از فیلم با صحنهپردازی خوب و بازیهای متکی به احساس همراه است، اما در کل اثر نتوانسته نقطه تعادلی میان فرم و محتوا برقرار کند و احساس کلی، فیلمی بیش از حد درگیر نگاهی انتزاعی یا نظری باقی مانده است.
به طور کلی، «زن و بچه» علیرغم موضوع مهم و بازیهای قابل قبول، به دلیل ضعف در میزانسن و فرم، طراحی پلاستیکی بیروح قابها و گرهافکنیهای روایی غیرارگانیک، اثر شاخص و عمیقی که انتظار میرود از روستایی باشد نیست. فیلم همچنان در دام دنیای ملموس اما سرد و تکبعدی زندگی روزمره گرفتار است و به سختی از پس خلق تجربیات سینمایی واقعی و تأثیرگذار برمیآید.