ویرگول
ورودثبت نام
هری سلدن
هری سلدنمفاهیم الگوریتم و آمار و احتمالات فقط علم نیستند، مبنای جهان بینی و تصمیم گیری برای زندگی بشر هستند.
هری سلدن
هری سلدن
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

آرزوی مرگ

در گوشه‌ای از این دنیا دیکتاتوری آرزوی مرگ می‌کند. او که سالها پیش کشوری رو به توسعه و مردمی پر انرژی و انگیزه را وعده آرمانشهر داده بود. وعده‌ای که به قیمت نابودی و ویرانی آینده‌شان تمام شد. میلیاردها دلار پول و میلیون‌ها ساعت سرمایه و زندگی مردم را به باد داد تا تصویری خداگونه از خود بسازد. دوست داشت همه او را پیر خردمندی بدانند که هوشمند و با تدبیر است. کم کم واقعیت برایش رخ نما شد و طعم حقیقت را چشید. او جز مشت آهنی چیزی در بساط ندارد.


دلش به کفتارهای دربارش خوش بود. کفتارهایی که خودش بهتر می‌داند دهان گشادی برای فریاد شعارهای او دارند، ولی همگی در کمین هستند و به محض اینکه بتوانند لقمه‌ای بزرگ کنده و به دامن دشمنی که شب و روز لعنت می‌کنند پناه می‌برند.


در گذشته‌ای نه چندان دور اینها برای دیکتاتور مهم نبود. راحت می‌شد کفتار و لاشخور پیدا کرد تا جای آنهایی که رفته بودند را پر کنند. ولی روزگار عوض شده بود. دیکتاتور آهی در بساط نداشت. یکی دو بار از سرمستی زوزه‌های لاشخورها هوس برش داشته بود که واقعاً اقتدار و عظمت دارد. شکرهای زیادی خورده بود که برایش گران تمام شده بود و دشمنان قسم خورده بیشتری پیدا کرده بود.

دیگر حرفش حتی یک ماه هم دوام نمی‌آورد. می‌گفت فلان کار را نمی‌کنیم. بعد از دو هفته به غلط کردن می‌افتاد و باج می‌داد. می‌گفت فلان کار را نمی‌کنند. می‌کردند و پرچم رسوایی دیکتاتور را از دروازه شهر آویزان می کردند. می‌گفت اگر فلان کار را بکنید بیسارتان می‌کنیم. فلان کار را کتلت می‌کردند و او می‌ایستاد و فحش می‌داد، یا کلا خودش را به کوچه علی چپ میزد.

زمانه سخت شده بود. دایره دور دیکتاتور تنگ‌تر وتنگ‌تر میشد. ریخت و پاش برای کفتارها و لاشخورهای دربار خزانه را خالی کرده بود. دیکتاتور نیاز به کودن‌هایی داشت که برایش از جان مایه بگذارند. ولی خودش بهتر می‌دانست که لاشخورها و کفتارهای دورش در اولین فرصت خودش را خواهند درید. گوسفندانی که هم که هر از چند گاهی با ساندیس و شربت برایش هلهله می‌کردند و یا حتی گرز و چماق می زدند آنقدر کودن بودند که نمی شد بیشتر از همان رویشان حساب کرد. سقف توانایی‌شان تیراندازی به مردم بی دفاع و کتک زدن بچه‌های دبیرستانی است.


دیکتاتور مانده وسط دایره کفتارها و لاشخورهای دربارش. می‌داند که دریده شدنش دور نیست. سالها امید را در دل مردم کشت و بذر نفاق و دشمنی کاشت. به زودی خودش در آتشی که افروخته خواهد سوخت. گرمایش را از هم اکنون احساس می‌کند و می‌داند که برایش تحقیرآمیز و دردناک خواهد بود.

شاید در جهانی موازی سرنوشت دیگری در انتظارش بود. ولی در گوشه‌ای از این دنیا دیکتاتوری آرزوی مرگ می‌کند.

آرزوی مرگدیکتاتورفلاکت
۵
۳
هری سلدن
هری سلدن
مفاهیم الگوریتم و آمار و احتمالات فقط علم نیستند، مبنای جهان بینی و تصمیم گیری برای زندگی بشر هستند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید