دفاعیات یک نویسنده دروغگو

نوشتن راه رفتن روی لبه تیغ است؛ مرز باریک مرگ و زندگی. من وقتی می‌نویسم به عشق‌هایی که از دست داده‌ام فکر می‌کنم. به لحظاتی که دیگر ندارم و به مرگی که به من نزدیکتر می‌شود. این طور لبه تیغ را روی گردنم حس می‌کنم و صادقانه‌تر می‌نویسم. دلم می‌خواهد بعد از مرگم صداقت بماند. حالا که سخن از صداقت است، بگذارید صادقانه از دروغ‌هایی که گفته‌ام بگویم.

بنظرم نوشتن حس و هیجان دادن به زندگی‌ست. برای همین گاهی پیاز داغ حرف‌هایم را زیاد می‌کنم. دلم می‌خواهد خواننده یک جاهایی قلقلی شود. این روزها که مخاطب به شبکه‌های اجتماعی خو گرفته و یک دو جین کار که این طرف آن طرف سرش ریخته، دزدیدن توجه‌ش سخت است؛ به این آسانی‌ها نیست. باید جاهایی حرف‌های قلمبه سلمبه زد. دروغ‌های بسیار بزرگ هم جواب می‌دهد.

اصلا حالِ نوشتن آب و تاب دادن است؛ یکجایی را بزرگ کنم؛ روی یک چیز دیگر خاک بپاشم. این‌ها را گفتم که بدانی کار من چیه؛ منِ نویسنده رو دربست قبول نکن!

متوجهید که چه می‌گویم؛ منظورم آن حرف‌های صد تا یه غاز بدردنخور سبک (cheap) نیست. من واقعا دردی دارم که برایتان می‌نویسم اما دغدغه دیده شدن هم دارم. اگر در مبالغه زیاده‌روی نکنم می‌شود یک جور شیطنت‌های کودکانه. بچه که بودم یکی از همکلاسی‌هایم پاترول داشتند. آن زمان ما یک پیکان آبی نفتی داشتیم. من برای این که کم نیاورم دروغ می‌گفتم. خودم می‌فهمیدم دروغ می‌گویم اما دلم نمی‌خواست از تک و تا بیافتم. می‌گویند: «fake it till you make it» من هم از همان بچگی همین کار را می‌کردم. اصلا به نظرم گاهی باید این دروغ‌ها را بگوییم تا چشم‌انداز جدیدی در زندگی پیدا کنیم!

بنظرم یکی از منطقی‌ترین حرف‌هایی که می‌گویند این که «یا ایده داشته باش یا ایده بدزد.» من یک جاهایی اینقدر با دیگران همزادپنداری کرده‌ام و حرف‌هایشان را تکرار کرده‌ام که دیگر قاطی می‌کنم کدامش از من است. به من حق بدهید. اگر این‌ها را سر هم نکنم برای نوشتن مواد کافی ندارم. بنظرم یکی از بهترین منابع نوشتن مطالعه اطرافیانمان باشد. فکر نکنم برای شما زیاد مهم باشد این حرف‌ها از کیست. به نظرم خواننده می‌خواهد چیزی یاد بگیرد، به چیزی برسد که می‌خواهد. پس ببینید، همه این دروغ‌ها را می‌گویم تا شما حس بهتری بگیرید؛ به حرفم گوش کنید و حالتان بهتر شود.

وقتی می‌نویسم در دلم قیامتی بپاست؛ قبل از آن که شما مرا قضاوت کنید، خودم دست به کار می‌شوم؛ جوری می‌نویسم انگار در دادگاه دفاعیاتم را می‌نویسم. لحظات دردناکی است؛ باید هم نظر هیئت منصفه را جلب کنم هم نقشم را جوری بازی کنم که قاضی شک نکند. اگر نوشته جذاب و حقیقت نداشته باشد محکوم به مرگ است؛ من با همه وجود تلاش می‌کنم بعد از هر نوشته زنده بمانم.

در مسجد شاه اصفهان؛ قشنگ معلوم است اجداد ما چیزی ساخته‌اند که در تاریخ ماندگار شوند.
در مسجد شاه اصفهان؛ قشنگ معلوم است اجداد ما چیزی ساخته‌اند که در تاریخ ماندگار شوند.

عکس از دوست جانم سعید قاسم‌نژاد