موسیقی آرام برای لحظاتی ویرانگر

هشدار: این متن برداشتی دلی احساسی عاطفی از نقش موسیقی در چند فیلم است!

من قسمت سوم از فصل هشتم «بازی تاج و تخت» را شش هفت بار دیدم. قبل از آن که به هر چیزی متهم شوم دلیل‌ش را بگویم. موسیقی این فیلم شدیدا جذاب و گیراست و اصلا انتظار چنین موسیقی آرام و شمرده‌ای را در جنگ خونین نداشتم. حتی فیلم عاشقانه‌ای مانند «در دنیای تو ساعت چند است» ریتم تندتری دارد. به نظرم آهنگ‌سازان ریتم موسیقی را کند کرده‌اند تا سنگینی و بار آن لحظات را نشان دهند؛ تا مخاطب را به عمق وحشتناک لحظه ببرند.

در این قسمت به جای بازیگران، موسیقی حرف می‌زند. گاه صدای زمینه محو می‌شود و موسیقی عیان‌تر می‌شود تا زاویه دید و حس و حال لحظه را به بیننده نشان دهد. موسیقی با فضای کلی داستان و با تک تک صحنه‌ها می‌خواند. ریتم به خوبی آرام و سریع می‌شود. جایی که لحظه تصمیم‌گیری است، آرام می‌شود و در لحظات اجرا و حمله ریتم سریع‌تر می‌شود. تصویربرداری، زاویه دوربین و تدوین هم با موسیقی هماهنگ است.

خیز بسیار ملایم موسیقی که در پایان به اوج می‌رسد.
خیز بسیار ملایم موسیقی که در پایان به اوج می‌رسد.


موسیقی: زبانی برای روایت حالات عمیق انسانی

اگر در فیلم «شیرین» عباس کیارستمی توانست مرز عجیبی میان صدا و تصویر برقرار کند، به طوری که بیننده هم‌زمان در دو دنیای مجزا سیر کند، این قسمت از بازی تاج و تخت موسیقی و تصویر را به یگانگی می‌رساند. بیست دقیقه آخر موسیقی مکمل داستان نیست بلکه بخش مهمی در روایت‌گری برعهده دارد و مخاطب را با بعد حس و حال بازیگران و لحظات همراه می‌کند. مشابه چنین کارکردی را قبلا در فیلم کنعان دیده‌ام.

کنعان روایت زنی حدودا چهل ساله است که به یکباره تصمیم می‌گیرد همسرش را ترک کند تا رویاهایی را که عمری با آن‌ها زیسته برآورده کند. فیلم با عصیان روحی شروع می‌شود و مسیر پر پیچ و خمی از آشفتگی، اضطراب، نگرانی، ابهام، شک و تردید طی می‌کند تا در انتها زن به نوعی شهود و رستگاری می‌رسد و به آرامش می‌رسد. هماهنگی موسیقی با حال و هوای فیلم شنیدنی است. آهنگساز کنعان، کریستوف رضاعی به خوبی توانسته است آن حالت درونی و عمیق را در قالب نت‌ها و سازها بیان کند. تردید با ضربات جدا جدا، که در اضطراب ریتم تکه تکه‌ها سریع‌تر می‌شود. آرامش‌بخش‌ترین قطعه مینا نام دارد که حکایت از لحظه‌ای دارد که نوری در زندگی تابانیده می‌شود.

موسیقی‌های آرام برای لحظاتی ویرانگر و خونین

موسیقی این قسمت «بازی تاج و تخت» با موسیقی «شهر خاموش» کیهان کلهر مشابهت‌هایی دارد. البته انتظار هم‌نوایی این دو اثر اصلا منتطقی نیست چرا که زادگاه و مبنای آن به کل متفاوت هستند اما از این منظر که در هر دو اثر با جنگ مهیبی مواجه بوده‌ایم و موسیقی روایت‌گری می‌کند، رگه ظریفی از شباهت دیده می‌شود.

موسیقی شهر خاموش به یاد حمله ویرانگر و وحشیانه حلبچه و سردشت نواخته شده است. کیهان کلهر اعضای خانواده‌اش را در این جنگ از دست می‌دهد و با این اثر برای درد و غم روحی‌اش مرثیه‌ای می‌نوازد. آن لحظات وحشیانه و سنگین، با موسیقی ملایم و پراندوه نواخته شده‌اند.

پادکست کرون شرح خوبی از خلق شهر خاموش کلهر می‌گوید.

حرف آخر

این متن تلاش جسورانه‌ای بود از کسی که موسیقی را شسته رفته و آکادمیک فرانگرفته است و فقط بر شهودش تکیه دارد. آنچه که حس کرده‌ام، موسیقی زبان عجیبی دارد که می‌تواند عصیان‌های روحی و ویرانگری‌های بیرونی را بازگو کند؛ هم‌نشینی درست تصویر و مسیقی تاثیر لحظه را عمیق‌تر می‌کند و ما را به لحظات غنی‌تری می‌برد.