چگونه سرباز شدم ؟

همه از روز های سخت سربازی خودشون نوشتن و هر کسی تجربه ای که داشته رو توی وبلاگ یا ویرگولش روایت کرده . من هم به نوبه خودم تصمیم گرفتم که این داستان رو با شما در میان بگذارم تا هم تجربه هاتون بیشتر بشه و هم من بعد دو ماه توی ویرگول و بی پستی یه پست بدم و ویرگولم برای خودش رها نشه. مشغله این روزها نمی ذاره به یک مطلب درست و حسابی فکر کنم و اون رو توی ویرگول بنویسم.

بنده وقتی که در دبیرستان مشغول تحصیل بودم بعد از جریان میدان تیر سربازی خیلی وارد مغزم شد و به اصطلاح شروع کرد به خوردن ذهنم . از دوم دبیرستان ترس از سربازی به من چیره شده بود. ترسی که با اخبار های ضد و نقیضی بیشترش می کرد . توی اینترنت خیلی در موردش سرچ می کردم و مطلب می خوندم . از بقیه سوال می کردم . متاسفانه هیچ کس حقیقت را نمی گفت و همه بلااستثنا می گفتن که کارت تمومه. سربازی خیلی سخته . اونجا پوست آدم رو می برن و روش نمک می پاشن. استرس من با این حرف ها دو چندان شده بود . تا اینکه بعد از اتمام پیش دانشگاهی دیگر نتوانستم کنکور بدم چون بیش از اندازه سربازی به من فشار آورده بود . دوستان من هم خیلی در رابطه با دانشگاه و سربازی می پرسیدن . قانون بود کسی که سربازی نداشته باشه حق تحصیل در دانشگاه رو نداره و یا باید از معافیت تحصیلی استفاده کنه یا پایان خدمت. قوانین سفت و سخت تری وضع میشدند مبنی بر اینکه بزودی داشتن کارت بانکی نیز نیازمند کارت پایان خدمت خواهد بود و من کاملا این خبر رو یادم میاد . تا اینکه گفتم بی خیال دانشگاه . میرم سربازی. تصمیم خیلی بزرگی بود . بگذارین اینکه من توی دبیرستان چه کار کردم برای خودم و حریم خصوصیم بمونه . تا اینکه دوران سربازی من شروع شد! اگر می خواین دقیق تر بخونین چی شده و از زبان خودم در اون سال ها بشنوین به این لینک برین .

ارسال دفترچه

خیلی برام رفتن به سربازی سخت بود . انقدری که استرس من رو می کشت . واقعا دوست نداشتم به سربازی برم. اون چیز ترسناکی که بقیه از سربازی ساخته بودن برام هم بی تاثیر نبود . قضیه اینگونه است که ابتدا به پلیس +۱۰ مراجعه کردم و اونجا گفتم می خواهم به سربازی بروم . دفترچه ای رو به من دادن که حاوی راهنما بود بعلاوه کلی فرم که باید پر میکردی. لیست مدارکی که باید می داشتی توی این برگه و دفترچه نوشته شده بود . آرام آرام شروع به پر کردن دفترچه نمودم . از کپی آخرین مدرک تحصیلی تا برگ واکسن و سایر فرم ها. شرایط خیلی سخت و عجیبی بود . قابل تصور نبود . پر کردن دفترچه برای من در حدود یک تا دو هفته ای زمان برد . تا آدرسها رو پیدا کنم و واکسن رو بزنم و.. و در نهایت به پلیس +۱۰ مراجعه و دفترچه ارسال شد

برگ سبز

همه کسانی که سربازی رفتن باهاش آشنا هستن. برگ سبز رسیدی است که پلیس+۱۰ برای آدم صادر می کنه . این برگ در اصل یه رسید معتبره که نشون میده شما به سربازی اعزام شدید و مراحل اعزامتون در حال انجام شدنه . این برگ یک سری از مشخصات شما داخلش هست و شما با این برگ عملا سرباز محسوب میشین . خیلی از محدودیت هایی که عرض کرده بودم رو می تونین با این برگه صورت بدین. برای مثال اگر گواهینامه هنوز نگرفتین با همین برگه می تونین سریع برین و امتحان بدین و گواهینامه تون رو بگیرین .بسته به تعداد سربازها تقسیماتتون خیلی زیاد طول می کشه و حداقل دو ماه رو شما باید منتظر باشین . پس می تونین توی این دوماه این کارها رو کنین. حساب بانکی سپه باید داشته باشین که حقوقتون رو بهش واریز می کنند و این سپه خیلی خیلی مهمه.

برگ سفید

برگ سفید برگی است که نتیجه شما رو مشخص می کنه. بهتون میگه کجا افتادین. برگ سفید رو باید تند تند از پلیس +۱۰ بپرسین که اومده یا خیر. البته تازگی ها شنیدم این عمل مکانیزه هم شده و میشه از توی اینترنت چک کرد که برگ سفید آمده یا خیر و حتی پرینتشم کرد! ولی آن زمان (۹۱) از این خبرها نبود و من سر هر سه روز برای پیگیری به پلیس+۱۰ می رفتم. تا در نهایت برگی می آید که داخلش نوشته شده کدام یگان افتادین . توی فرم هایی که پر می کنین نوشته دوست دارین سپاه بیفتین یا ارتش یا.. .باید بگم سیستم هرجور که سهمیه باشه تصادفی شما رو به اون یگان می ندازه .ولی برای دلخوشیتون تیک بزنین یگانی که دوست دارین رو . ولی بهش دل خوش نکنین چون خدمت رستوران نیست که سفارش بدین تحویل بگیرین.

وقتی برگ سفید رو دریافت کردم داخلش نوشته بود پادگان شهید علیرضا که خیلی من رو به تعجب وا داشت که طرف چقدر کول و باحال بوده که اسم کوچیکش رو گذاشتن. یا شایدم فامیلیش علیرضاست. ما هر پلیس+ده ای که رفتیم هزار تومان دادیم پرینت بگیریم نوشته بود شهید علیرضا . عملا معلوم نبود کجا بود ولی یک ماه وقت داشتم که آماده شم. محلی که باید حاضر میشدی میدان سپاه تهران بود و از آنجا خودشان اعزام می کردن که اینم خیلی خوب بود . درگیری ترمینال و هواپیما و.. نیست.

شهید علیرضا همان ۰۵ کرمان می باشد (شهید علیرضا اشرف گنجویی)

بلی همان صفر پنجی که همه می گفتن نباید بیفتی. شروع به خریدن وسایل کردم . وسایلی که خریدم رو براتون می نویسم . این وسایل رو توی ساک بزرگ جا دادم .

وسایلی که خریده بودم عبارت بودند از: چند عدد شورت٬چند عدد زیر پیراهن٬ چند جفت جوراب٬ دو جفت شلوار پشمی٬ دو عدد لباس پشمی٬ کلاه٬ دستکش٬ لیوان٬ بشقاب٬ چنگال٬قاشق٬ کارد میوه خوری٬ سه بسته شکلات٬ سه بسته تافی٬ دو بسته آبنبات٬ دو بسته خرما خشک٬ دو عدد ساقه طلایی٬ چند عدد ویفر٬ یک بسته بادام زمینی٬ یک بسته آجیل مخلوط٬ پودرماشین لباسشویی(توی قوطی)٬ گیره٬ سنجاق قفلی٬ چسب٬کاغذ کادو٬ دفتریادداشت چند عدد٬‌خودکار٬ اسپری٬ کرم ضد آفتاب و مرطوب کننده٬ داروی ضد اسهال و آنتی بیوتیک و انواع ویتامین ها و یک بسته کیسه فریزر و یک ضد عفونی کننده دست و یک صابون و شامپو و تیغ و ناخن گیر و....

تمامی وبلاگ هایی که آن زمان خوانده بودم همه شان نوشته بودن که اینها را باید ببری. ولی متاسفانه یک نفر نگفت که اونجا بهتون میدن! خلاصه یک ساک واقعا بزرگی شده بود (در ادامه در رابطه با ساک توضیح میدم)

روز اعزام

روز اعزام کلی آدم جمع شده بودند در میان سپاه تهران. داستان از این قرار بود که توضیح دادن شما بسیار ارزشمندین . شما برای خاکتون و برای کشورتون دارین میرین تا پاسداری کنین. شما مقامتون خیلی بالا و والاست .شما میرین نگهبان این مرز و بوم میشین تا دوستان شما خانواده شما خواهران شما برادران شما و مابقی مردم ایران در آسایش و آرامش درس بخوانند و کار کنند و زندگی کنند . سربازی افتخار بزرگی است که نصیب هیچ کسی نمی شود . شما والاترین مقام یک کشور هستید و شما از خودتان می گذرید تا بقیه بتوانند در امنیت زندگی کنند و این حرفا ... در نهایت یک تکه برگه بهمون دادن که مدیریت محترم ترمینال جنوب نامبرده را سوار اتوبوس و به پادگان ۰۵ واقع در سرآسیاب کرمان برسانید. برگشتم خانه و بعد استراحت در ساعت مقرر در ترمینال مذکور حاضر شدم . کلی آدم جمع شده بودند که قابل درک نبود. همه بچه تهران بچه جنوب شهر تهران که قراره توی صفرپنج کرمان آموزش ببینن. بچه تهران هایی که توی دوره ما حسابی معروف شده بودند. فرمانده ها دل خوشی از بچه های تهران نداشتن . چون یه بار شورش کرده بودن تلوزیون رو از بالای آسایشگاه پرتاب کرده بودن بیرون!

۰۵ کرمان

بگذارین از اینکه چی سر من اومد بگذریم و من چیزهایی رو بگم که اگر کسی خواست سربازی بره و ۰۵ افتاد این پست بتونه براش مفید باشه. من آبانماه اعزام شدم در حدود ۲۲ آبان در کرمان بودم . هوای کرمان توی اون تایم گرم بود ولی دو ماه آموزشی داشتیم و من تا ۲۲ دیماه توی اون پادگان بایستی می بودم . پس روزهای سرد پاییزی رو دیدم. هوا توی تهران هم سرد شده بود عملا. نمیشد حساب کرد که کرمان هواش گرمه چون آب و هوای بیابانی می تونه سرد باشه و از تهران که کوهستانی هست هم سرد تر باشه!

وقتی که من رسیدم دژبانها بد برخورد نکردن . اولش اتمام حجت کردند. گفتن ببینین اینجا دو ماه اومدین فقط آموزش ببینین. سرتون رو بندازین پایین و آموزشتون رو ببینید. تجدید دوره بشین خدمتتون حساب نمیشه و از اول باید بیاین. برای اینکه خدمتتون ساده شه سرتون رو بندازین پایین و کارتون رو کنین. چاقو سیگار موبایل ام پی تری پلیر هرچی که دارین خودتون بیارین تحویل بدین تا ما بذاریم توی صندوق و هر وقت خواستی از پادگان بیرون برین فیش تون رو نشون بدین تا بهتون تحویل بدیم. البته سیگارتون رو نه. ۲ دقیقه فرصت دارین برین موبایل و.. رو تحویل بدین وگرنه توی گشتن اگر موبایل پیدا کنیم تا پایان دوره بدون فیش اون رو نگه میداریم و حتی با مرخصی هم بهتون نمی دیمش. بعد چند نفری رفتن و گوشی شون رو تحویل دادن .اون ساکی که با منظمی چیده بودم همش رو خالی کردن اتفاقی که افتاد پودر ماشین لباسشویی بود . گفت همه رو باید بریزی توی کیسه فریزر . اینجا بود که فهمیدم نباید توی قوطی می آوردم . اسپری رو هم خیلی نگاهش کرد که مبادا داخلش چیز دیگه ای باشه زد روی هوا و بو کرد دید اسپریه.توشم چیزی نیست. ولی کل پودر ماشین لباسشویی رو توی نایلون خالی کرد . از اونجایی که منم تجربه نداشتم ننداختم دور اون نایلون رو دوباره بستم و گذاشتم توی ساک و همی باعث شد کل زندگیم بشه پودر ماشین لباسشویی. اگر می خواین پودر ماشین لباسشویی ببرین اون رو توی بطری آب معدنی بریزین که شفاف باشه و توش دیده شه! اون وقت فکر می کنن توش گوشی جاسازی کردین و خالیش میکنن و اذیت میشین. از من دژبان اجازه گرفت و گفت می تونم یه خرما بردارم؟ منم گفتم سه تا بردار. گفت نه یکی کافیه.بعد گشتن مارو هدایت کردن بالا. یادتون باشه دژبان حق بی احترامی (..موتور و یقلوی و..) ندارهو دژبان حق گرفتن وسایل های شما و خوراکی های شما رو به زور نداره. می تونین بهشون بگین که این حق رو ندارن و اگر زور گفتن به پرسنل کادر بگین و اگر پرسنل کادر هم خوراکی های شما رو گرفتند و زور گفتن به بازرسی بگین. حتما رسیدگی و اون کادر رو تنبیه می کنن!

پادگان ۰۵ خیلی بیش از حد بزرگه. از در دژبان تا یگان من نیم ساعت پیاده روی بود! ما رو بردن و تقسیم بندی کردن . کرمان دو نوع آسایشگاه داره . آسایشگاه نوساز که برای گردان ۴ هست و کسانی که از لیسانس به بالا باشن اونجا آموزش می بیننن. فوق دیپلم ها هم از اونجا آموزش می بینن. بقیه یگان ها آسایشگاه هاشون زیاد تعریفی ندارن و خیلی درب و داغونن. صفر پنج حمام درست و حسابی نداره و آب زود سرد می شد . شما حساب کنین برای بقیه یگان ها چه شکلی بود چون ما توی آسایشگاه لیسانسها بودیم. همه چیز نو و تمیز بود.

وسایل های استحقاقی شما: حوله صورت٬ پوتین٬ لباس آموزش٬ لباس رسمی٬ کلاه٬ دو عدد شورت. دو عدد زیر پیراهن . ملحفه. پتو دو عدد٬ مسواک٬ شامپو٬خمیردندان٬ صابون٬ کلاه و دستکش و شال٬ لباس زخیم که پیرهن و شلواره سفید رنگه و پشمیه٬٬ اورکت واکس و فرچه٬ روبالشی است و شما همه این ها رو توی یک ساک استحقاقی که تحویل میشه بهتون بچپانید. وسایل دیگری نیز به شما تحویل میشود ولی باید در حفظ و نگهداریشون کوشا باشین چون باید تحویل بدین: کلاه خود٬ یقلاوی٬ کمد٬ تخت٬ دشک٬ بالش٬ فانسقه و..

گردان ۴ آب شیرین کن داره و نیازی به خرید آبمعدنی ندارین.(جایی که من توش بودم) . پادگان چندین بوفه داره که می تونین خوراکی ازش بخرین یا وسایل . داخل پادگان می تونین بدین لباسهاتون رو بدوزن و شرایط خیلی سخته. ولی باید تحمل کنین. حموم های چند نفره رفتن و مابقی داستان ها.

بسته به فرمانده که چقدر سختگیر باشه شما باید کمدتون آنکارد باشه و تخت تون . این یعنی که من اون ساک اضافی رو باید می چپاندم توی آن کوله انفرادی و با بدبختی چون فرمانده ما میگفت داخل کمد جز آنکارد خود کمد هیچ چیز اضافه ای نباید باشه . این چیزی بود که عصبانی ام می کرد چون مگر کمدبرای ما نیست؟ پس چرا نمی توان توش وسیله گذاشت.

غذاهای پادگان تعریفی نداره ولی با این وضع اقتصادی نمی تونین همش از بوفه بخرین چون غذاهای بوفه هم فرق چندانی به لحاظ بهداشتی با غذای پادگان ندارن . تن ماهی تن تن . نوشابه تسنیم . ساندیس گوگو . اسامی که تاحالا به گوشتونم نخوره . تن ماهی رو باز می کنین می بینین توش گوشت سگه! پس بهتره همون غذای آسپزخونه که به نظر من بهتره رو بخورین . از طرفی با خوردن آنتی بیوتیک ها و ویتامین ها اتفاق خاصی براتون نمی افته! فقط داروها رو کامل ببرین و داروی مسکن نبرین. چون نمی ذارن ببرین تو . تا استامینوفن مجاز است و بیشتر از اون نه.

توی غذاهای صفر پنج شما بی شک کوکو٬عدسی٬سبزی پلو با ماهی(ماهی تن درجه یک) و خوراک لوبیایی که صبح ها بهتون میدن خیلی کیف خواهید کرد چون واقعا خوشمزه ان ( مث فری کثیف که خوشمزه است ولی بهداشتی نیست) . خوشمزه نه مثل غذای مامان . به نسبت غذاهای سگی که توی پادگان هست اینا خوشمزه ترن . صبونه هم می تونه یه دونه نون لواش یا بربری باشه با یه پنیر یک نفره پالود :)))))

یا یه کره و مربا یا کره و عسل . نونه اندازه کف دست نیست! نون بزرگیه و شما می تونین کل محتویات پنیر رو توش بریزین و یک لقمه بزرگ درست کنین و میل کنین. اروپا نرفتین! کسی نوع خوردن شما رو مسخره نمی کنه . دو ماه اون طوری که راحت باشین غذا بخورین اتفاقی نمی افته.

از اونجایی که صف برای شستن یقلاوی خیلی طولانی میشه پیشنهاد من بهتون اینه که روی یقلاوی تون دو سری کیسه فریزر بکشین و توی کیسه فریزر کشیده شده روی ظرف غذا بخورین . این روش دو مزیت داره . یکی اینکه بعدش کافیه کیسه ها رو بردارین و بریزین دور و نیازی به شستن یقلاوی نیست توی اون صف طولانی و می تونین هفته ای یک بار یقلاوی تون رو بشورین( چون در نهایت باید بشورین چون یه ذره غذا بریزه روش کپک میزنه مریض میشین) و مورد دوم اینه که شما نمی دونین سرباز قبلی ای که یقلاوی رو تحویل گرفته توش غذا خورده یا کار دیگه هم کرده . پس این کیسه فریزره امن تره! دو لایه بذارین تا اگر قاشق کیسه رو جر داد لایه پایینی باز مقاومت کنه :))

جدای از کارت همیشه سعی کنین پول نقد همراهتون باشه و همه پولهاتون رو یک جا نذارین . ۱۰۰ تومن بگیرین از خود پرداز و بیست تومن بیست تومن این ور و اون ور تون بذارین . توی جیب و ساک و کمد وبالش و... خیلی از پادگان ها کارتخوان نداره بوفه هاشون و دستگاه خودپردازشون دم دژبانیه! :| برای یه پول گرفتن باید کلی راه برین! کارت تلفن تهران اون زمان توی تهران کار نمی کرد . الان تحقیق کنین ببینید کار میکنه و سراسری شده یا نه؟ اگر شده از تهران چندین کارت تلفن بخرین ببرین چون توی پادگان پونصد تا هزار تومن گرونتر می فروشن سربازا!

سربازی دوران سختیه و واقعا باید یه طور دیگه زندگی کنین. هرچی منعطف تر باشین کمتر بهتون فشار میاد و کمتر اذیت میشین داخلش . سربازی حمالی داره فشار داره دوییدن داره تو مخی داره و باید فقط با سکوت تحملش کرد و رد شد . ولی دوران خوش هم داره. اتفاقاتی که اونقدر داخلش می خندین که اصلا باورتون نمیشه . هرچی خودتون رو بیشتر به نافهمی از قضیه بزنین بیشتر بهتون خوش می گذره . بخندین و خوش باشین .

یادتون باشه توی آموزشی چون شما توجیه نیستین ممکنه کتک بهتون بزنن. یا بی احترامی های خیلی زشت کنن. اگر این اتفاق افتاد حتما به کادر مربوطه خودتون (فرمانده پادگان) بگین. رک بگم چون توجیه نیستین شما رو می ترسونن ولی اگر دیدین در حقتون واقعا داره ظلم میشه نسبت به بقیه به فرمانده بگین و اون کسایی که دارن خشونت می کنن هیچ غلطی نمی تونن کنن . توی دوران ما یکی از گروهبان های آموزش با لقد زد پشت یه پسره. گفت به فرمانده بگی پوستت رو می کنم چون فرمانده طرف منه نه توی آموزشی که دو ماه دیگه میری. ولی پسره نترسید و رفت گفت . همون پسره دو ماه اضافه خدمت خورد ( آخر خدمتش بود) و فرمانده گفت نزدیک سربازای آموزشی بشی اضافه خدمت نمی زنم بهت پافنگت می کنم (تبعید) به یگان پاسدار خونه که ۲۴ بخوابی ۴۸ نگهبانی بدی! و اون گروهبان اصلا نزدیک ما نشد و حرفی هم با کسی نزد تا پایان دوره آموزش. بنده خدا شبیه پنگول خاله نرگس هم بود.

مورد بعدی که خیلی مهمه اینه که ما سال ۹۱ اعزام شده بودیم می گفتن چهار سال پیش مرخصی توی شهری آزاد بود و سربازا می تونستن برن و بیان . این خیلی خوب بود چون میشد آدم توی پادگان حموم نره بیاد توی شهر هم موهاشو کوتاه کنه و هم حموم راحت بره . ولی چهار سال قبل یک سرباز پولداری مرخصی توی شهری میگیره که تعطیلات هم بوده یعنی پنج شنبه بعد از ظهر تا شنبه صبح. میره.

بعد شنبه میشه حضور نمیزنه . تا اینکه روز چهارشنبه از بالا دستور میاد که این سرباز مال شماست میگن بله و میگن توی یه خابگاهی مواد کشیده اوردوز کرده مرده آدمایی هم که باهاش بودن کل پولهاش رو زدن و فرار کردن! سر همین کل سلسله مراتب تنبیه شدن و اصلا همه چی بهم ریخت و از اون سال به بعد مرخصی های توی شهری ملغی شد برای همیشه. یعنی شما نمی تونین به مرخصی برین و عین دوماه رو باید توی پادگان باشین. مگر خانواده تون بیان و با نشون دادن کارت ملی و قبول مسولیت که بعد مرخصی هر بلایی سر سرباز اومد به عهده خودشه می تونین مرخصی ساعتی بگیرین اون هم نه هر روز. روزهای پایانی هفته اگر نگهبان نباشین. پادگان میان دوره هم نداره مگر تعطیلاتی چند روزه بخوره و دو روز هم بخوان مرخصی بدن که بتونین چهار روز مرخصی داشته باشین که اگر مسیر تون تا خونه بیشتر از ۱۷ ساعته اصلا صرف نداره چون فقط دو روز توی خونه هستین! مگر با هواپیما برین که پادگان نمی ذاره بلیط هواپیما بخرین و خودش با اتوبوس های خودش می فرسته!

پس دل به مرخصی نبندین و اگر ۰۵ افتادین سعی کنین چشمتون رو دو ماه روی همه چی ببندین . بعد تقسیماتتون توی یگان شرایطتون بهتر میشه. شاید مسولیت بیشتری بهتون داده بشه ولی به لحاظ مرخصی و.. توجیه تر خواهید بود می تونین استفاده کنین

امیدوارم این پست طولانی بعد از دو ماه من به درد تون بخوره . سوالی داشتین از ۰۵ با کمال میل جواب میدم. می تونین لینکی که گذاشتم رو هم بخونین. بیشتر نخواستم توضیح بدم طولانی تر نشه. سوالاتی داشتین توی نظرات جواب میدم